1 ماه مبارک رمضان و روزه وسیله برای فهمیدن ضعف و فقر خود

2 شرح بسیار کوتاهی بر چند فراز از جامعه کبیره

3 اهل البیت بهترین وکاملترین الگو که ما باید آنها را بشناسیم سر 100 تکبیر در ابتداء این زیارت 

4 مهبط الوحی

5 چرا با لظ جمع به اهل البیت سلام میکنیم  السلام علیکم یا اهل .......

6 معنای سلام

7 بازگشت تمام دین به اهل بیت عصمت و طهارت

8  وحی هایی که بر غیر پیامبر و امام شده است .

 

ماه رمضان ماه شستشوی دل است که در این ماه زمینه متوجه شدن به امور معنوی و قلبی آماده است .

 

روایت است که وقتی شکم انسان پر باشد زمینه شهوات برای انسان بیشتر فراهم است و وقتی که شکم خالی است در خود به ضعف خود پی میبرد و به یاد قدرت برتر می افتد بخلاف وقتی که در خود احساس ضعف نمیکند که به یاد قدرت برتر نمی افتد و دچار تکبر که ام الامراض مریضیهای نفسانی است میشود .

 

وقتی که کسی مال و ثروت دارد فکر میکند که با پول تمام کارها را می تواند انجام دهد به خلاف کسی که از نظر مالی سطح پایین دارد زیرا که ضعف مادی را همه میفهمند ولی ضعف معنوی را فقط علماء میفهمند انسان در ماه مبارک به انتم الفقراء الی الله[1]   پی میبرد زیرا که ضعیف میشود و به ضعف واقعی خود پی میبرد .

 

ما باید هر کاری که اهل بیت به ما یاد داده اند را انجام دهیم زیرا اسوه حسنه  [2] هستند  که  ما محتاج الگو و نمونه هستیم زیرا راهی است که نرفته ایم و نمیدانیم که چه راهی است و چگونه باید طی شود . اهل بیت و اولیاء الهی به ما یاد دادهاند که ما باید چه کار کنیم .

 

هیچ الگویی به اندازه اهل بیت بالا نیست که ما باید اهل البیت را بشناسیم که بهترین زیارتنامه برای شناخت اهل البیت زیارت جامعه کبیره است .

 

در ابتدا 100 مرتبه الله اکبر باید بگوییم . چرا ؟ شاید یکی از حکمتهای این باشد که آنقدر فرازهای این زیارت بالا است که شاید احتمال غلو و اولوهیت اهل البیت برود[3] لذا از همین اول باید 100 مرتبه تکبیر را بگویی که احتمال غلو برداشته شود که ما قائل هستیم به این مضمون برای اهل البیت ولی ما آنها را در حد ربوبیت نمیدانیم  که بسیاری برای اهل البیت حد خدایی قائل شده اند . لذا میفرماید که در ابتدا 100 مرتبه بگویی که الله اکبر .

 

السلام علیکم یا اهل البت النبوه و موضع الرساله و مهبط الوحی و خزان العلم .

 

درود بر شما ای خاندان نبوت و ای کسانی که در بیت نبوت پرورش پیدا کردید .

شما جایگاه رسالت هستید

و شما خانه شما و قلب شما  محل آمد و شد و رفت و آمد ملایکه هستید  نزل بک روح الامین چونکه سخنخیت ملائکه مادی نیست و قلب هم مادی نیست و ملائکه بر قلب اهل البیت رفت و آمد میکنند و ما وقتی که زیارت میکنیم اهل البیت را با روح آنها کار داریم و زیارت میکنیم .السلام علیک .......و اشهد انک تسمع کلامی وتری مقامی و ترد جوابی[4] ...........

وحی چیست ؟ و آیا به ائمه علیه السلام هم وحی میشود و اگر وحی میشود کدام درجه وحی است .

 

السلام.........   یعنی چه ؟

و فلسفه سلام چه میباشد ؟

سلام به معنای این است که تو از حانب من در سلامتی .

سلامت مادی و سلامت معنوی ؟

دو قسم سلام وجود دارد .

ما با سلام دادن به اهل البت چه معنایی را در ذهنمان تداعی میکنیم .؟

ما با سلام به اهل البیت از آنها درخواست دوستی را میکنیم .

 

چرابا لفظ جمع به اهل البیت سلام میکنیم ؟

زیرا تمام آنها در همه جا حضور دارند و همه جا هستند .

 

موضع الرساله یعنی چه ؟

دلایل احکام و دین ما 4 تا است کتاب و سنه وعقل و اجماع که بازگشت اجماع به اهل بیت است که اگر اهل البیت در اجماعی نباشند آن اجماع معتبر نمیباشد پس  بازگشت اجماع به سنت است .

که سنه هم تفسیر کتاب است که اگر اهل البیت نبودند ما کتاب را هم نمیفهمیدیم . پس بازگشت کتاب هم به سنت است .

و عقل عقل انسان هم به واقع نمیتواند به خیر و صلاح انسان را برساند مگر زمانی که در صراط المسقیم حرکت کند که اینهمه انسانی که به ضلالت رفته اند ولی به خیر خود نرسیده اند .چرا ؟ چون دست بر  اهل البیت  نداشته اند پس بازگشت همه چیز به واقع به سنت میباشد .

و اهل البت هم سیره آنها سیره رسول الله صل الله علیه و آله و سلم است .

 

ایا بر ائمه علیه السلام هم وحی میشود ؟

سوالی محم تر ملائکه که موجوداتی مجرد هستند آیا میتوانند با ما که موجوداتی خاکی هستسم رابطه پیدا کنند ؟

اهل البیت که بشر هستند آیا میتوانند با ملاءکه که مجرد هستند رابطه بر قرار کنند ؟

جواب درست است که انسان مادی و خاکی است ولی تمام هستی او خاکی نیست بلکه روح و قلب و جان و نفس عهم  دارد  و میتواند بالا رود تا حدی که با خدا سخن بگوید بی واسطه .

ابا به  اهل البیت هم وحی میشود .

در مفهوم وحی :سخن گفتن پنهانی و مرموز و پنهان ان الشیاطین لیوحون الی اولیاءهم[5] پس در معنای وحی نخوابیده همیشه الهی باشد .

همین طور هم در خواب است که ممکن است الهی باشد و ممکن است شیطانی باشد و که بعضی هم خواب میبینند که دارای یم مقام محمی هستند که فکر میکنند که دارای مقام الهی هستند در حالی که نه مقرب الهی نیستند بلکه از مقربین درگاه شیطان هستند که آن خواب هم از القائات شیطان بوده است .

 

(42) الشورى :  51

وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ (51)

 و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب، يا رسولى مى‏فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏كند؛ چرا كه او بلندمقام و حكيم است! (51)

او من وراء حجاب : مثل سخن گفتن موسی در کوه طور و میافت که این سخن سخن بشر نیست

 

وحی اقسامی دارد که در مورد اولیا الهی ممکن است که بعضی از اقسام باشد و مورد بعدی درجات وحی است .

اهل البیت که به آنها مهبط الوحی اطلاق شده است  در مراتبی از وحی قرار دارند .

 

عَنْ بُرَيْدٍ الْعِجْلِيِّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّسُولِ وَ النَّبِيِّ وَ الْمُحَدَّثِ قَالَ الرَّسُولُ الَّذِي تَأْتِيهِ الْمَلَائِكَةُ وَ تَبْلُغُهُ  عَنِ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَ النَّبِيُّ الَّذِي يَرَى فِي مَنَامِهِ فَمَا رَأَى فَهُوَ كَمَا رَأَى وَ الْمُحَدَّثُ الَّذِي يَسْمَعُ كَلَامَ الْمَلَائِكَةِ وَ يُنْقَرُ  فِي أُذُنِهِ وَ يُنْكَتُ فِي قَلْبِه‏

 بريد عجلى گفت: از حضرت صادق عليه السّلام فرق بين رسول و نبى و محدّث را پرسيدم؟ فرمود: رسول كسى است كه فرشته بر او نازل مى‏شود و پيغام از طرف خداوند مى‏آورد اما نبى كسى است كه در خواب مى‏بيند هر چه در خواب ديد واقعيت است اما محدث كسى است كه صداى ملك را ميشنود و بگوش او ميخورد و بقلبش القاء ميگردد

 

محدث اهل البیت که مورد تحدیث واقع میشوند و راهی است برای اهل البیت برای کسب علم .

نقر یعنی محکم کردن مثل نوشتن در سنگ نقر در اذن یعنی مطلبی را به کسی بگویی که در گوش او بلرای همیشه بماند که در این حدیث یعنی فراموشی و نسیان در آن کلامی که گفته شده است وجود ندارد .

محدث کسی است که وقتی که کلام ملک را دریافت میکند در دل و جان او باقی میماند و از بین نمیرود .

ابی بصیر از امام صادق علیه السلام که .........................یوقر فی اذنه ( پیام الهی را ثبت میکند در گوش امام )

البته بین وحی تشریعی و وحی تبلیغی فرق میباشد .که وحی تشریعی مخصوص پیامبران است ولی وحی تبلیغی به معنای این است که تبیین میکند شریعت قبل را و تبیین میکرد آنچه را بر پیامبر تشریع شده بود .

 

در قران وحی از جانب خدا در مورد کسانی به کار برده شده است که نه پیامبر بودند و نه امام مثل

(3) آل‏عمران :  42

وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمينَ (42)

 و(به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مريم! خدا تو را برگزيده و پاك ساخته؛ و بر تمام زنان جهان، برترى داده است. (42)

 

(3) آل‏عمران :  43

يا مَرْيَمُ اقْنُتي‏ لِرَبِّكِ وَ اسْجُدي وَ ارْكَعي‏ مَعَ الرَّاكِعينَ (43)

اى مريم! (به شكرانه اين نعمت) براى پروردگار خود، خضوع كن و سجده بجا آور! و با ركوع‏كنندگان، ركوع كن! (43)

 

 

که حضرت مریم نه پیامبر نه امام و ملائکه با او سخن میگویند .که حضرت مریم با ملائکه صحبت کرد

 و همچنیمن مادر حضرت

 

(28) القصص :  7

وَ أَوْحَيْنا إِلى‏ أُمِّ مُوسى‏ أَنْ أَرْضِعيهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقيهِ فِي الْيَمِّ وَ لا تَخافي‏ وَ لا تَحْزَني‏ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلينَ (7)

 ما به مادر موسى الهام كرديم كه: «او را شير ده؛ و هنگامى كه بر او ترسيدى، وى را در دريا(ى نيل) بيفكن؛ و نترس و غمگين مباش، كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم، و او را از رسولان قرار مى‏دهيم!» (7)

 

ما در قران سخن گفتن خدا با غیر امام را داریم پس به طریق اولی ما میتوانیم به وحی برای امام قائل شویم .



[1]

(35) فاطر :  15

يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (15)

 اى مردم شما(همگى) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است كه بى‏نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است! (15)

 

[2]

(33) الأحزاب :  21

لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثيراً (21)

 مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند. (21

 

(60) الممتحنة :  6

لَقَدْ كانَ لَكُمْ فيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ مَنْ يَتَوَلَّ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَميدُ (6)

 (آرى) براى شما در زندگى آنها اسوه حسنه(و سرمشق نيكويى) بود، براى كسانى كه اميد به خدا و روز قيامت دارند؛ و هر كس سرپيچى كند به خويشتن ضرر زده است، زيرا خداوند بى‏نياز و شايسته ستايش است! (6)

 

(60) الممتحنة :  4

قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلاَّ قَوْلَ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَ ما أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ رَبَّنا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَيْكَ أَنَبْنا وَ إِلَيْكَ الْمَصيرُ (4)

 براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهيم و كسانى كه با او بودند وجود داشت، در آن هنگامى كه به قوم(مشرك) خود گفتند: «ما از شما و آنچه غير از خدا مى‏پرستيد بيزاريم؛ ما نسبت به شما كافريم؛ و ميان ما و شما عداوت و دشمنى هميشگى آشكار شده است؛ تا آن زمان كه به خداى يگانه ايمان بياوريد! -جز آن سخن ابراهيم كه به پدرش‏[ عمويش آزر] گفت(و وعده داد) كه براى تو آمرزش طلب مى‏كنم، و در عين حال در برابر خداوند براى تو مالك چيزى نيستم(و اختيارى ندارم)!- پروردگارا! ما بر تو توكّل كرديم و به سوى تو بازگشتيم، و همه فرجامها بسوى تو است! (4)

 

[3]

منْ وَالاكُمْ‏وَ هَلَكَ مَنْ عَادَاكُمْ وَ خَابَ مَنْ جَحَدَكُمْ وَ ضَلَّ مَنْ فَارَقَكُمْ وَ فَازَ مَنْ تَمَسَّكَ بِكُمْ وَ أَمِنَ مَنْ لَجَأَ إِلَيْكُمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَكُمْ وَ هُدِيَ مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ وَ مَنِ اتَّبَعَكُمْ فَالْجَنَّةُ مَأْوَاهُ وَ مَنْ خَالَفَكُمْ فَالنَّارُ مَثْوَاهُ وَ مَنْ جَحَدَكُمْ كَافِرٌ وَ مَنْ حَارَبَكُمْ مُشْرِكٌ وَ مَنْ رَدَّ عَلَيْكُمْ فَهُوَ فِي أَسْفَلِ دَرْكٍ مِنَ الْجَحِيمِ أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا سَابِقٌ لَكُمْ فِيمَا مَضَى وَ جَارٍ لَكُمْ فِيمَا بَقِيَ وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ خَلَقَكُمْ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَنَّ عَلَيْنَا فَجَعَلَكُمُ اللَّهُ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلَاتَنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا فَكُنَّا عِنْدَهُ مُسَلِّمِينَ بِفَضْلِكُمْ وَ مَعْرُوفِينَ بِتَصْدِيقِنَا إِيَّاكُمْ فَبَلَغَ اللَّهُ بِكُمْ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُكَرَّمِينَ وَ أَعْلَى مَنَازِلِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَرْفَعَ دَرَجَاتِ أَوْصِيَاءِ الْمُرْسَلِينَ حَيْثُ لَا يَلْحَقُهُ لَاحِقٌ وَ لَا يَفُوقُهُ فَائِقٌ وَ لَا يَسْبِقُهُ سَابِقٌ وَ لَا يَطْمَعُ فِي إِدْرَاكِهِ طَامِعٌ حَتَّى لَا يَبْقَى مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا صِدِّيقٌ وَ لَا شَهِيدٌ وَ لَا عَالِمٌ وَ لَا جَاهِلٌ وَ لَا دَنِيٌّ وَ لَا فَاضِلٌ وَ لَا مُؤْمِنٌ صَالِحٌ وَ لَا فَاجِرٌ طَالِحٌ وَ لَا جَبَّارٌ عَنِيدٌ وَ لَا شَيْطَانٌ مَرِيدٌ وَ لَا خَلْقٌ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ شَهِيدٌ إِلَّا عَرَّفَهُمْ جَلَالَةَ أَمْرِكُمْ وَ عِظَمَ خَطَرِكُمْ وَ كِبَرَ شَأْنِكُمْ وَ تَمَامَ نُورِكُمْ وَ صِدْقَ مَقَاعِدِكُمْ وَ ثَبَاتَ مَقَامِكُمْ وَ شَرَفَ مَحَلِّكُمْ وَ مَنْزِلَتِكُمْ عِنْدَهُ وَ كَرَامَتَكُمْ عَلَيْهِ وَ خَاصَّتَكُمْ لَدَيْهِ وَ قُرْبَ مَنْزِلَتِكُمْ مِنْه‏

بخدا قسم! هر كه دوست شما شد سعادتمند گشت، و هر كه با شما دشمنى كرد هلاك شد، و هر كس كه شما را انكار كرد نوميد شد، و هر كس كه از شما جدا شد گمراه شد و هر كس كه بشما تمسّك نمود رستگار شد، و هر كس كه بشما پناه برد ايمن شد، و هر كس كه شما را تصديق كرد سالم ماند، و هر كس كه دست بدامن شما زد هدايت يافت. هر كه پيروى شما كرد ماوايش بهشت است. و هر كه مخالفت شما كرد جايگاهش جهنم است. و هر كه شما را انكار كرد كافر است، و هر كه با شما بجنگ برخاست مشركست، و هر كه شما را ردّ كرد جايش در پست ترين درك جهنم است، شهادت ميدهم كه اين احكام در ادوار گذشته براى شما ثابت و سابق بوده، و در اعصار بجاى مانده بر شما جاريست. و شهادت ميدهم كه ارواح شما و نور شما و خمير مايه شما يكى‏است،  هر يك از شما پاكيزگى و پاكى را از آن ديگر گرفته است. خدا شما را بصورت انوارى بيافريد، و آنگاه پيرامون عرش خود قرار داد، تا آنگاه كه بوسيله وجود شما بر ما منّت نهاد، و شما را در خانه‏هايى جاى داد كه اذن داد تا رفعت يابد و نام او در آن خانه‏ها برده شود، و درودهائى را كه ما بر شما ميفرستيم، و ولايت شما را كه بما اختصاص داده است، موجب حسن خلق ما و پاكى نفوس ما و تزكيه ما و كفّاره گناهان ما قرار داده است، زيرا كه ما در پيشگاه او به اعتراف نسبت به برترى شما مشخّص، و بتصديق نسبت بمقام و منزلت شما معروف بوده‏ايم. پس در برابر اين بهره كه بما بخشيديد خداى عزّ و جلّ شما را بشريفترين محلّ مكرّمين و بالاترين منازل مقرّبين و والاترين درجات مرسلين برسانيد! بجائى كه هيچ لاحقى به آن نپيوندد، و هيچ فائقى بر آن تفوّق نيابد، و هيچ سبقت‏گيرنده‏اى بر آن سبقت نگيرد، و هيچ طمعكارى در دست يافتن به آن طمع نبندد، چندان كه هيچ ملك مقرّبى، و پيمبر مرسلى، و صديقى، و شهيدى، و عالمى، و جاهلى، و فرومايه‏اى و بلند پايه‏اى، و مؤمن صالحى، و فاجر طالحى، و جبار عنيدى، و شيطان نافرمان پليدى، و هيچ مخلوقى شاهد در ميان اين جمع باقى نماند مگر آنكه خدا جلالت امر شماو عظمت قدر شما و بزرگى شأن شما،  و كمال نور شما، و صدق مراتب شما و ثبات مقام شما و شرف محلّ شما نزد او، و گرامى بودنتان بر او، و خصوصيّاتتان در بارگاه او، و قرب منزلتتان نسبت به او را بايشان بشناساند

 

[4]

از امام صادق- عليه السّلام- روايت شده است كه فرمود:

 «من كان له حاجة الى اللَّه عزّ و جلّ فليقف عند رأس الحسين عليه السّلام و ليقل: يا ابا عبد اللَّه، اشهد انّك تشهد مقامى، و تسمع كلامى، و انّك حىّ عند ربّك ترزق، فاسأل ربّك و ربّى في قضاء حوائجى».

يعنى: «اگر كسى، حاجتى دارد، برود بالاى سر مقدس امام حسين- عليه السّلام- و بگويد: اى ابا عبد اللَّه! شهادت مى‏دهم كه تو شاهد موقعيت من هستى، سخن مرا مى‏شنوى، زنده مى‏باشى و از روزى خاص الهى بهره‏مندى، پس از خدا تقاضا كن كه حوايج مرا بر آورده سازد». (كه ان شاء اللَّه برآورده خواهد شد)

 

یک روایت جالب را هم همین الان دیدم مینویسم که مطالب عمیقی در آن نهفته است :

روايت شده است كه فردى هر سال مبلغى از خليفه دريافت مى‏كرد، ولى چند سال بود كه خليفه آن را قطع كرده بود. اين فرد، نزد امام هادى- عليه السّلام- آمده ماجرا را نقل كرد و از او خواست هر گاه نزد خليفه رفت، قضيه را به او بگويد و برايش شفاعت كند. سپس از نزد امام- عليه السّلام- خارج شد. هنگام شب، فردى از طرف خليفه نزد او آمد و احضارش كرد، مرد آماده شد و به سوى دربار خليفه به راه افتاد، در بين راه چند فرستاده را مشاهده كرد كه همه مى‏گفتند: نزد خليفه برو ... وقتى به دربار رسيد از دربان پرسيد. آيا على بن محمد هادى- عليهما السّلام- اينجا آمد.گفت: خير.

بالأخره وارد شد و خليفه از او به گرمى استقبال كرد و در نزديكى خود نشاند و دستور داد هر آنچه در مدت اين چند سال از او دريغ داشته‏اند به او بدهند.

مرد، از نزد خليفه به سوى خانه حركت كرده ناگاه ديد همان دربان كه نامش «فتح» بود به او مى‏گويد: به امام هادى- عليه السّلام- بگو آن دعايى را كه براى تو كرده به من نيز ياد بدهد.

آن فرد، بعدا خدمت امام- عليه السّلام- رسيد، وقتى حضرت چهره بشّاش او را مشاهده كرد، فرمود: خوشحال به نظر مى‏رسى گويا راضى شدى؟

گفت: بلى ... ولى مى‏گويند شما نزد خليفه نرفته‏ايد فرمود:

 «انّ اللَّه عوّدنا ان لا نلجأ في المهمّات الّا اليه، و لا نسأل سواه، فخفت ان اغيّر فيغيّر ما بى».

يعنى: «خداوند متعال با ما قرار گذاشته كه در امور مهم فقط به او رجوع كنيم و از او چيز بطلبيم، من ترسيدم كه اگر بر طبق وعده عمل نكنم، او نيز عمل ننمايد».

آن مرد گفت: فتح (دربان دربار خليفه) مى‏گويد: آن دعايى را كه شما بدان دعا كرده‏ايد، به من بياموزانيد. (2) فرمود:

 «انّ الفتح يوالينا بظاهره دون باطنه، الدّعاء لمن دعا به بشرط ان يوالينا اهل البيت، لكن هذا الدّعاء كثيرا ما ادعو به عند الحوائج فتقضى، و قد سألت اللَّه عزّ و جلّ ان لا يدعو به بعدى احد عند قبرى الّا استجيب له، و هو».

يعنى: «فتح، فقط در ظاهر ابراز دوستى ما را مى‏كند، اما در باطنش خير. دعا شرط دارد و شرطش دوستى ما اهل بيت است. اما اينكه از دعا پرسيدى، دعايى است كه من در بسيارى از موارد با آن خداوند سبحان را خوانده حاجاتم را مى‏طلبم و برآورده مى‏شود. از خداوند عزيز و جليل، خواستم كه هر كس بعد از من بر سر قبرم اين دعا را خواند، اجابت شود و آن دعا اين است:».

 «يا عدّتى عند العدد، و يا رجائى و المعتمد، و يا كهفى و السّند، و يا واحد، يا احد، و يا قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اسألك اللّهمّ بحقّ من خلقته من خلقك و لم تجعل في خلقك مثلهم احدا ان تصلّى عليهم و ان تفعل بى كذا و كذا».

يعنى: «اى سرمايه روزگار پيرى‏ام! اى اميد و اعتمادم! اى ملجأ و تكيه‏گاهم! اى تنهاى بى‏همتا! و اى كه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ در شأن تو است!» خدايا! تو را بحق آن دسته از مخلوقات كه مانندشان نيافريده‏اى (يعنى محمد و آلش (ع) سوگند مى‏دهم كه بر آنان درود فرست و حوايج مرا به اين شرح برآورده ساز ...

[5]

(6) الأنعام :  121

وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ (121)

و شياطين به دوستان خود مطالبى مخفيانه القا مى‏كنند، تا با شما به مجادله برخيزند؛ اگر از آنها اطاعت كنيد، شما هم مشرك خواهيد بود! (121

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۸ساعت 15:42  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت   |