25) الفرقان :  63

وَ عِبادُ الرَّحْمن[1] الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (63)

 بندگان(خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبّر بر زمين راه مى‏روند؛ و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند(و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مى‏گويند(و با بى‏اعتنايى و بزرگوارى مى‏گذرند)؛ (63)خطبه متقین

 

حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ عَنْ عَمِّهِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ الْهَاشِمِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ قَامَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ وَ كَانَ عَابِداً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ فَتَثَاقَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ جَوَابِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَيْحَكَ يَا هَمَّامُ اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ فَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ فَقَالَ هَمَّامٌ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ بِالَّذِي أَكْرَمَكَ بِمَا خَصَّكَ بِهِ وَ حَبَاكَ وَ فَضَّلَكَ بِمَا آتَاكَ وَ أَعْطَاكَ لَمَّا وَصَفْتَهُمْ لِي فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَائِماً عَلَى قَدَمَيْهِ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْخَلْقَ حَيْثُ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ آمِناً لِمَعْصِيَتِهِمْ لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ مِنْهُمْ وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ مِنْهُمْ وَ قَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ فِي الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ وَ إِنَّمَا أَهْبَطَ اللَّهُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ ع مِنَ الْجَنَّةِ عُقُوبَةً لِمَا صَنَعَا حَيْثُ نَهَاهُمَا فَخَالَفَاهُ وَ أَمَرَهُمَا فَعَصَيَاهُ فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ خَشَعُوا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِالطَّاعَةِ فَتَهَبَّوْا [فَبُهِتُوا] فَهُمْ غَاضُّونَ أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَاقِفِينَ أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ نَزَلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ كَالَّتِي نَزَلَتْ مِنْهُمْ فِي الرَّخَاءِ رِضًا مِنْهُمْ عَنِ اللَّهِ بِالْقَضَاءِ وَ لَوْ لَا الْآجَالُ‏الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ لَمْ يَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ وَ وَضُعَ [صَغُرَ] مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُتَّكِئُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَوَائِجُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ وَ مَئُونَتُهُمْ مِنَ الدُّنْيَا عَظِيمَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قُصَارَى أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبٌّ كَرِيمٌ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا وَ طَلِبَتْهُمْ فَأَعْجَزُوهَ

 

یکی از صفات حضرت حق کبرییایی که با هیچ کس هم ضشریک نیست که کبریای ردائی

من تواضع رفعه الله و من تکبر وضعه الله[2]

این کبر صفتی است که اساس گناهان عالم است که حضرت فرمود که گناهان اصلی و ریشه ای سه تا است ولی این سه به یکی بر میگردد  کبر و حسد و حرص بود که

 

تکبر

 تکبر شیطان را ....و حسد قابیل را و حرص آدم را سرنگون کرد

قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ[3] أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالينَ (38) ص :  75

 گفت: «اى ابليس! چه چيز مانع تو شد كه بر مخلوقى كه با قدرت خود او را آفريدم سجده كنى؟! آيا تكبّر كردى يا از برترينها بودى؟! (برتر از اينكه فرمان سجود به تو داده شود!)» (75)

که فقط عالین بودند که امر به سجده نشدند و معاف از سجده بودند  که دلیل سجده به ادم نور محمد و آل محمد بود

ادم یکی سجده و مسجود علی بود

 

حسد

حسد هم به کبر برمیگردد که در ماجرای بچه های ادم که هابیل گوسفند خیلی خوبی را آورده بود ولی قابیل گندم خراب را آورد که از هابیل قبول شد واز قابیل قبول نشد

 

وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ (27) (5) المائدة :  27

 و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى كه هر كدام، كارى براى تقرّب(به پروردگار) انجام دادند؛ امّا از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد؛ (برادرى كه عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم كشت!» (برادر ديگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زيرا) خدا، تنها از پرهيزگاران مى‏پذيرد! (27

که هابیل گندم خوب را آورد و قابیل گندم بد و بی مغز را آورد که استدلال او این بود که حالا که میخواد بسوزد چرا گندم خوب را بسوزاند

 که اول قتل را در عالم انجام داد

 

فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ قالَ يا وَيْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي‏ فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ (31) (5) المائدة :  31

سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين، جستجو(و كندوكاو) مى‏كرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: «واى بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟!» و سرانجام(از ترس رسوايى، و بر اثر فشار و جدان، از كار خود) پشيمان شد. (31)

که در انجا قابیل مقداری به ذلت خود پی برد که حتی قایبل دست به کشتن برادر نزد که گفت که اگر تو برای کشتن من دست بلند کنی من به کشتن تو دست دراز نخواهم کرد .

که البته همه گناهان به کبر بر میگردد که استدلال او این بود که بعدا میایند و نسل هابیل به نسل بچه های من فخر می فروشند و میگویند که از پدران تو قبول نشد و از پدران ما قبول شد پس برگشت حسد به کبر است  [4]

 

حرص

و همین تور هم برگشت حرص هم به کبر است که وقتی شیطان گفت که گفت که خدا خواسته است که شما در بهشت خالد نشوید که خدا خواسته ولی بد خواسته که ادم یک عذری اورد ولی عذر او هم عذر نبود که گفت که من نمیدانستم که کسی دروغ قسم بخورد که دیگر این را نگفت که درست که چه داعی دارد که آنچه را که خدا برای شما نخواسته است برای خود بخواهید .

که اگر که آن تواضع بالا در انسان بود نمی آمد تا جلب منفعت کند و قبول کند قسم شیطان را و حرف خدا را نشنیده بگیرد .

وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحينَ (21) (7) الأعراف :  21

 و براى آنها سوگند ياد كرد كه من براى شما از خيرخواهانم. (21

گفت که من باور نمیکردم که کسی به ذات خدا دروغ قسم بخورد

که 300 سال آدم گریه کرد که آنی که باعث شد که آدم سقوط کند کبر بود که برای خودش جلب منفعت کرد و باور کرد قسم شیطان را

 گر چه اینها تقدیر بود که این عصیان تکلیف نبود که اصلا در بهشت تکلیفی وجود نداشته است که حضرت موسی  وقتی با روح آدم مباحثه کرد آدم غالب شد که در آخر سر گفت که این تقدیر بود که همه باید در قوس نزول باید به دار دنیا می امدیم

وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى‏ رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا  (19) مريم :  71

و همه شما(بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شويد؛ اين امرى است حتمى و قطعى بر پروردگارت! (71

 

که سه عالم است همه باید از این سه عالم عبور کنند هر موجدی از اعلی علیین شروع کرده باید برود در عالم اسفل که این سه عالم عالم حقایق و عالم عالم صور بلا مواد و عالم بلا مواد و بلا صورت است

 

البته امام فرمود که این بهشت بهشت آخرتی نبود بهشت در قوس نزول بود نه بهشت در قوس صعود که تمام موجودات از این دو قوس عبور میکنند

 

فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ (9) (53) النجم :  9

 تا آنكه فاصله او(با پيامبر) به اندازه فاصله دو كمان يا كمتر بود؛ (9

همه موجودات در دو قوس حرکت میکنند از بالا تا به پایین و بعد قوس صعود و به بالا میروند و پیامبر به او ادنی هم رسید که او ادنی مقام وجه اللهی است و تمام ملک وملکوت را  طی کرده است که جبرئیل گفت لو دنوت انمله لاحترقت [5]

 

ادم بهشت را به دو گندم بفروخت     نا خلف باشم اگرمن  به جویی نفروشم

ما هم همان جا را طی کرده ایم ولی ما یادمان نمی آید همه موجوداتی که در اینجا می آِند از انجا رد شده اند که اگر روح لطیف شود میقفهمد که در کجا آمده است  

که امام فرمود که ادم نصف روز در بهشت بود

پس چه نیازی بود که ما به دنیا بیاییم که گرفتار شدیم  

البته ما هم از بهشت رد شده ایم که البته یادمان نیست که فرمود رحم الله امرء علم من این و فی این و الی این  که بداندکه در عالم حقیقت بوده و بعد در عالم ارواح بوده وبعد در عالم اجساد که خدا میفرماید که

 

 و انزنا الحدید  [6]

که فقط ملائکه نازل نمیشوند که فرمود که یکی از دلایلی که ما به این دنیا آمدیم این بود که تکبر ما از بین برود که در اینجا گرفتار شویم

 

ما همین الان هم ما از معنی استفاده میکنیم نه از ماده برداشت ما است که لذت دارد نه آن چیز خارجی ما گرفتار بیرون است ولی تمام لذتها برای حقیقتی است که ما ان را درک میکنیم که اگر ما میتوانستیم از معنی بدون ماده لذت ببریم حتی به ماده و این قشر هم احتیاجی نداشتیم که این دار دنیا اینگونه است که لذت بت ماده اجین است ولی اینطوری نبوده و نخواهد بود 

 

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است          

 چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

 

ای برادر تو همه اندیشه ای                 ما بقی تو استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه چون گل گلشنی             ور بود خواری تو حینه گل خنی

 

تازه اهل بهشت متوسط هم فکر میکنند که این حور است که لذت دارد ولی اونها که حقیقت را میفهمند از حور العین هم اعراض میکنند و حور العین هم شکایت میکنند که اینها به ما توجهی ندارند که خدا میفرماید اینها حقیقت را پیدا کرده اند    

 

زاهد از تو حور میخواهد شعورش بین

به جنت میگریزد یا رب از برت شعورش بین  

 

تو جمال میخواهی پس چرا با قشر میخواهی اگر بدون قشر به تو بدهند آیا بدت می آید تو معنی میخواهی به قشر چه کار داری جمال با پرده حور العین و جمال بی پرده و بی غالب که کسانی که اهل بهشت معنوی هستند به بهشت قشری کاری ندارند

 

کسانی که بهشت معنا را میخواهند اصلا به بهشت صوری  کاری ندارند و کسانی که اهل آخرتند به دنیا کاری ندارند چونکه دنیا چیزی ندارد که همین هم که وجود دارد برای آخرت است نه برای دنیا اصل صور با مواد برای صور بلا مواد است و اصل صور با مواد برای صور بلا مواد و اصل صور بلا مواد هم برای حقیقت بلا مواد و بلا ماده است که هر که بالاتر را فهمید از پایین تر اعراض کرد که اهل دنیا به دنبال ماده هستند و از بالاتر آن بی نصیبند و اهل بهشت اهل صور بلا موادند و گرفتار صورت و از بالاتر آن بی نصیبند و اهل حقیقت نه گرفتار صورت ونه گرفتار ماده هستند بلکه گرفتار حقیقت هستند . لذا این است که در دل مومن مومن واقعی هیچ چیزی به غیر از حق نیست و در هنگام سجده فقط با او است . که دل وسیع میخواهد که دلهای کوچک باید در غالب ببیند .

 

دلی چو بحر بباید وگر نه موج محیط است

در ان دلی که به سان دوست نگنجد

 

الدّنيا حرام على أهل الآخرة و الآخرة حرام على أهل الدّنيا و الدّنيا و الآخرة حرام على أهل اللَّه.

دنيا بر اهل آخرت حرام است و آخرت بر اهل دنيا حرام است و دنيا و آخرت بر اهل خدا حرام است.

نه به این معنی که حرام است بلکه به این معنی که نمیرسند .

ماجرای آن پادشاهی که از هر طایفه زن گرفته بود و از طایفه گدایان هم زن گرفته بود که در خانه ادشاه بود ولی رفتار گدایان را میکرد .

 

اهل دنیا به پستی میگراید اهل دنیا به آخرت باورپیدا نمیکنند

 

ما تنزل کردیم از عالم بالا نه تجافی یعنی همین الان آن بالا را هم داریم از انجا پایین نیامدیم  ریشه عصیان کبر است وکبر هم برای جهل است که ریشه ان خیلی عمیق است  

 

ما امدیم به دنیا برای اینکه  دماغ به خاک مالیده شویم تا آن جهلمان از بین رود و تبدیل به علم بشود که روایت دارد که ارواح که به ابدان دچار شد لان لا یدعی الربوبیه   

 

خدا میخواست که به ما علم دوبل بدهد که ما بی چاره بودیم ولی این رانمیدانستیم به خودمان علم نداشتیم

 

ما این را بفهمیم که بی چاره هستیم

 

همه موجودات عالم و مسبح و .....هستند ولی ولکن لا تفهون تسبیحهم[7] که اینگونه هم خوانده شده است لا یفقهون تسبیحهم هم خوانده شده است  که خودشان تسبیح خودشان را هم نمیفهمند .

 

عالم بودیم ولی بعدا هم میفهمی فهم خودت را که علم مرکب میشود از علم بسیط میشود علم مرکب و بعد علم مرکب هم میشود علم بسیط  و این علم بسیط آخری غیر از آن علم بسیط اولی است

 

منظور این است که کبر باید گرفته شود و این منیت از بین برود

 

اگر باز م در این دار دنیا مشی ما تواضع نشد بدبخترین حال هستیم موجود بسیطی که به هیچ چیز نیاز نداشت حال به مولکول مولکوله بدنت محتاج شده ای باز میگویی من چه میگویی

 

در بهشت بودی و بسیط که به هیچ چیز محتاج نبودی نه گرسنه میشدی و نه تشنه میشدی و نه سختی و نه  لباسهای آنجا هم طبق اراده بود که اراده میکرد که این لباس در تنمان باشد این لباس بود و اراده دیگر عوض میشد که وقتی امد به زمین ..........

(7) الأعراف :  [8]22

فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبينٌ (22)

و به اين ترتيب، آنها را با فريب(از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى كه از آن درخت چشيدند، اندامشان‏[ عورتشان‏] بر آنها آشكار شد؛ و شروع كردند به قرار دادن برگهاى(درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد كه: «آيا شما را از آن درخت نهى نكردم؟! و نگفتم كه شيطان براى شما دشمن آشكارى است؟!» (22)

که ئوقتی امد به این دنیا خیلی بر او سخت شد که ورق الجنه را آقای شفیع میفرمودند  یعنی مقام رضا که بعد از نزدیک شدن به آن درخت تمام بدیها ظاهر شد خودشان را با مقام رضا پوشاندند

بعضی ها از این جهل دست بر نمیدارند چونکه خمیر مایه آنها جهل میباشد ولی بعضی خمیر مایه آنها عقل میباشد .

خداوند عقل را آفرید و بعقل فرمود که  فرمود فقال له: أدبر فأدبر، ثمّ قال له: قبل فأقبل  [9] و مرحوم فیض میفرماید که ادبر یعنی اینکه ادم شو برو در عالم دنیا و  و روح بود و در بهشت صوری جسم  پیدا کرد و آن اقبل یعنی بر میگردد به سمت خدا با تواضع و مقام خودش را پیدا میکند و با تواضع عبد که وادخلی فی عبادی وادخلی جنتی  بر میگردد به سمت خدا تمام آنها را دوباره از دست میدهد و مقام خودش را پیدا می کند

وجهل هم آمد ولی موقعی که فرمان آمد بر گرد بر نگشت  فقال له: أدبر فأدبر، ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل، فقال له: أستكبرت؟ فلعنه مرحوم فیض میفرماید که خودش هم برای عالم ظلمانی است که اینها اگر هزار بار هم سرشان به سنگ بخورد پشیمان نمیشوند

  چرا فلم یقبل چون ریشه او در این عالم ظلمانی بوده است مثل ابی سفیان که اصلا برای جهنم هستند که ابی سفیان میگوید که در جهنم را بگذارید من قبول نمیکنم حتی در همین جهنم که در عذاب هستم میمانم اما تواضع در برابر پیامبر نه  نمیکنم برای من عار است که ولایت این رسول را قبول کنم

 

 ومثل عمر که در جهنم چاهی است که در ...............و که فرمود که بپرهیزید از ان اتش که که گفت یا علی من دارم الان آتش را میبینم یک کاری برای من بکن  حضرت به عمر فرمود که بیا و خودت را نجات بده الان که داری میبینی جهنم را بیا و اعتراف کن که دروغ گفته ای اول گفت که من نمیتوانم که بیایم مسجد ولی حضرت فرمود که در پیش چند نفر بیا و اقرار کن   که گفت النار و لا العار  و قبول نکرد            

که امام حسین هم فرمود در کربلا این جمله را

وَ كَانَ ع يَرْتَجِزُ يَوْمَ قُتِلَ ع وَ يَقُولُ‏

         الْمَوْتُ خَيْرٌ مِنْ رُكُوبِ الْعَارِ            وَ الْعَارُ خَيْرٌ مِنْ دُخُولِ النَّارِ

            وَ اللَّهَ مِنْ هَذَا وَ هَذَا جَارِي

 

کهامامی که آنقدر در ایام طلبگی تواضع داشت مانده بودند که چگونه اینهمه میگویند که نه دلیل آن این است که کسی که به خدا گفته است آری به غیر خدا نمیگوید که اری برای چه برای اینکه شدت تواضع برای الله دارد .

 

خدا خیلی متواضعین را دوست دارد قرآن میفرماید که  

سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً وَ إِنْ يَرَوْا سَبيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبيلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ (146) (7) الأعراف : 

 

 بزودى كسانى را كه در روى زمين بناحق تكبّر مى‏ورزند، از(ايمان به) آيات خود، منصرف مى‏سازم! آنها چنانند كه اگر هر آيه و نشانه‏اى را ببينند، به آن ايمان نمى‏آورند؛ اگر راه هدايت را ببينند، آن را راه خود انتخاب نمى‏كنند؛ و اگر طريق گمراهى را ببينند، آن را راه خود انتخاب مى‏كنند! (همه اينها) بخاطر آن است كه آيات ما را تكذيب كردند، و از آن غافل بودند! (146)

 

هیچ حجابی بین خود و خدا تاریک تر و ظلمانی تر از کبر نمیباشد که ان سه گناه اول عالم به کبر بر میگردد به یک رنگ دیگر کبر بر میگردد

 تمام عصیاهنای ما از کبر است که وقتی سوال کرد که علی ماذا بنیت امرک

و فيه أيضا: في ذلك الباب، نقل من خط الشهيد رحمه اللّه قيل للصّادق عليه السّلام على ماذا بنيت أمرك؟ فقال: على أربعة أشياء: علمت أنّ عملي لا يعمله غيري فاجتهدت، و علمت أنّ اللّه عزّ و جلّ مطّلع علىّ فاستحييت، و علمت أنّ رزقي لا يأكله غيري فاطمأننت، و علمت أنّ آخر أمري الموت فاستعددت، و قال عليه السّلام: إذا أراد اللّه بعبد خزيا أجرى فضيحته على لسانه

 

من بیشتر از اینکه خودم را ببینم خدا را میبینم و حیا میکنم و خجالت میکشم من خودم را نمیبینم و او را میبینم اصلا خودم را نمیبینم .  و علمت أنّ اللّه عزّ و جلّ مطّلع علىّ فاستحييت تواضع انسان را مطیع میکند و.   

 

تواضع انسان را مطیع هم میکند که بسیار هم از تکبر بدشان می اید پیامبر که با کوخ نشین ها مینشست که فردی کوخ نشین از راه رسید و کنار یکی از این کاخ نشین ها نشست آن فرد خودش را جمع کرد و تا پیامبر این صحنه را دید پیامبری که همیشه مراعات میکرد و قرآن میفرماید اذن [10]  حضرت به قدری تند شد که فرمود ترسیدی که از فقر تو به این برسد و  یا از غنای تو به این برسد  که گفت این قدر مال و اموال میدهم من را ببخشید

 

انوقت این آدم متکبر چه چیزی را میفهمد ان لذتی که اولیا میبرند در حالت سجده که بهترین حالات است که فردی رسید به خدمت پیامبر و سوال کرد که

 عن امير المؤمنين عليه السّلام قال: جاء رجل الى النّبيّ صلّى اللَّه عليه و آله فقال: علّمني عملا يحبّني اللَّه تعالى و يحبّني المخلوقون و يثرى‏

اللَّه مالي و يصحّ بدني و يطيل عمرى و يحشرني معك، فقال صلّى اللَّه عليه و آله:

ستّ خصال محتاج إلى ستّ خصال، إذا اردت ان يحبّك اللَّه فخفه و اتّقه و إذا اردت ان يحبّك المخلوقون فاحسن اليهم و ارفض ما في ايديهم و إذا اردت ان يثري اللَّه مالك فزكّه و إذا اردت ان يصحّ اللَّه بدنك فأكثر من الصّدقة و إذا اردت ان يطيل اللَّه عمرك فصل ذوى أرحامك و إذا أردت ان يحشرك اللَّه معي فاطل السّجود بين يدي اللَّه الواحد القهّار.

از امير المؤمنين (ع) نقل شده كه فرمود: مردى نزد پيامبر (ص) آمد و گفت: كارى به من بياموز كه خدا و مردم مرا دوست داشته باشند و خدا ثروتم را افزون و بدنم را سالم و عمرم را طولانى كند و مرا با تو محشور سازد. پيامبر (ص) فرمود:

اينها شش خصلت است كه نياز به شش خصلت دارد: هر گاه خواستى خدا تو را دوست داشته باشد از او بترس و پروا داشته باش، و هر گاه خواستى مردم تو را دوست داشته باشند به آنان نيكى كن و از آنچه در دستشان است صرف نظر نما، و هر گاه خواستى خدا ثروتت را افزون كند زكات آن را بپرداز، و هر گاه خواستى خدا بدنت را سالم گرداند بسيار صدقه بده، و هر گاه خواستى خدا عمرت را طولانى كند با خويشاوندان خود پيوند كن، و هر گاه خواستى خدا تو را با من محشور سازد در برابر خداوند يگانه قهّار سجده طولانى كن.

حشر با پیامبر با سجود طولانی به خداوند متعال

روایت دارد که تمام سنگینی شیطان می اید در حال سجده چون خیلی حال مطلوبی است

تالین اجزاء القرآن   .......... فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِ یعنی که همیشه خم میشود و در سجده میرود که سجده را بر حالت ایستاده ترجیح میدهند

 

گفت علی جان نماز شب بخوان و بعد هم دعا کرد که خدایا موفقش کن آقا جان ما کلمات شما را میخوانم    ولی تا شما دعا نکنید نمیشود مولای ما بیا و وبه ما محبت بده محبت دوای همه چیز هست الهى لم يكن لى حول فأنتقل به عن معصيتك الّا فى وقت ايقظتنى لمحبّتك و كما اردت ان اكون كنت فشكرتك بادخالى فى كرمك و لتطهير قلبى من اوساخ الغفلة عنک

خدایا من هیچ حول و قوه ای ندارم بلکه تو باید عنایت کنی که در آن هنگام هم نه اینکه من دست از معصیت میکشم بلکه همان طوری که تو بخواهی میشوم

مرکب این راه حب است و لا غیر که در یک آن کار اصلاح میشود

 

یا امیر المومنین یا ذالکرم یا امام المتقین یا ذالنعم

اننا جئناک فی حاجاتنا      لا تخیبنا و قل فیها نعم

 

اقا اطراف خیمه ها را  خندق کنده بود و در انها اتش ریخته بود که از پشت حمله نکند که وقتی که حضرت شهید شد آن اتش را از داخل خندق بیرون آوردند که بر روی بچه ها میریختند و یکی از این بچه ها دامانش اتش گرفته بود که فرار میکرد یکی از سپاه دشمن دلش به حال این بچه سوخت که به ان بچه رسید و ان بچه گفت که ای شیخ سلام علیک  آیا قرآن خواندی و این ایه را خواندی  که و ام الیتیم فلا تقهر[11] که که گفت آیا اب داری اب را دادم که گفت ای شیخ راه نجف کدام طرف است گفت که راه نجف را برای چه میخواهی که گفت برای چه میخواهی که  گفت که میخواهم بروم و به بابایم علی بیایم و شکایت کنم .



[1]

(43) الزخرف :  19

وَ جَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ يُسْئَلُونَ (19)

 آنها فرشتگان را كه بندگان خداوند رحمانند مؤنّث پنداشتند؛ آيا شاهد آفرينش آنها بوده اند؟! گواهى آنان نوشته مى‏شود و(از آن) بازخواست خواهند شد! (19)

 

 

[2]

وَ بِالْإِسْنَادِ الْمُتَكَرِّرِ ذِكْرُهُ عَنِ الْحَسَنِ الْعَسْكَرِيِّ ع أَنَّهُ قَالَ: أَعْرَفُ النَّاسِ بِحُقُوقِ إِخْوَانِهِ وَ أَشَدُّهُمْ قَضَاءً لَهَا أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ شَأْناً وَ مَنْ تَوَاضَعَ فِي الدُّنْيَا لِإِخْوَانِه‏

 

مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَه‏

 

فَإِنَّهُ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تَكَبَّرَ خَفَضَهُ اللَّهُ وَ مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اللَّهِ أَحَبَّهُ اللَّه‏

 

وَ مَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ سَعَى فِي رِضْوَانِ اللَّهِ أَرْضَاهُ اللَّهُ وَ مَنْ أَذَلَّ مُؤْمِناً أَذَلَّهُ اللَّهُ وَ مَنْ عَادَ مَرِيضاً فَإِنَّهُ يَخُوضُ فِي الرَّحْمَةِ وَ أَوْمَأَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى حَقْوَيْهِ فَإِذَا جَلَسَ عِنْدَ الْمَرِيضِ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَةُ وَ مَنْ خَرَجَ مِنْ بَيْتِهِ يَطْلُبُ عِلْماً شَيَّعَهُ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ يَسْتَغْفِرُونَ لَهُ وَ مَنْ كَظَمَ غَيْظاً مَلَأَ اللَّهُ جَوْفَهُ إِيمَاناً وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ مُحَرَّمٍ أَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَةً تَسُرُّهُ وَ مَنْ عَفَا عَنْ مَظْلِمَةٍ أَبْدَلَهُ اللَّهُ بِهَا عِزّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ مَنْ بَنَى مَسْجِداً وَ لَوْ مَفْحَصَ قَطَاةٍ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ مَنْ أَعْتَقَ رَقَبَةً فَهِيَ فَدَاهُ مِنَ النَّارِ كُلُّ عُضْوٍ مِنْهَا فِدَاءُ عُضْوٍ مِنْهُ وَ مَنْ أَعْطَى دِرْهَماً فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ سَبْعَمِائَةِ حَسَنَةٍ وَ مَنْ أَمَاطَ عَنْ طَرِيقِ الْمُسْلِمِينَ مَا يُؤْذِيهِمْ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَجْرَ قِرَاءَةِ أَرْبَعِ مِائَةِ آيَةٍ كُلُّ حَرْفٍ مِنْهَا بِعَشْرِ حَسَنَاتٍ وَ مَنْ لَقِيَ عَشَرَةً مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ عِتْقَ رَقَبَةٍ وَ مَنْ أَطْعَمَ مُؤْمِناً لُقْمَةً أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ ثِمَارِ الْجَنَّةِ وَ مَنْ سَقَاهُ شَرْبَةً مِنْ مَاءٍ سَقَاهُ اللَّهُ مِنَ الرَّحِيقِ الْمَخْتُومِ وَ مَنْ كَسَاهُ ثَوْباً كَسَاهُ اللَّهُ مِنَ الْإِسْتَبْرَقِ وَ الْحَرِيرِ وَ صَلَّى عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ مَا بَقِيَ فِي ذَلِكَ الثَّوْبِ سِلْ

 

[3]

39) الزمر :  59

بَلى‏ قَدْ جاءَتْكَ آياتي‏ فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرينَ (59)

 آرى، آيات من به سراغ تو آمد، امّا آن را تكذيب كردى و تكبّر نمودى و از كافران بودى! (59)

 

2(7) الأعراف :  20

فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدينَ (20)

 سپس شيطان آن دو را وسوسه كرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشكار سازد؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرده مگر بخاطر اينكه(اگر از آن بخوريد،) فرشته خواهيد شد، يا جاودانه(در بهشت) خواهيد ماند!» (20

[4]

(5) المائدة :  31

فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ قالَ يا وَيْلَتى‏ أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي‏ فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ (31)

 سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين، جستجو(و كندوكاو) مى‏كرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: «واى بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟!» و سرانجام(از ترس رسوايى، و بر اثر فشار و جدان، از كار خود) پشيمان شد. (31)

 

[5]

و معتقد اكثر اهل اسلام خصوصا فرقه ناجيه شيعه اثنا عشريه اسكنهم اللَّه في دار السلام آنست كه عروج آن سرور عليه الصلوات و السّلام بروح و جسد مع ساير اندام بحيز انجام و انصرام رسيد؛ و جمعى قصه نقل جسد را از عروج و صعود مانعند و آن جماعت ارباب بدعت و منكر بدايع قوت صنايع قدرتند (بيت):

         آنكه سرشت تنش از جان بود             سير عروجش بتن آسان بود

 ليكن اعتقاد عوام اضلهم اللَّه آنست كه جبرئيل امين عليه السّلام با فوج از ملايك رب العالمين بخدمت آن حضرت آمد، آن حضرت را از حجره ام هانى كه بحرم نزديك بود بمسجد الحرام برد و بعد از شق صدر و غسل قلب و تطهير ساير بدن او را بر براق سعادت سوار گردانيد. و باندك فرصتى آن حضرت را به بيت المقدس رسانيد (نظم):

         شبى رخ تافته زين دار فانى             بخلوت در سراى ام هانى‏

             رسيدش جبرئيل از بيت معمور             براق برق سير آورده از دور

             قوى پشت و گران سير و سبك خيز             بديدن دور بين وقت شد تيز

 روايت صحيحه از ائمه البريه عليهم السّلام و التحيه آنست كه شق بطن يا صدر و غسل قلب خلاف واقع است.

و اصح و اشهر اقوال آنست كه حضرت رسول ايزد تعالى در بيت المقدس رسل و انبيا و ملائكه را ديده و امامت آن جماعت كرده بعد از آن بر براق يا بر پر جبرئيل سوار گشته از حجره بمعراج آمده در آسمان اول آدم و در دوم عيسى و يحيى و در سيم يوسف و در چهارم يونس و در پنجم هارون و در ششم موسى و در هفتم ابراهيم عليهم السّلام را ديد، آن حضرت صلى اللَّه عليه و آله بر انبياى عظام سلام كرد و آن اعيان جواب رسالتمآب بر وجه اكرام و احترام دادند.

 (1) از آن وادى بسدرة المنتهى و از آنجا به بيت المعمور و از آنجا به كوثر و نهر الرحمه آمده جميع اين اماكن را بنظر درآورد و جبرئيل امين بقرب حجاب از مرافقت نبى المستطاب بازماند؛ رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمود: يا اخى فراق تو شاق است.

جبرئيل گفت‏

لو دنوت بقدر الانملة لاحترقت‏

 (بيت):

         اگر يك سر موى برتر پرم             فروغ تجلى بسوزد پرم‏

 از آنجا نبى الورى تنها حجاب نور و حجاب ظلمت را قطع كرده بمقامى رسيد كه براق از رفتار ماند تا آن حضرت برفرف مشرف شد و بپاى عرش اعظم رسيد و هزار مرتبه از حضرت رب العلى «ادن منى» استماع نمود و در هر مرتبه نبى الرحمه را ترقى و حالتى ديگر دست ميداد تا قدم مسرت ملتزم بر سر «دَنا» نهاد و از آنجا بر منظر فيض‏گستر «فَتَدَلَّى» جلوه‏گر شد و بخلوتخانه «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏» درآمد و اسرار «فَأَوْحى‏ إِلى‏ عَبْدِهِ ما أَوْحى‏

» استماع از حضرت رب العلى نمود (نظم):

         كلام سرمدى بى‏نقل نشنيد             خداوند جهان بر چشم دل ديد

             بديد آنچه ز حد ديدن برون بود             مپرس از ما ز كيفيت كه چون بود

 و در بعضى از احاديث نقل شده كه آن حضرت در هنگام تقرب بمواصلت و مكالمت ثناء حضرت الهى بكلمات‏

 «التحيات للَّه و الصلوات الطيبات»

بجاى آورد و باعزاز و اكرام‏

 «السّلام عليك ايها النبى و رحمة اللَّه و بركاته»

مخاطب و معزز گشت و در تشريف اين سلام امت متابعين خود را داخل ساخت و فرمود «السّلام علينا و على عباد اللَّه الصالحين» (بيت)

          چو كرده وعده‏هاى حق گوش             نكرده امت خود را فراموش‏

 بعد از مكالمت بسيار با حضرت ايزد غفار و تعيين فرايض بواسطه امت در اوقات ليل و نهار چون رخصت انصراف يافت در حين مراجعت درجات جنان و دركات نيران را بالتمام فيض گستران پيغمبر جليل القدر درآوردند و از آنجا به بيت المقدس آمده جانب مكه معظمه شد و كاروانهاى قريش را نيز در راه ديد. (1) تمامى اين منظر ميمنت اثر آن سرور سه ساعت و بقولى چهار ساعت بيشتر نبود (بيت):

         راه ز اندازه برون رفته بود             پى نتوان برد كه چون رفته بود

             عقل در اين وادى حاشا كند             عشق نه حاشا كه تماشا كند

 

 

 

 

[6]

(57) الحديد :  25

لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزيزٌ (25)

ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب(آسمانى) و ميزان(شناسايى حقّ از باطل و قوانين عادلانه) نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند؛ و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند بى‏آنكه او را ببينند؛ خداوند قوىّ و شكست‏ناپذير است! (25)

 

 

[7]

(17) الإسراء :  44

تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليماً غَفُوراً (44)

 آسمانهاى هفتگانه و زمين و كسانى كه در آنها هستند، همه تسبيح او مى‏گويند؛ و هر موجودى، تسبيح و حمد او مى‏گويد؛ ولى شما تسبيح آنها را نمى‏فهميد؛ او بردبار و آمرزنده است. (44

[8]

(20) طه :  121

فَأَكَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏ (121)

 سرانجام هر دو از آن خوردند، (و لباس بهشتيشان فرو ريخت،) و عورتشان آشكار گشت و براى پوشاندن خود، از برگهاى(درختان) بهشتى جامه دوختند! (آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى كرد، و از پاداش او محروم شد! (121)

 

[9]

و فيه أيضا: في ذلك الكتاب، عن سماعة بن مهران، قال: كنت عند أبيعبد اللّه عليه السّلام و عنده جماعة من مواليه، فجرى ذكر العقل و الجهل، فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: إعرفوا العقل و جنده، و الجهل و جنده تهتدوا، قال سماعة: فقلت: جعلت فداك، لا نعرف إلّا ما عرّفتنا، فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق العقل و هو أوّل خلق من الرّوحانيّين عن يمين العرش من نوره، فقال له: أدبر فأدبر، ثمّ قال له: قبل فأقبل، فقال اللّه تعالى: خلقتك خلقا عظيما و كرّمتك على جميع خلقى، قال: ثمّ خلق الجهل من بحر اجاج ظلمانيّا، فقال له: أدبر فأدبر، ثمّ قال له: أقبل فلم يقبل، فقال له: أستكبرت؟ فلعنه، ثمّ جعل للعقل خمسة و سبعين جندا، فلمّا رأى الجهل ما أكرم اللّه به العقل و ما أعطاه أضمر له العداوة، فقال الجهل: يا ربّ! هذا خلق مثلى، خلقته و كرّمته و قوّيته، و أنا ضدّه و لا قوّة لى به، فأعطنى من الجند مثل ما أعطيته، فقال: نعم، فإن عصيت بعد ذلك أخرجتك و جندك من رحمتى، قال: قد رضيت، فأعطاه خمسة و سبعين جندا فكان ممّا اعطى العقل من الخمسة و السبعين الجند، الخير و هو وزير العقل، و جعل ضدّه الشرّ و هو وزير الجهل، إلى أن قال عليه السّلام: و الحكمة، و ضدّها الهوى «الحديث»

[10]

(9) التوبة :  61

وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (61)

 از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى‏دهند و مى‏گويند: «او آدم خوش‏باورى است!» بگو: «خوش‏باور بودن او به نفع شماست! (ولى بدانيد) او به خدا ايمان دارد؛ و(تنها) مؤمنان را تصديق مى‏كند؛ و رحمت است براى كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند!» و آنها كه رسول خدا را آزار مى‏دهند، عذاب دردناكى دارند! (61)

[11]

(93) الضحى :  9

فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ (9)

حال كه چنين است يتيم را تحقير مكن، (9)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۸۸ساعت 19:33  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت   |