بسم الله الرحمن الرحیم

قال امیرالمومنینِ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب

 

وقتی روح متقی در اثر تقوی  تطهیر شد اینها ثواب و عقاب را مشهود میبنند که واقعا هم نزدیک است انهم بعیدا و نراه قربا [1]  منتهی طول آمال[2] کاذب این را دور به ما نشان میدهد

ریشه بهشت را که صفات جمال است و ریشه جهنم را که صفات جلال است چون اینها این در وجودشان دارند همین جا بهشت و جهنم را خوب احساس میکنند .

 

و بهشت و جهنم را میبینند

عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا

خدا در جانها ی لینان عظیم جلوه کرده و غیر خدا را کوچک میبینند و با بهشت به گونه ای هستند که آن را کانی میبینند و در آن متنعم هستند و و آنها با جهنم به گونه ای هستند که کانی آن را میبینند و در و در آن معذب هستند و و قلهای آنان حزن دارد و شر آنها به کسی نمیرسد و بدنهای آنان نحیف است و حاجات دنیایی آنان کم است و و عفاف را پیشه میکنند و و ایام بسیار کم دنیا را صبر پیشه کرده اند و در آخر کار راحتی طولانی را در پیش دارند و که این تجارتی است که سود برده اند و خدا برای آنها آسان کرده است و دنیا آنان را طلب کرده و ولی آنها دنیا را طلب نکرده اند

به قدری مجسم میشود و پیدا و آشکار میبینند که

 کمن قد راها و هم فیها منعمون

 که در دار دنیا  بهشت را میچشند و لمس و استشمام میکنند

همانطور هم که مزه جهنم را هم استشمام میکنند

 

 که خدا را  در تقلب احوال میبینندو در همین تقلب احوال بهشت و جهنم را هم میبینندکه مومن  گاهی  قبض و گاهی بسط پیدا میکنند تا هر دو را ببینند هم بهشت و هم جهنم  وهر دو را استشمام میکنند

 

که گاهی عرفا چنان بسط پیدا میکنند که میایند و ادعی میکنند که من من یک موجود ابدی ازلی بی ابتدا و بی انتها هستم و این در هنگام بسط است

و گاهی قبض پیدا میکنند که میگویند که من یک موجود فقیرتنها بی تدبیر بی فکر ضعیف بیچاره  بی پناه و......... که شاید معنای این حدیث که میفرماید که

 قلب المومن بین بَيْنَ  إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ یقلبه کیف یشاء  [3]

اشاره به این باشد که قلب مومن بین دو انگشت حق است گاهی در جمال و گاهی در جلال حق اشاره به این باشد که خدا هر جوری بخواهد زیر و رو میکند که گاهی به او علم داده میشود ورایحه حق را میشنود و استشمام میکند .......و جدا احساس تنگی میکند

چگونه طوف کنم حول کعبه جان

که در سرا چه ترکیب تخت بند تنم

 

تخت بند تن یعنی چه ؟ که یکی از رفقا میگفت که وقتی گرسنه میشم غصه دار میشم که گرفتار شدم این شکم را چه کنم میبینند این تن را چه بکنیم . ایا ما این احساس گرفتاری را میکنیم  که راستی راستی در یک زندانی است که بخلاف ما که خوشحال میشویم که اولیاء الهی از این تن و این زندان میخواهند فرار کنند

 

اینکه به دنیا نمیپردازند از سستی نیست برای اینکه این دنیا را قفس میدادند میگویند که بزار که بپوسد این قفس شاید که آزاد بشویم و تعمیر قفس را زندانی شدن ابدی میدانند . پرداختن به دنیا را محکوم به زندانی شدن در زندان ابد میدانند .

 

پیامبر که دفن میکرد یکی از اصحاب را که خیلی مرتب و منظم لحد را میگذاشت  که یکی از اصحاب گفت که الان میخواهیم که خاک بریزیم که چرا اینهمه وسواس به خرج میدهید که فرمود حال مومن این است که میخواهد کار را محکم و قرص انجام بدهد.

 

اینکه به خانه توجهی نداشتند نه از باب این بود که سستی می کرده اند  بلکه  برای این بود که میدیدند که این قفس است هر چه محکم تر بشود گرفتار تر شده اند و زندانی به حکم زندانی ابدی شده اند تن را مزاحم میبینند برای پرواز یابد سبک شوند تا بتوانند بپرند و نجات پیدا کنند

 

شوقا الی الثواب که این را میدیدند که این تن مزاحم است و باید نجات پیدا کنند لذا در این تن نمیتوانستند بمانند .  

 

چون اوصاف روحانی به ما کم دست داده نمیتوانیم این مسایل را بفهمیم این اوصاف متقین است که هم برای گوینده سخت است گفتن آن و هم برای شنونده  درک نمیکنند که این همام بود که فهمید و جان داد کسی که اهل این فن نیست نمیفهمد و کسی که اهل این فن باشد جان میدهد مثل نقاشی که میفهمد نقاشی را ولی بقیه ساده رد میشوند که در آخر سر همام جان داد که حضرت فرمود که از این میترسیدم که در ابتدا از دادن جواب به همام طفره میرفت  که در اخر همام جان داد و مرد  

قَالَ فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَ[4]

که حضرت میدانست که میمیرد چون او برای این حرفها بود و این حرفها را میفهمید.

 

اولیاء الهی چون میدانند که این تن مزاحم است از مردن خوششان میاید[5] که حضرت میفرمود که :

و الله ابن أبي طالب آنس بالموت من الطفل بثدي أمه[6]

بخدا قسم پسر ابی طالب به مرگ از پستان مادر به بچه مانوس تر است .

 

بخلاف ما که میترسیم چون نمیدانیم که این تن مزاحم ما است و آماده برای مردن نیستیم که اولیاء تنگ میایند که آرزوی شهادت دارند

هر كه امروز معاينه رخ دوست نديد            طفل راهيست كه أو منتظر فردا شد

که برای بچه ارمشش همون است و غذای آن همان است و همه چیز بچه همان پستان مادر است ما گرفتار هستیم و کی درک میکنیم این گرفتاری را زمانی که درک کنیم ما این گرفتاری را نجات پیدا میکنیم

  

که سید الشهداء فرمود که فرمود:

 خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتا[7]

، مرگ بر گردن ولد آدم در آمده مثل‏ قلاده بر گردن زنان جوان است . 

 

این خط مرگ زیبنده تمام اولاد آدم است . درخشنده است این مرگ همه فرار میکنند مانند گردن بند درخشنده در گردن دختر جوان .

سوال : مثل گردن بند زیبنده دختران جوان  مرگ برای مومنین خوب است ولی برای کفار چطور(علی ولد آدم

بله برای کفار هم خوب است  منتهی اونها خودشان نمیفهمند برای مومن حجاب نور از بین میرود و برای کافر حجاب ظلمت از بین میرود و چیزی که باقی میماند و یبقی وجه ربک[8]  .

 

بیا و هستی حافظ تو از میان بردار         که با وجود تو کس نشود ز من که منم

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست     روزی رخش ببینم وتسلیم وی کنم وقتی میفرماید که شوقا للثواب اونی که امیر المومنین می فرماید که واعملا للاجر[9] این در ابتدای راه است  برای اهل بهشت کم کم تکامل حاصل میشود از بهشت صوری میروند و به بهشت حقیقی میرسند  که رفقای آنها و ملائکه حور العین آنها تعجب میکنند و به دنبال آنها میگردند  و میبینند که نیستند و آنها رفته اند به جایی دیگرکه آنها که تکامل پیدا کرده اند اسغفار میکنند از تمام درجات بهشت که ندا میاید که آنها فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر هستند و به دنبال آنها نگردید او ترقی کرد و به مقام ملیک مقتدر رسید که هر که به آنجا برسد از همه چیز اعراض میکند  که حضرت فرمود که همان طور که ستاره ها با هم فاصله دارند مقامات بهشت اینگونه با هم فاصله دارند که به مقام عند ملیک مقتدر[10] میرسند و ترفیع مقام پیدا میکنند که انها که به مقعد صدق میرسند از تمام طبقات بهشت استغفار میکنند و او به خدا رسید او وجه الله را دید و به مقام مقعد صدق رسید و فقط آنها که به آنجا میرسند میدانند که در آنجا چه خبری است

 

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز  

ور نه در مجلس رندان خبری نیسکه نیست

 

اونجا لذائذ  و حقایق و عشق فشرده و جمع است که در آنجا همه چیزاست  معدن آنجا[11] است که همان نازل شده و در این دنیا دو مرتبه تنزل پیدا کرده است اول آن حقیقت تنزل پیدا کرد که که شد بهشت صوری و یک مرتبه دیگر تنزل کرد و شد این دنیا که اگر کسی اهل فهم باشد میفهمد که در اینجا ما به چه اندازه گرفتار هستیمو چقدر باید زحمت بکشینم و چقدر کم به دست بیاوریم و چه قدر باید بی گاری بکشیم  و با بهشت چقدر فرق دارد و با حقیقت بلا صورت و بلا ماده چقدر فاصله دارد

 

معلوم ایه شریفه قُطُوفُها دانِيَةٌ [12]یعنی العلم این آیه میکند انسان را از هر چه غیر خدا است  که استادمان گفت که چرا اینهمه راه میایی با این همه سختی که من گفتم برای شنیدن این حقایق  اگر در بهشت هم بودم میآمدم چرا که این  لذائذ بهشت حقیقی است نه بهشت صوری  وبهشت معنوی که بهشت علم است خیلی فرق دارد که مومن واقعی حتی از بهشت هم فرار میکند که در اصل ما برای انجا هستیم ولی کی این را میفهمد که خرابی همین دنیا را نفمیده اندچه برسد به ......  انسان را از خود آزاد میکند و نجات میدهد و اندیشه را درست میکند

ای برادر تو همه اندیشه ای        ما بقی تو استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل گلشنی ( و لو اینکه در خرابه یا یک خانه محقر باشی )

ور بود خاری تو حینه گل خنی (اگر چه که در کاخ باشی ) 

   

که فرمود برای باز شدن این قفل و طلسم باید زهد داشته باشی

وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَطْلَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَام   [13]

کسی که در دنیا زهد پیشه ککند خداوند متعال حکمت را در قلب او ثابت میکند و زبانش را به آن آزاد میکند و عیبهای دنیا را به او نشان میدهد و مریضها و دواها را هم به او نشان میدهد و از این دنیا سالم به سمت دار السلام میبرد .

 

 که این دنیا هیچ ندارد مثل کاسه ای که وارونه شده است در این کاسه چقدر آب وجود دارد ایا این کاسه وارونه که آبی ندارد میتواند که تو را سیراب کند این دنیا یک دور نمای بسیار دور از حقایق است بی نهایت ضعیف شده آن حقایق است .در کاسه وارونه چه قدر اب وجود دارد در این دنیا به اندازه نمی که در کاسه وارونه است حقایق و لذائذ وجود ندارد بلکه تماما داء و بدبختی وجود دارد .

 

در دنیا همه آن بدبختی است دور نمایی کاذب در جلوی چشم آنها است اگر به ما دنیا معرفی شود بما خیلی لطف کرده است که کنده میشویم واقعا اگر واقعیت این دنیا را ببینیم .که بفهمیم تمام این دنیا قشر است از این دنیا فرار میکرئیم و به آخرت میگریختیم. اگر اهل دنیا بنشینند و حساب کنند میبنند که باخته اند ولی حیف که نه خودشان و نه دنیا را نشناخته اند .

 

که امیر لامومنین فرمود که اگر خدا آجالی را که معین کرده برای آنها نبود( که اجل حتم است) آنها پرواز میکردند و از این دنیا میرفتند .

 

که پدر بزرگ من میگفت که پسر دیگه من دوست دارم میخوام برم اون دنیا . که خواب دیدم که که پدر بزرگم از این دنیا رفته و رفتم و سوال کردم از او که چه خبر و گفت که چی است که شما از اینقدراز مردن میترسید من مردم و تازه من عربی هم یاد گرفتم  و گفت قبول نداری ببین و یک چیزی بزداشت و شروع کرد به نوشتن عربی .

آزمودم مرگ من در زندگیست

(ومومن این را میفهمد که برای نجات از بدبختی باید که از این تن نجات پیدا کند )

که پدر بزرگم هی میگفت الحمد لله که داره این دنیا طی میشود که سالم وبد ولی  کسالت پیدا کرد و توسل پیدا کرد و گفتند که زیاد تلاش نکن که این مریضی مریضی موت است.

یکی از علایم مومن این است که در هنگام مردن چشمانش را میبندد ولی غیر مومن چشمانش باز است  که انصراف از دنیا برای او حاصل میشود که در هنگام مردنش هم چشمانش را محکم بست و حالت انصراف از دنیا برای او پیش آمد  ولی دائما میگفت که الحمد لله که داره میگذرد. چرا ؟ چون کاری در این دنیا ندارد و وجه الله را میبینند و حقیقت دنیا و آخرت را میبینند و............ .

آقا عنایتی کن مثل همان جذبه و عنایتی که به دل اصحابت در شب عاشورا کردی  و جذبه ای به ما نشان بده و ما را سبک کن خدایا در لجن فرو رفتیم و اینقدربیچاره شدیم که وطنمان را هم از یادمان رفته آقا یک عنایتی کن و ما را سبک کن.

که دریک بیمارستانی یکی میگفت که من داشتم مین حنثی میکردم و مین منفجر شد و دو دست من قطع شده و خیلی هم سبک شده یودم و یکدفعه دیدم که این روح را برگرداندند در این بدن و من فریاد میزدم و که چرا من را به این دنیا برگرداندند که همه فکر میکردند که من از درد دارم داد میزنم ولی من برای این داد میزدم که دوباره برگشتم بدبختیهای من شروع شد . که میگفت که الان که دست ندارم اسم من را در گروه مستشهدین بنویسید که میگفت که دیگه حال موندن در این دنیا را ندارم میگفت میترسم که دوباره گرفتار بشم و این زنجیرها در پاهایم بیفتد و این صحبتها هم از روی احساس نیست که من زن و بچه هم دارم .که آرزوی شهادت میکردند و میامدند در پیش حضرت روح الله نورالله مرقده و میگفتند که برای ما دعا کنید که ما شهید شویم .که دعا میکرد که خدایا به زن و بچه ام بهتر از من را بده و به من بهتر از زن و بچه ام را بده. خدایا ما نجات بده از این سنگینی تن از این دار الظامین از گرفتاری به قشارها و .................... .

هر کس که تو را شناخت جان را چه کند

 فرزند و عیال و خانمان را چه کند

وای از زندان تن غصه شهدا را نخورید بلکه  غصه خودتان را بخورید آنها اصلا نمیخواهند بر گردند به این دنیا خودشان فرار کرده اند از اینجا انها لذت شرب مدام و خلاصی را کشیده اند .

شرابی تلخ میخواهم که مرد افکن بود زورش   

که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش

خوفا من العقا ب[14]  یعنی چه ؟چرا مومن میخواهد که زودتر اجل فرا برسد برای اینکه زودتر معلوم شود  تکلیف من معلوم شود من که هستم و چه کاره هستم . که من از آنهایی نباشم که :  [15]

إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (13)

(همان كسى كه) وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد: «اين افسانه‏هاى پيشينيان است!» (13)

 

كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (14)

چنين نيست كه آنها مى‏پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است! (14)

 

كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15)

چنين نيست كه مى‏پندارند، بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند! (15)

 

این حرف و آن شوق لقا میکشد انسان را که گروهی از ما محجوبند و به ما نمیرسند و گروهی به ما میرسند

 

خدایا من میخواهم بدانم که از چه گروهی هستم زودتر معلوم شود

خدایا چه قدر تاریکی و سختی و غصه و تنگی و گرسنه میشیم یک حال بد و تشنه میشیم و پول در میاوریم و بی پول میشویم هر کدام یک حال بد دارد.

اگر یک لحظه از ان حقیقت بکشیم اینها را بدبختی میبینیم.

کی این را احساس میکند که جهل مرگ است و علم حیات است .

 

و منها في صفة الزهاد

 و از اين خطبه است، در صفت زاهدان‏

 

كَانُوا قَوْماً مِنْ أَهْلِ الدُّنْيَا وَ لَيْسُوا مِنْ أَهْلِهَا

مردمى بودند در دنيا، كه نمى‏دانستند دنيا چيست

 

فَكَانُوا فِيهَا كَمَنْ لَيْسَ مِنْهَا

در آن چون كسى به سر بردند كه از مردم دنيا نيست

 

عَمِلُوا فِيهَا بِمَا يُبْصِرُونَ

كار از روى بصيرت كردند

 

وَ بَادَرُوا فِيهَا مَا يَحْذَرُونَ

و در آنچه از آن پرهيزشان بايد سبقت جستند.

 

تَقَلَّبُ أَبْدَانِهِمْ بَيْنَ ظَهْرَانَيْ أَهْلِ الْآخِرَةِ

تن‏هاشان- اينجا به كوشش است ليكن به حقيقت- ميان مردم آخرت در گردش است.

 

و يَرَوْنَ أَهْلَ الدُّنْيَا يُعَظِّمُونَ مَوْتَ أَجْسَادِهِمْ

مردم دنيا را مى‏بينند كه مرگ تن‏هاشان را بزرگ مى‏پندارند،

 

وَ هُمْ أَشَدُّ إِعْظَاماً لِمَوْتِ قُلُوبِ أَحْيَائِهِم

اما آنان مرگ دلهاى زندگان را بزرگتر مى‏شمارند

 

نمیفهمند حیات یعنی چه و نمیدند که موت یعنی چه که جهل موت است و علم حیات است

الهی سینه ای ده آتش افروز                     در ان سینه دلی ده وان دل همه سوز

چرا آتش افروز برای اینکه به احراق برسیم .که بریزد این زوائد زیادی و خلاص بشویم

من ارد ان ینظر الی میت یتحرک فنظر الی علی ابن ابی طالب

هر که میخواهد به مردهای که راه میرود نگاه کتد به علی بن ابی طالب نگاه کند ( زیرا او از خود ارده ای ندارد اراده او اراده خدا و خواسته او خواسته خدا است او مانند مردهای که است که از خود اراده ای ندارد و هر چه که خدا بخواهد او همان را میخواهد ).

که راحت شده و سبک شده است

میامد کنار قبر زهرا میفرمود

حاكم روايت ميكند: هنگامى كه حضرت فاطمه اطهر از دنيا رحلت نمود حضرت امير اين اشعار را سرود:

 1- نفسى على زفراتها محبوسة                           يا ليتها خرجت مع الزفرات‏

2- لا خير بعدك في الحياة و انما                           ابكى مخافة ان تطول حياتى‏

 1- يعنى جان من با ناله‏هاى خود حبس شده( چرا برای اینکه زهرا وصیت کرده بود که علی جان کنار قبر من با صدای بلند گریه نکن چون میخواهم که قبر من گم باشد و همینطور هم در خانه نمیتوانست گریه کند ). اى كاش جان من با ناله‏هايم خارج مى‏شد.

2- بعد از تو خيرى در زندگانى نخواهد بود، جز اين نيست كه از خوف طولانى شدن زندگيم ميگريم. و ..

خدایا جانم با ناله گره خورده چرا چون وصیت کرده بود که نمیخواهم که کسی از این قبر هم خبر دار بشود و در خانه هم نمیتوانست گریه کند چون انجا هم وصیت کرده بود وقتی من میام کنار قبر تو خاک میبینم و وقتی میام در خانه جای خالی تو را میبینم .

  که سلمان آمد در خانه امیرالمومنین و دید که عجب خانه ای شده است که گفت که پیامبر که از دنیا رفت سه روز در خانه نشستی و الان هفت روز نشسته ای چرا این چنین هست حضرت فرمود که من دو رکن داشتم و در شهادت پیامبر یکی را از  دست دادم و در شهادت زهرا من بی رکن شدم که سلمان میگوید علی را راضی کردم که برگردد به مسجد که آمدیم و وقتی به در رسیدیم تا چشمان علی به در نیمه سوخته افتاد حالش متغیر شد و. ................

و لعنه الله علی القوم الظلمین



[1]  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏

 به نام خداوند بخشنده بخشايشگر

سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ (1)

 تقاضاكننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد! (1

 

لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2)

 اين عذاب مخصوص كافران است، و هيچ كس نمى‏تواند آن را دفع كند، (2)

 

مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ (3)

 از سوى خداوند ذى المعارج‏[ خداوندى كه فرشتگانش بر آسمانها صعود و عروج مى‏كنند]! (3)

 

تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ (4)

فرشتگان و روح‏[ فرشته مقرّب خداوند] بسوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (4)

 

فَاصْبِرْ صَبْراً جَميلاً (5)

 پس صبر جميل پيشه كن، (5)

 

إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً (6)

زيرا آنها آن روز را دور مى‏بينند، (6)

 

وَ نَراهُ قَريباً (7)

 همان روز كه آسمان همچون فلز گداخته مى‏شود، (8)

و كوه‏ها مانند پشم رنگين متلاشى خواهد بود، (9)

 

وَ لا يَسْئَلُ حَميمٌ حَميماً (10)

 و هيچ دوست صميمى سراغ دوستش را نمى‏گيرد! (10)

 

يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدي مِنْ عَذابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنيهِ (11)

آنها را نشانشان مى‏دهند(ولى هر كس گرفتار كار خويشتن است)، چنان است كه گنهكار دوست مى‏دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند، (11)

 

وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخيهِ (12)

و همسر و برادرش را، (12)

 

وَ فَصيلَتِهِ الَّتي‏ تُؤْويهِ (13)

و قبيله‏اش را كه هميشه از او حمايت مى‏كرد، (13)

 

وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً ثُمَّ يُنْجيهِ (14)

 و همه مردم روى زمين را تا مايه نجاتش گردند؛ (14)

 

كَلاَّ إِنَّها لَظى‏ (15)

 امّا هرگز چنين نيست(كه با اينها بتوان نجات يافت، آرى) شعله‏هاى سوزان آتش است، (15)

 

نَزَّاعَةً لِلشَّوى‏ (16)

 دست و پا و پوست سر را مى‏كند و مى‏برد! (16)

 

تَدْعُوا مَنْ أَدْبَرَ وَ تَوَلَّى (17)

 و كسانى را كه به فرمان خدا پشت كردند صدا مى‏زند، (17)

 

وَ جَمَعَ فَأَوْعى‏ (18)

و(همچنين آنها كه) اموال را جمع و ذخيره كردند! (18)

 

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً (19)

 به يقين انسان حريص و كم‏طاقت آفريده شده است، (19)

 

إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً (20)

هنگامى كه بدى به او رسد بيتابى مى‏كند، (20)

 

وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً (21)

 و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى‏شود(و بخل مى‏ورزد)، (21)

 

إِلاَّ الْمُصَلِّينَ (22)

مگر نمازگزاران، (22)

 

الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (23)

 آنها كه نمازها را پيوسته بجا مى‏آورند، (23)

 

وَ الَّذينَ في‏ أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ (24)

 و آنها كه در اموالشان حق معلومى است... (24)

 

لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ (25)

 براى تقاضاكننده و محروم، (25)

 

وَ الَّذينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (26)

و آنها كه به روز جزا ايمان دارند، (26)

 

وَ الَّذينَ هُمْ مِنْ عَذابِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (27)

و آنها كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند، (27)

 

إِنَّ عَذابَ رَبِّهِمْ غَيْرُ مَأْمُونٍ (28)

 چرا كه هيچ كس از عذاب پروردگارش در امان نيست، (28)

 

وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ (29

 و آنها كه دامان خويش را(از بى‏عفّتى) حفظ مى‏كنند، (29)

 

إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ (30)

جز با همسران و كنيزان(كه در حكم همسرند آميزش ندارند)، چرا كه در بهره‏گيرى از اينها مورد سرزنش نخواهند بود! (30)

 

فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ (31)

 و هر كس جز اينها را طلب كند، متجاوز است! (31)

 

وَ الَّذينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ (32)

 و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى‏كنند، (32)

 

وَ الَّذينَ هُمْ بِشَهاداتِهِمْ قائِمُونَ (33)

 و آنها كه با اداى شهادتشان قيام مى‏نمايند، (33)

 

وَ الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ (34)

 و آنها كه بر نماز مواظبت دارند، (34)

 

أُولئِكَ في‏ جَنَّاتٍ مُكْرَمُونَ (35)

آنان در باغهاى بهشتى(پذيرايى و) گرامى داشته مى‏شوند. (35)

 

فَما لِ الَّذينَ كَفَرُوا قِبَلَكَ مُهْطِعينَ (36)

 اين كافران را چه مى‏شود كه با سرعت نزد تو مى‏آيند... (36)

 

 عَنِ الْيَمينِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزينَ (37)

 از راست و چپ، گروه گروه(و آرزوى بهشت دارند)! (37)

 

أَ يَطْمَعُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُدْخَلَ جَنَّةَ نَعيمٍ (38)

آيا هر يك از آنها(با اين اعمال زشتش) طمع دارد كه او را در بهشت پر نعمت الهى وارد كنند؟! (38)

 

كَلاَّ إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِمَّا يَعْلَمُونَ (39)

 هرگز چنين نيست؛ ما آنها را از آنچه خودشان مى‏دانند آفريده‏ايم! (39)

 

فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ (40)

سوگند به پروردگار مشرقها و مغربها كه ما قادريم... (40)

 

عَلى‏ أَنْ نُبَدِّلَ خَيْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقينَ (41)

 كه جاى آنان را به كسانى بدهيم كه از آنها بهترند؛ و ما هرگز مغلوب نخواهيم شد! (41)

 

فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَ يَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذي يُوعَدُونَ (42)

 آنان را به حال خود واگذار تا در باطل خود فروروند و بازى كنند تا زمانى كه روز موعود خود را ملاقات نمايند! (42)

 

يَوْمَ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ سِراعاً كَأَنَّهُمْ إِلى‏ نُصُبٍ يُوفِضُونَ (43)

همان روز كه از قبرها بسرعت خارج مى‏شوند، گويى به سوى بتها مى‏دوند... (43)

 

خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذلِكَ الْيَوْمُ الَّذي كانُوا يُوعَدُونَ (44)

در حالى كه چشمهايشان از شرم و وحشت به زير افتاده، و پرده‏اى از ذلّت و خوارى آنها را پوشانده است! اين همان روزى است كه به آنها وعده داده مى‏شد! (44)

[2]

أَمَّا بَعْدُ أَيُّهَا النَّاسُ فَإِنَّ الدُّنْيَا قَدْ أَدْبَرَتْ وَ آذَنَتْ بِوَدَاعٍ وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَظَلَّتْ وَ أَشْرَفَتْ بِاطِّلَاعٍ أَلَا وَ إِنَّ الْمِضْمَارَ الْيَوْمَ وَ غَداً السِّبَاقَ وَ السَّبَقَةَ الْجَنَّةُ وَ الْغَايَةَ النَّارُ أَلَا وَ إِنَّكُمْ فِي أَيَّامِ مَهَلٍ مِنْ وَرَائِهِ أَجَلٌ يَحُثُّهُ عَجَلٌ فَمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ عَمَلَهُ لَمْ يَضُرَّهُ أَمَلُهُ وَ مَنْ بَطَّأَ بِهِ عَمَلُهُ فِي أَيَّامِ مَهَلِهِ قَبْلَ حُضُورِ أَجَلِهِ فَقَدْ خَسِرَ عَمَلُهُ وَ ضَرَّهُ أَمَلُهُ أَلَا فَاعْمَلُوا فِي الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ فَإِنْ نَزَلَتْ بِكُمْ رَغْبَةٌ فَاشْكُرُوا اللَّهَ وَ اجْمَعُوا مَعَهَا رَهْبَةً وَ إِنْ نَزَلَتْ بِكُمْ رَهْبَةٌ فَاذْكُرُوا اللَّهَ وَ اجْمَعُوا مَعَهَارَغْبَةً فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ تَأَذَّنَ لِلْمُحْسِنِينَ بِالْحُسْنَى وَ لِمَنْ شَكَرَهُ بِالزِّيَادَةِ وَ لَا كَسْبَ خَيْرٌ مِنْ كَسْبٍ لِيَوْمٍ تَدَّخِرُ فِيهِ الذَّخَائِرُ وَ تُجْمَعُ فِيهِ الْكَبَائِرُ وَ تُبْلَى فِيهَا السَّرَائِرُ وَ إِنِّي لَمْ أَرَ مِثْلَ الْجَنَّةِ نَامَ طَالِبُهَا وَ لَا مِثْلَ النَّارِ نَامَ هَارِبُهَا أَلَا وَ إِنَّهُ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ الْيَقِينُ يَضُرُّهُ الشَّكُّ وَ مَنْ لَا يَنْفَعُهُ حَاضِرُ لُبِّهِ وَ رَأْيِهِ فَغَائِبُهُ عَنْهُ أَعْجَزُ أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ أُمِرْتُمْ بِالظَّعْنِ وَ دُلِلْتُمْ عَلَى الزَّادِ وَ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَتَخَوَّفُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ لِأَنَّ اتِّبَاعَ الْهَوَى يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ طُولَ الْأَمَلِ يُنْسِي الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَرَحَّلَتْ مُدْبِرَةً وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ تَرَحَّلَتْ مُقْبِلَةً وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُمَا بَنُونَ فَكُونُوا إِنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَإِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏

و مانند اين سخنانى كه گذشت گفتارى است از آن حضرت عليه السلام (در باره دنيا) كه ميان دانشمندان مشهور است و حكماء و خردمندان آن را ضبط كرده آن كه فرمود: اما بعد اى گروه مردم همانا دنيا پشت كرده و بجدائى (از آنچه بدان علاقه بسته‏ايد) آگاه مينمايد، و آخرت رو آورده و نزديك و آشكار شده است، آگاه باشيد كه همانا امروز روز مضمار (آماده شدن براى مسابقه) است و فردا (يعنى روز رستاخيز) روز پيشى جستن (و مسابقه) است، و پيشى گرفتن (يعنى برنده مسابقه جايزه‏اش) بهشت است، و پايان (يعنى عقب مانده عقوبتش) دوزخ است، آگاه باشيد كه شما در روزگار مهلت هستيد (كه اين چند روزه دنيا بشما مهلت داده شده) و دنبالش اجل (و مرگى) است كه شتاب او را ميراند (يعنى بزودى بشما ميرسد) پس هر كه كردار خود را خالص براى خدا گردانيد آرزو و اميد باو زيان نرساند، و هر كس در روزگار مهلت و پيش از رسيدن مرگ كندى بكردار كرد، آن كردار بزيان او است و اميد و آرزو او را بى‏بهره سازد، آگاه باشيد پس كردار (نيك) انجام دهيد در زمان آسايش و (در زمان) ناراحتى و ترس، پس اگر آسايشى بشما رو داد شكرگزار خدا باشيد و ترس را بدان ضميمه سازيد (يعنى يكباره مطمئن نشويد) و اگر ترس و خوفى بشما رو آورد ياد خدا كنيد و زمان آسايش را بياد آريد، زيرا خداوند آگاهى داده است براى نيكوكاران بسر انجام نيك و براى آن كس كه شكرگزارش گذارش باشد بفزونى (نعمت)  و هيچ كسب (و چيز بدست آوردنى) بهتر از آن كسبى‏نيست كه براى آن روزى انجام دهى كه گرد آيد در آن روز اندوخته‏ها، و فراهم آيد در آن روز گناهان بزرگ، و آشكارا گردد در آن روز نهان‏ها، و من چيزى را مانند بهشت نديده‏ام كه خواهان آن در خواب غفلت رفته، و نه مانند دوزخ كه گريزان آن نيز بخواب (بيخبرى) فرو رفته، آگاه باشيد هر كه يقين سودش ندهد شك باو زيان زند (يعنى آن كس كه تحصيل يقين نكند در شك و شبهه مانده و زيانكار شود) و هر كس خرد و رأى حاضرش (كه اكنون بدست اوست) سودش نبخشد، از آنچه (از خرد و رأى) از او پنهان است ناتوانتر است (شايد مقصود اين باشد كه بايد از آنچه خداوند از خرد بانسان داده است هم اكنون انتفاع برد و باميد آينده نباشد) آگاه باشيد هر آينه شما بكوچ كردن (از اين دنيا) مأمور شده‏ايد، و بتوشه‏گيرى راهنمائى شده‏ايد (زيرا خداوند در قرآن كريم فرمايد: «تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‏» و براستى ترسناكترين چيزى كه از آن بر شما بيم دارم دو چيز است: (يكى) پيروى از هواى نفس، و (ديگر) آرزوى دراز، زيرا پيروى از هواى نفس (انسانى را) از حقيقت باز دارد، و درازى آرزو آخرت را بدست فراموشى سپارد، آگاه باشيد همانا دنيا به پشت كوچ كرده (و از شما دور شود) و همانا آخرت بسوى شما رو نموده (و بزودى بشما ميرسد) و براى هر يك از آن دو فرزندان و پسرانى است، پس اگر ميتوانيد از پسران آخرت باشيد، و از فرزندان دنيا نباشيد، زيرا كه امروز كردار است و حسابى در كار نيست، و فردا (قيامت) حساب است و كردارى نيست (و ديگر مجال انجام كار نيك بكسى نميدهند)

[3]

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ  إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ

 و الله سبحانه منزه عن أن يكون له إصبع مركبة من دم و لحم و عظم ينقسم بالأنامل و لكن روح الإصبع سرعة التقليب و القدرة على التحريك و التغيير فإنك لا تريد إصبعك لشخصها بل لفعلها في التقليب و الترديد و كما أنك تتعاطى الأفعال بأصابعك فالله تعالى إنما يفعل ما يفعله باستسخار الملك و الشيطان و هما مسخران بقدرته في تقليب القلوب كما أن أصابعك مسخرة لك في تقليب الأجسام مثلا. و القلب بأصل الفطرة صالح لقبول آثار الملائكة و الشياطين صلاحا متساويا ليس يترجح أحدهما على الآخر و إنما يترجح أحد الجانبين باتباع الهوى و الإكباب على الشهوات أو الإعراض عنها و مخالفتها فإن اتبع الإنسان مقتضى الشهوة و الغضب ظهر تسلط الشيطان بواسطة الهوى و صار القلب عش الشيطان و معدنه لأن الهوى هو مرعى الشيطان و مرتعه و إن جاهد الشهوات و لم يسلطها على نفسه و تشبه بأخلاق الملائكة صار قلبه مستقر الملائكة و مهبطهم. و لما كان لا يخلو قلب عن شهوة و غضب و حرص و طمع و طول أمل إلى غير ذلك من صفات البشرية المتشعبة عن الهوى لا جرم لم يخل قلب عن أن يكون للشيطان فيه جولان بالوسوسة و لذلك

 

[4]

قَالَ فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ فَمَا بَالُكَ أَنْتَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ ع وَيْحَكَ إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِكَ

 

[5]

(2) البقرة :  94

قُلْ إِنْ كانَتْ لَكُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (94)

 بگو: «اگر آن(چنان كه مدعى هستيد) سراى ديگر در نزد خدا، مخصوص شماست نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوييد!» (94)

(62) الجمعة :  6

قُلْ يا أَيُّهَا الَّذينَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِياءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (

 بگو: «اى يهوديان! اگر گمان مى‏كنيد كه(فقط) شما دوستان خدائيد نه ساير مردم، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى‏گوييد(تا به لقاى محبوبتان برسيد)!» (6)

[6]

: 43-  كِتَابُ الدُّرَّةِ الْبَاهِرَةِ، قِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع مَا الِاسْتِعْدَادُ لِلْمَوْتِ  فَقَالَ أَدَاءُ الْفَرَائِضِ وَ اجْتِنَابُ الْمَحَارِمِ وَ الِاشْتِمَالُ عَلَى الْمَكَارِمِ ثُمَّ لَا يُبَالِي أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَوْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ وَ اللَّهِ لَا يُبَالِي ابْنُ أَبِي طَالِبٍ أَ وَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْه‏

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْمَوْتَ لَا يَفُوتُهُ الْمُقِيمُ وَ لَا يُعْجِزُهُ الْهَارِبُ لَيْسَ عَنِ الْمَوْتِ مَحِيصٌ مَنْ لَمْ يُقْتَلْ يَمُتْ إِنَّ أَفْضَلَ الْمَوْتِ الْقَتْلُ وَ الَّذِي نَفْسُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ بِيَدِهِ لَأَلْفُ ضَرْبَةٍ بِالسَّيْفِ لَأَهْوَنُ عَلَيَّ مِنْ مَوْتٍ عَلَى فِرَاش

 

 

[7]

و من كلامه ع لما عزم على الخروج إلى العراق قام خطيبا فقال الحمد لله و ما شاء الله و لا حول و لا قوة إلا بالله صلى الله على رسوله و سلم خط الموت على ولد آدم مخط القلادة على جيد الفتاة و ما أولهني إلى أسلافي اشتياق يعقوب إلى يوسف و خير لي مصرع أنا لاقيه كأني بأوصال يتقطعها عسلان الفلوات بين النواويس و كربلاء فيملأن مني أكراشا جوفا و أجربة سغبا لا محيص عن يوم خط بالقلم رضى الله رضانا أهل البيت نصبر على بلائه و يوفينا أجور الصابرين لن يشذ عن رسول الله ص لحمته و هي مجموعة له في حظيرة القدس تقر بهم عينه و يتنجز لهم وعده من كان فينا باذلا مهجته و موطنا على لقائنا نفسه فليرحل فإني راحل مصبحا إن شاء الله.

كلام آن حضرت است وقتى عزم جزم فرمود بجانب عراق كه:

الحمد للَّه و لا قوة الا باللَّه و صلى اللَّه على رسوله و سلم‏

، مرگ بر گردن ولد آدم در آمده مثل‏ قلاده بر گردن زنان،  و چه واله ساخته و مشتاق گردانيده مرا باسلاف و أقرباى خود همچو اشتياق يعقوب بديدار يوسف؛ و بهتر است مرا مقتلى كه بآن ملاقى خواهم شد، گوئيا مفاصل مرا جدا ميكنند ددانى كه در ميان اين بيابان و كربلا واقع‏اند انبان شكم پر شده و چيزى ديگر در او نميگنجد، و هيچ مفر و گريزگاهى نيست از روزى كه قلم تقدير رفته، راضى باد خداى تعالى رضاى ما اهل البيت را كه در بلا صابريم و بداده او شاكر و او تمام ميدهد اجور صابران را اصلا جدا نميشوند از رسول اللَّه (ص) اقرباى او كه جمع‏اند نزد آن حضرت در حظيره قدس چشم ايشان بوى روشن است و آن مقام بايشان گلشن هر كه سر آن دارد در ميان ما كه از براى ما جان ببازد و با ما بحظيره قدس تازد پس بايد كه صباح كوس الرحيل ساز كند كه صباح از اينجا كوچ ميكنم ان شاء اللَّه تعال

 

[8]

(55) الرحمن :  27

وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ (27)

 و تنها ذات ذو الجلال و گرامى پروردگارت باقى مى‏ماند! (27)

[9]

و من وصية له ع للحسن و الحسين ع لما ضربه ابن ملجم لعنه الله‏

أُوصِيكُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ أَلَّا تَبْغِيَا الدُّنْيَا وَ إِنْ بَغَتْكُمَا وَ لَا تَأْسَفَا عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا زُوِيَ عَنْكُمَا وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ كِتَابِي بِتَقْوَى اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِكُمْ وَ صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا ص يَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُمْ‏وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّى ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ دِينِكُمْ وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِيَّاكُمْ وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ لَا تَتْرُكُوا 6 الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّى عَلَيْكُمْ [أَشْرَارُكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ لَكُمْ ثُمَّ قَالَ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ لَا أُلْفِيَنَّكُمْ تَخُوضُونَ دِمَاءَ الْمُسْلِمِينَ خَوْضاً تَقُولُونَ قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ [قُتِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَلَا لَا تَقْتُلُنَّ بِي إِلَّا قَاتِلِي انْظُرُوا إِذَا أَنَا مِتُّ مِنْ ضَرْبَتِهِ هَذِهِ فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ وَ لَا تُمَثِّلُوا بِالرَّجُلِ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِيَّاكُمْ وَ الْمُثْلَةَ وَ لَوْ بِالْكَلْبِ الْعَقُور

 

 و از وصيّت آن حضرت (ع) است حسن و حسين عليهما السلام را

چون پسر ملجم- كه نفرين خدا بر او باد- او را ضربت زد شما را سفارش مى‏كنم به ترسيدن از خدا، و اين كه دنيا را مخواهيد هر چند دنيا پى شما آيد، و دريغ مخوريد بر چيزى از آن كه به دستتان نيايد، و حق را بگوييد و براى پاداش- آن جهان- كار كنيد، و با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار.  شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد، سفارش مى‏كنم به ترس از خدا و آراستن كارها، و آشتى با يكديگر، كه من از جدّ شما (ص) شنيدم كه مى‏گفت: «آشتى دادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزه ساليان». خدا را! خدا را! در باره يتيمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سير مداريد، و نزد خود ضايعشان مگذاريد. و خدا را! خدا را! همسايگان را بپاييد كه سفارش شده پيامبر شمايند، پيوسته در باره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود. و خدا را! خدا را! در باره قرآن مبادا ديگرى بر شما پيشى گيرد در رفتار به حكم آن. و خدا را! خدا را! در باره نماز، كه نماز ستون دين شماست. و خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان، آن را خالى مگذاريد چندان كه در اين جهان ماندگاريد، كه اگر- حرمت- آن را نگاه نداريد به عذاب خدا گرفتاريد. و خدا را! خدا را! در باره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و زبانهاتان! بر شما باد به يكديگر پيوستن و به هم بخشيدن. مبادا از هم روى بگردانيد، و پيوند هم را بگسلانيد. امر به معروف و نهى از منكر را وامگذاريد كه بدترين شما حكمرانى شما را بر دست گيرند! آن گاه دعا كنيد و از شما نپذيرند. پسران عبد المطلب! نبينم در خون مسلمانان فرو رفته‏ايد- و دستها را بدان آلوده- و گوييد امير مؤمنان را كشته‏اند! بدانيد جز كشنده من نبايد كسى به خون من كشته شود.  بنگريد! اگر من از اين ضربت او مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد و دست و پا و ديگر اندام او را مبريد كه من از رسول خدا (ص) شنيدم مى‏فرمود: «بپرهيزيد از بريدن اندام مرده هر چند سگ ديوانه باشد.»!

[10]

وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ (52)

و هر كارى را انجام دادند در نامه‏هاى اعمالشان ثبت است، (52)

وَ كُلُّ صَغيرٍ وَ كَبيرٍ مُسْتَطَرٌ (53)

 و هر كار كوچك و بزرگى نوشته شده است. (53)

إِنَّ الْمُتَّقينَ في‏ جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ (54)

 يقيناً پرهيزگاران در باغها و نهرهاى بهشتى جاى دارند، (54)

في‏ مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ (55)

در جايگاه صدق نزد خداوند مالك مقتدر! (55)

 

[11]

(15) الحجر :  21

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21)

 و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست؛ ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمى‏كنيم! (21)

 

[12]

 (69) الحاقة :  23

قُطُوفُها دانِيَةٌ (23)

 كه ميوه هايش در دسترس است! (23)

(6) الأنعام :  99

وَ هُوَ الَّذي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ في‏ ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99)

او كسى است كه از آسمان، آبى نازل كرد، و به وسيله آن، گياهان گوناگون رويانديم؛ و از آن، ساقه‏ها و شاخه‏هاى سبز، خارج ساختيم؛ و از آنها دانه‏هاى متراكم، و از شكوفه نخل، شكوفه‏هايى با رشته‏هاى باريك بيرون فرستاديم؛ و باغهايى از انواع انگور و زيتون و انار، (گاه) شبيه به يكديگر، و(گاه) بى‏شباهت! هنگامى كه ميوه مى دهد، به ميوه آن و طرز رسيدنش بنگريد كه در آن، نشانه‏هايى(از عظمت خدا) براى افراد باايمان است! (99)

(76) الإنسان :  14

وَ دانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلالُها وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُها تَذْليلاً (14)

 و در حالى است كه سايه‏هاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوه‏هايش بسيار آسان است! (14)

 

[13]

بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار    ج‏66    406    باب 38 جوامع المكارم و آفاتها و ما يوجب الفلاح و الهدى .....  ص : 332

114 ما، الأمالي للشيخ الطوسي بِإِسْنَادِهِ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ بَشِيرٍ عَنْ سَيْفٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنْ ذُلِّ الْمَعَاصِي إِلَى عِزِّ التَّقْوَى أَغْنَاهُ اللَّهُ بِلَا مَالٍ وَ أَعَزَّهُ بِلَا عَشِيرَةٍ وَ آنَسَهُ بِلَا بَشَرٍ وَ مَنْ خَافَ اللَّهَ أَخَافَ اللَّهُ مِنْهُ كُلَّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ لَمْ يَخَفِ اللَّهَ أَخَافَهُ اللَّهُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْمَعَاشِ رَضِيَ اللَّهُ مِنْهُ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَحْيِ مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ خَفَّتْ مَئُونَتُهُ وَ نَعَّمَ أَهْلَهُ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَطْلَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيُوبَ الدُّنْيَا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ اللَّهُ مِنَ الدُّنْيَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَام‏

لِقَوْلِهِ ع مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا اسْتَرَاحَ قَلْبُهُ وَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَغِبَ فِيهَا تَعِبَ قَلْبُهُ وَ بَدَنُهُ فَلَا يَبْقَى لَهُ نَظَرٌ إِلَّا إِلَى اللَّهِ وَ لَا رُجُوعٌ إِلَّا إِلَيْهِ‏

كما مدح الله سبحانه إبراهيم ع بقوله إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ يعني رجاع إلى الله لا نظر له للدنيا ِ وَ مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَاتُ وَ مَنِ ارْتَقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَى الْخَيْرَات وَ قَالَ ع مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا وَ لَمْ يَجْزَعْ مِنْ ذُلِّهَا وَ لَمْ يُنَافِسْ فِي عِزِّهَا هَدَاهُ اللَّهُ بِغَيْرِ هِدَايَةٍ مِنْ مَخْلُوقٍ وَ عَلَّمَهُ بِغَيْرِ تَعْلِيمٍ وَ أَثْبَتَ الحِكْمَةَ فِي صَدْرِهِ وَ أَجْرَاهَا عَلَى لِسَانِه‏

و فيه أيضا: في ذلك الباب (تحف العقول) و قال عليه السّلام: من زهد في الدنيا و لم يجزع من ذلّها و لم ينافس في عزّها، هداه اللّه بغير هداية من مخلوقه، وعلّمه بغير تعليم، و أثبت الحكمة في صدره و أجريها على لسانه.

از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرموده: كسى كه در دنيا كناره‏گيرى كند و خود را منقطع از حرامها و زوائد آن نمايد و از ذلت و خوارى آن جزع و بى‏تابى نكند، و ميل و رغبت ننمايد در طلب عزت دنيا، خداوند او را هدايت ميفرمايد بدون اينكه هدايت و راهنمائى از مخلوقش بشود، و مى‏آموزد او را بى‏آموزگار و معلم ظاهرى، و ثابت و پايدار ميگرداند حكمت‏را (يعنى معارف و علوم واقعيه را) در سينه (و قلب) او و جارى ميكند حكمت را بر زبان او

 [الحديث  ذمّ الدنيا]

و فيه أيضا: باب «ذمّ الدنيا» عن أنس قال: خرج رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ذات يوم على أصحابه فقال: منكم من يريد أن يذهب اللّه عنه العمى و يجعله بصيرا، ألا إنّه من رغب في الدّنيا و طال أمله فيها أعمى اللّه قلبه على قدر ذلك، و من زهد في الدّنيا و قصر أمله فيها أعطاه اللّه علما بغير تعلّم و هدى بغير هداية، ألا إنّه سيكون بعدي قوم لا يستقيم لهم الملك إلّا بالقتل و التّجبّر، و لا الغنى إلّا بالفخر و البخل، و لا المحبّة إلّا باتّباع الهوى، ألا فمن أدرك ذلك الزّمان منكم فصبر على الفقر و هو يقدر على الغنى و صبر على البغضآء و هو يقدر على المحبّة و صبر على الذّلّ و هو يقدر على العزّ لا يريد بذلك إلّا وجه اللّه أعطاه اللّه ثواب خمسين صدّيقا

 و نيز در همان كتاب: باب «ذم دنيا» از انس روايت شده كه روزى رسول خدا (ص) بر اصحابش وارد شد و فرمود: كسانى از شما هستند كه ميخواهند خداوند كورى (قلب) را از ايشان بر طرف سازد و بيناشان گرداند، آگاه باشيد كسى كه بدنيا ميل و رغبت نمايد و آرزويش در آن طولانى و دراز گردد خداوند قلب او را بهمان مقدار علاقه‏منديش كور گرداند، و كسى كه از (آلايش حرام) دنيا روى گرداند و كنارگيرى كند و آرزويش را در آن كوتاه نمايد خداوند باو علم و دانش و هدايت براه حق عطا فرمايد كه بدون معلم و راهنماى بشرى باشد، آگاه باشيد كه بزودى قومى پس از من باشند كه ملك و سلطنت براى آنان برقرار نشود جز بكشتن (بيگناهان) و بظلم و تكبر، و بينيازى و ثروت برقرار نشود مگر بسبب فخر نمودن و بخل‏ورزيدن، و دوستى يافت نشود جز بپيروى از هوى و هوس، آگاه باشيد هر كس از شما آن زمان را درك كند و بر فقر و نيازمندى صبر نمايد در حالى كه بر تحصيل ثروت قدرت دارد، و بر دشمنى نمودن اهل دنيا نسبت باو شكيبائى ورزد با اينكه (بوسيله پيروى از ايشان در هوسرانى) ميتواند محبت آنان را نسبت بخود جلب نمايد، و بر ذلت و خوارى (نزد علاقه‏مندان بدنيا) صبر كند در حالى كه قدرت بر تحصيل عزت و آبرومندى دارد و در صبر و شكيبائيش جز قرب و خوشنودى خدا را نخواهد خداوند ثواب عبادت پنجاه صديق را باو عطا فرمايد (صديق كسى است كه قولا و عملا پيغمبر عصر خود را تصديق نمايد

 من زهد في الدّنيا علّمه اللَّه بلا تعلّم و جعله بصيرا.

 هر كه از دنيا بگذرد خدايش بدون تعلم علم آموزد و بصيرت دهد.

مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا حَصَّنَ دِينَهُ

 مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا حَصَّنَ دِينَهُ‏

هر كه بى‏رغبت باشد در دنيا فوت نشود دنيا او را، بلكه دنيا نزد هر كس كه از آن گريزد بيشتر رود چنانكه در أخبار ديگر وارد شده و قبل از اين نيز مذكور شد

0 مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَ أَرْضَى رَبَّهُ‏

 مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا قَرَّتْ عَيْنُهُ بِجَنَّةِ الْمَأْوَى

 مَعَ الزُّهْدِ تُثْمِرُ الْحِكْمَةُ

[14]

وَ لَوْ لَا الْآجَالُ الَّتِي كُتِبَتْ عَلَيْهِمْ لَمْ يَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَا

[15]

 

أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ (4)

لِيَوْمٍ عَظيمٍ (5)

يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمينَ (6)

كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي‏ سِجِّينٍ (7)

وَ ما أَدْراكَ ما سِجِّينٌ (8)

كِتابٌ مَرْقُومٌ (9)

وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبينَ (10)

الَّذينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ (11)

وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلاَّ كُلُّ مُعْتَدٍ أَثيمٍ (12)

إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطيرُ الْأَوَّلينَ (13)

كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ (14)

كَلاَّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ (15)

ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصالُوا الْجَحيمِ (16)

ثُمَّ يُقالُ هذَا الَّذي كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (17)

 آيا آنها گمان نمى‏كنند كه برانگيخته مى‏شوند، (4)

 در روزى بزرگ؛ (5)

 روزى كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان مى‏ايستند. (6)

 چنين نيست كه آنها(درباره قيامت) مى‏پندارند، به يقين نامه اعمال بدكاران در«سجّين» است! (7)

 تو چه مى‏دانى«سجّين» چيست؟ (8)

 نامه‏اى است رقم زده شده و سرنوشتى است حتمى! (9)

 واى در آن روز بر تكذيب‏كنندگان! (10)

 همانها كه روز جزا را انكار مى‏كنند. (11)

 تنها كسى آن را انكار مى‏كند كه متجاوز و گنهكار است! (12)

 (همان كسى كه) وقتى آيات ما بر او خوانده مى‏شود مى‏گويد: «اين افسانه‏هاى پيشينيان است!» (13)

 چنين نيست كه آنها مى‏پندارند، بلكه اعمالشان چون زنگارى بر دلهايشان نشسته است! (14)

 چنين نيست كه مى‏پندارند، بلكه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند! (15)

 سپس آنها به يقين وارد دوزخ مى‏شوند! (16)

 بعد به آنها گفته مى‏شود: «اين همان چيزى است كه آن را انكار مى‏كرديد!» (17)

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۸ساعت 17:6  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت   |