|
الكافي ج1 78 باب حدوث العالم و إثبات المحدث ..... ص : 72
خادم حضرت رضا (ع) گويد: مردى از زنادقه خدمت امام آمد وقتى كه جمعى حضورش بودند امام (ع) فرمود: بمن بگو اگر قول حق گفته شما باشد- با اينكه چنان نيست- مگر نه اينست كه ما و شما همانند و برابريم، آنچه نماز گزارديم و روزه گرفتيم و زكاة داديم و ايمان آورديم كه بما زيانى نداد، آن مرد خاموش بود، سپس امام (ع) فرمود: و اگر قول حق گفته ما باشد. با آنكه گفته ماست مگر نه اينست كه شما هلاك شديد و ما نجات يافتيم، گفت خدايت رحمت كند، بمن بفهمان كه خدا چگونه و در كجاست، فرمود، واى بر تو اين راه كه رفتهاى غلط است، او مكان را مكان قرار داد بدون اينكه براى او مكانى باشد و چگونگى را چگونگى قرار داد بدون اينكه براى خود او چگونگى باشد (آن زمان كه خدا بود هيچ چيز ديگر نبود- كلمه آن زمان هم از باب ضيق تعبير و تنگى قافيه است- نه جسمى بود و نه روحى نه مكانى نه كمى و نه كيفى و نه زمينى و نه آسمانى خودش بود و خودش و سپس بتدريج همه چيز را آفريد و او هم كه جسم و ماهيت نيست تا در مكانى باشد و مركب نيست تا چگونگى داشته باشد) پس خدا بچگونگى و مكان گرفتن شناخته نشود و بهيچ حسى درك نشود و با چيزى سنجيده نگردد. آن مرد گفت: در صورتى كه او بهيچ حسى ادراك نشود پس چيزى نيست، امام (ع) فرمود، واى بر تو كه چون حواست از ادراك او عاجز گشت منكر ربوبيتش شدى ولى ما چون حواسمان از ادراكش عاجز گشت يقين كرديم او پروردگار ماست كه بر خلاف همه چيزهاست (ما دانستيم كه تنها جسم و ماده است كه بحس درك شود و آنچه بحس درك شود مصنوع و حادث و محتاجست و خالق و صانع أشياءمحالست كه مصنوع و حادث باشد ولى تو چون باين حقيقت پى نبردى در نقطه مقابل ما ايستادى) آن مرد گفت: بمن بگو خدا از چه زمانى بوده است، امام فرمود: تو بمن بگو چه زمانى بوده كه او نبوده تا بگويم از چه زمانى بوده است. آن مرد گفت: دليل بر وجود او چيست امام فرمود: من چون تن خود را نگريستم كه نتوانم در طول و عرض آن زياد و كم كنم و زيان و بديها را از او دور و سود و خوبىها را باو برسانم يقين كردم اين ساختمان را سازندهايست و بوجودش اعتراف كردم علاوه بر اينكه مىبينيم گردش فلك بقدرت اوست و پيدايش ابر و گردش بادها و جريان خورشيد و ماه و ستارگان و نشانههاى شگفت و آشكار ديگر را كه ديدم دانستم كه اين دستگاه را مهندس و مخترعى است.
مسند الإمام الرضا عليه السلام ج2 72 1
1- محمد بن عبد اللَّه خراسانى خادم حضرت رضا (ع) گويد يكى از زنادقه خدمت امام رضا آمد در حالى كه گروهى نزد آن جناب بودند. امام عليه السلام فرمود اى مرد اگر قضيه آن طور است كه شما ميگوئيد و اين جهان صانعى ندارد و مردم مكلف نيستند (در صورتى كه چنين نيست جهان آفريننده دارد، و مردم هم مكلف هستند) ما با شما مساوى هستيم، و نماز و روزهاى كه انجام دادهايم و تكاليفى كه به آن عمل كردهايم به ما ضرر و زيانى نخواهد رسانيد، آن مرد سكوت كرد و چيزى نگفت. بار ديگر حضرت رضا (ع) فرمود: اگر عقيده ما درست باشد و خدائى وجود داشته باشد و مردم موظفند تكاليفى انجام دهند، و قطعا همين طور است و خدائى وجود دارد، و بهشت و دوزخى هست، و ثواب و عقابى وجود دارد، و حساب و كتابى ميباشد، در اين صورت ما نجات پيدا ميكنيم، و شما به هلاكت خواهيد رسيد. مرد زنديق گفت: خداوند چگونه است و در كجا هست؟. امام عليه السلام فرمود واى بر تو اين چه سخنى است كه ميگوئى، خداوند مكان و كيفيت را خلق كرده و او به زمان و مكان شناخته نميگردد، و با حواس ظاهرىو قياس قابل تعريف نيست گفت پس حالا كه با حواس و قواى ظاهرى شناخته نميشود و قابل درك هم نيست پس اصلا وجود خارجى ندارد. حضرت رضا (ع) فرمود: واى بر تو چون با قواى ظاهرى او را درك نميكنى منكر وجودش ميگردى، ما هر گاه با ديده ظاهر و حواس حيوانى از درك آن عاجز باشيم يقين ميكنيم كه او خداوند ما هست و با ساير اشياء فرق دارد. آن مرد گفت: خداوند در چه زمانى بوده فرمود: بگو در چه زمانى نبوده است تا من بگويم در چه زمانى بوده است. گفت: دليل بر مطلب شما چيست؟. فرمود: هنگامى كه بدن خود را مشاهده ميكنم و قدرت ندارم بر آن چيزى بيفزايم و يا از آن چيزى كم كنم، و يا نفع و ضرر را از خود دفع كنم، ميدانم كه اين بدن را يك خداى عالم و قدير از روى علم و بصيرت ساخته است، و اين فلك را با نيروى خود آفريده و آن را بگردش واداشته است، و ابرها را ايجاد كرده و باد را فرمان ميدهد تا ابرها را پراكنده كند. خداوندى كه آفتاب و ماه و ستارگان را خلق كرده و هر كدام در يك مسير معين حركت ميكنند و براى يك ديگر مزاحمت ايجاد نكردهاند، و اين آيات شگفت انگيز كه در زمين و آسمان و درياها است و با نيروى علم و قدرت چنان محكم آفريده شده كه از هم متلاشى نميگردند. ما از اين آيات و نشانهها درك ميكنيم و ميدانيم كه اين مصنوعات صانع و آفريدگار دارند، گفت: پس چرا خداوند خود را مخفى داشته است. امام رضا عليه السلام فرمود: چون مردم معصيت كار و اهل گناه و فساد هستند از اين رو خداوند خود را از آنها مخفى داشته است، در صورتى كه تمام اعمال مردمدر شب و روز از وى مخفى نيست. گفت: پس چرا با چشم ظاهر نميتوان خداوند را مشاهده كرد؟. فرمود: براى اينكه ميان او و مخلوقاتش فرق باشد، چون مخلوقات او با چشم ظاهر قابل رؤيت ميباشند، علاوه بر اينكه وى بزرگتر از اين است كه با عقل و وهم قابل درك باشد. گفت: خداوند را براى من تعريف كنيد، فرمود: خداوند قابل تعريف نيست. گفت: چرا؟. فرمود: براى اينكه هر محدودى به حدى منتهى مىشود، و هر گاه احتمال تحديد رفت، احتمال زيادت هم ميرود، و در صورت احتمال زيادت احتمال نقصان هم ميرود، در صورتى كه خداوند نه محدود به زمان و مكان است، و نه داراى دست و پا و اعضاء و جوارح است و نه نقصان و تجزى در آن راه دارد، و نه باو هم و گمان مىشود او را دريافت و تصور كرد. آن مرد ملحد گفت: شما ميگوئيد: خداوند لطيف، سميع، بصير، عليم و حكيم است، آيا مىشود بدون گوش و چشم چيزى را ديد؟! و لطيف نيز به كسى ميگويند كه با دست خود چيزى ساخته باشد و حكيم را نيز با صنعتش ميشناسند. امام رضا عليه السلام فرمود خداوند را از اين جهت لطيف ميگويند كه مخلوقات لطيفى را آفريده، و در حيوانات جان را با جسم مركب كرده و هر جنسى از مخلوقات خود را به صورتهاى گوناگون خلق كرده كه يكى با ديگرى فرق دارد. خداوند را از اين جهت لطيف گفتند كه با علم و بصيرت اين صورتها رابه هم پيوند داد، هنگامى كه به درختان و ميوههاى گوناگون آن مينگريم ميگوئيم خداوند لطيف است كه اين ميوه ماكول و غير ماكول را خلق كرده است. و اگر ميگوئيم خداوند شنوا است، مقصود اين است كه اصوات همه مخلوقات خود را از عرش تا فرش در درياها و بيابانها ميشنود و لغات متعدد و زبانهاى گوناگون را درك ميكند و در اين جا نيازى بگوش ندارد. اگر ميگوئيم خداوند بصير است و همه چيز را مشاهده ميكند مقصود اين نيست كه وى مانند بشر و حيوانات اشياء را مينگرد، خداوند ذره سياه را در شب تاريك روى سنگ سياه مشاهده مينمايد، و حركت مورچه را در شب سياه مينگرد، و نفع و ضرر و تخمريزى و نسل مورچه را مىبيند. ما ميگوئيم خداوند اشياء را مشاهده ميكند نه مانند بندگانش كه با چشم سر اشياء را مينگرند. راوى ميگويد آن مرد ملحد پس از اين گفتگوها مسلمان شد.
الصدوق قال: حدّثنا محمّد بن عليّ ما جيلويه رضي اللّه عنه، عن عمّه محمّد بن أبي القاسم قال: حدّثني أبو سمينة محمّد بن عليّ الصيرفي، عن محمّد بن عبد اللّه الخراساني خادم الرضا عليه السّلام قال: دخل رجل من الزّنادقه على الرضا عليه السّلام، و عنده جماعة، فقال له أبو الحسن عليه السّلام: أيها الرجل أرأيت إن كان القول قولكم و ليس هو كما تقولون، ألسنا و إيّاكم شرعا سواء و لا يضرّنا ما صلينا و صمنا و ذكّينا و أقررنا فسكت. فقال أبو الحسن عليه السّلام: و إن يكن القول قولنا و هو كما نقول، ألستم قد هلكتم و نجونا، فقال: رحمك اللّه فأوجدني كيف هو و أين هو؟ قال: ويلك إنّ الّذي ذهبت إليه غلط، هو أيّن الأين و كان و لا أين و هو كيف الكيف و كان، و لا كيف و لا يعرف بكيفوفية و لا بأينونيّة، و لا يدرك بحاسّة و لا يقاس بشيء قال الرجل: فإذا إنّه لا شيء إذا لم يدرك بحاسة من الحواسّ. فقال أبو الحسن عليه السّلام: ويلك لمّا عجزت حواسّك عن إدراكه أنكرت ربوبيّته، و نحن إذا عجزت حواسّنا عن إدراكه أيقنا أنّه ربّنا- خلاف الأشياء- قال الرجل: فأخبرني متى كان؟ فقال أبو الحسن عليه السّلام: أخبرني متى لم يكن، فأخبرك متى كان قال الرّجل: فما الدّليل عليه؟ قال: أبو الحسن عليه السّلام: إنّي لمّا نظرت إلى جسدي فلم يمكني فيه زيادة و لا نقصان في العرض و الطّول، و دفع المكاره عنه و جرّ المنفعة إليه علمت أنّ لهذا البنيانبانيأ، فأقررت به مع ما أرى من دوران الفلك بقدرته، و إنشاء السّحاب و تصريف الرياح و مجرى الشمس و القمر و النّجوم و غير ذلك من الآيات العجيبات المتقنات، علمت أنّ لهذا مقدّرا و منشئا، قال الرجل: فلم احتجب؟ فقال أبو الحسن عليه السّلام إنّ الاحتجاب عن الخلق لكثرة ذنوبهم، فأمّا هو فلا يخفى عليه خافية في آناء اللّيل و النهار، قال: فلم لا تدركه حاسّة البصر؟ قال: للفرق بينه و بين خلقه الّذين تدركهم حاسّة الأبصار منهم، و من غيرهم، ثم هو أجلّ من أن يدركه بصر أو يحيط به و هم أو يضبطه عقل. قال: فحدّه لى قال: لا حدّ له، قال: و لم؟ قال: لأنّ كلّ محدود متناه إلى حدّ و إذا احتمل التحديد احتمل الزّيادة و اذا احتمل الزيادة احتمل النقصان، فهو غير محدود، و لا متزايد و لا متناقص و لا متجزّء، و لا متوّهم، قال الرجل: فأخبرني عن قولكم: إنّه لطيف سميع بصير عليم حكيم أيكون السميع إلّا بالاذن، و البصير إلّا بالعين، و اللطّيف إلّا بعمل اليدين و الحكيم إلّا بالصنعة؟ فقال أبو الحسن عليه السّلام: إنّ اللطيف منّا على حدّ اتخاذ الصنعة، أو ما رأيت الرّجل منّا يتّخذ شيئا يلطف في اتّخاذه فيقال: ما ألطف فلانا فكيف لا يقال للخالق الجليل: لطيف إذ خلق خلقا لطيفا و جليلا و ركّب في الحيوان أرواحا و خلق كلّ جنس متبائنا عن جنسه في الصّورة لا يشبه بعضه بعضا فكلّ له لطف من الخالق اللطيف الخبير في تركيب صورته. ثمّ نظرنا إلى الأشجار و حملها أطائبها المأكولة منها و غير المأكولة فقلنا عند ذلك: إنّ خالقنا لطيف لا كلطف خلقه في صنعتهم، و قلنا: إنّه سميع لا يخفى عليه أصوات خلقه ما بين العرش إلى الثّرى من الذرة إلى أكبر منها في برها و بحرها و لا تشتبه عليه لغاتها، فقلنا عند ذلك إنّه سميع لا باذن و قلنا: إنّه بصير لا ببصر لأنّه يرى أثر الذرة السحماء في اللّيلة الظلماء على الصخرة السوداء، و يرى دبيب النمل في اللّيلة الدجيّة و يرى مضارّها و منافعها و أثر سفادها و فراخها و نسلها فقلنا عند ذلك إنّه بصير لا كبصر خلقه، قال: فما برح حتّى أسلم و فيه كلام غير هذا.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان ۱۳۸۸ساعت 20:50  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت
|
|