بسم الله الرحمن الرحیم

 

1 شماره 1019 خدایا من افول کنندگان را دوست ندارم

2 خداوند متعال برای مومن افول ندارد

3 تما انسانها تذکر پیدا میکنند فرق در این است که

4 علوم اهل بیت عصمت و طهارت در آیه نور

5 عظمت حضرت ابراهیم در میان انبیاء

6 مومنون برادر و خواهرند

7 برای نجات قلب طاهر لازم است

8 دنیا اگر طلا هم باشد و آخرت اگر خز باشد باز هم

9 فرق ما بین سلمان و مقداد و ابی ذر در ماجرای فتنه بعد از رسول الله

10 پاورقی در مورد ماجرای بعد از رحلت و یا شهادت پیامبر

11 اگر اهل البیت عالم به همه چیز هستند پس چرا از خودشان مرگ را دفع نکردند ؟
12 روضه آقا امام رضا علیه السلام

 

 

 

 

الحمدلله رب العالمین الذی بعد فلا یری و قرب فشهد النجوی و الصلوه و السلام علی حبیبنا و طبیبنا الذی سمی فی السماء باحمد و فی الارضین بابی القاسم محمد صل الله علیه و آله و سلم و الصلوه و السلام علی اله الطیبین الطاهرین

قال انی لا احب الافلیین [1]

                    

یکی از سندهایی که ابراهیم در توحید اقامه کرد این بود که میفرمود که من چیزهایی که افول دارند دوست ندارم و این در فطرت انسانها است که دنبال چیزی هستند که افول و زوال نداره  .

 

انسانها خواسته های اصلی خودشان را از خواستهای فرعی نشناخته اند .

انسانها  خواستهای فرعی میل به غذا و.....اینها را خواسته های فرعی است که از عوارض ما نشات میگیرد.    

ویک خواستهای اصلی دارند که آنها را گم کرده اند .

 

و انسانها به همین خواسته های فرعی میایند و راضی میشوند و انسانهایی که در خود فرو میروند میبینند که یک خواسته های دیگری هم دارند . ولی اکثرا این را متوجه نمیشوند. انسانهای متفکر میفهمند که غریب و بی پناه هستند و باید این را درمان کنند که  معمولا دیر میفهمند که قرآن میفرماید که : یومئذ یتذکر الانسان و انی له الذکری [2]

 

حضرت ابراهیم که بصیرت داشته و معلمی هم نداشت و فقط از درون ندای توحید را شنیده بود که فقط برق توحید از درون بدون ناری روشن شده بود که نه مباشری و نه معلمی و نه ......داشت . قرآنمیفرماید که :  و لو لم تمسسه نار [3] در بعضی این نور فطرت  آنقدر صاف است مثل زیت و روغنی که آنقدر صاف است که حتی بدون خوردن نار هم آتش میگیرد البته برای همه صاف است ولی اکثرا آن را از صافی در میاورند  امام  فرمود که یکاد یخرج العلم من افواه آل محمد و لو لم تمسسه نار التعلیم [4]

 که میفرماید که مله ابیکم ابراهیم [5]  که ابراهیم بدون نار تعلیم خودش روشن شد از ان فطرت و طینت صاف .

امام فرمود که این و لو لم تمسسه نارنا ر تعلیم است .

 

فطرتها بر توحید است ولی طینتها فرق میکند که طینتها کدر است و نمیگذارد که فطرت خودش را نشان بدهد که اگر کدر نبود حتی جرقه و ناری هم احتیاج نداشت .

 

منتهی طینتها کدر است نمیگذارد که آن فطرت خودش را نشان دهد .

 

منتهی اینکه فرمود المومنون اخوه لامهم و ابیهم ابیهم النور و امهم الرحمه  پدرشون نور و مادرشان رحمت است . 

 

این نور پدر همه است ولی مادرشون یکی نیست .

امه الرحمه یعنی طینت پاکیزه صافی که آب صاف و زلال فطرت را آلوده نمیکنند ولی پدر همه نور است.

 

خدا میفرمایدکه ما سرمایه را در همه گذاشتیم فطرت همه بر توحید است و لا تبدیل لخلق الله  [6]ه یعنی اگر هزار سال جرم کند این فطرت عوض نمیشود ولی طینت او آلوده است و آلوده تر میشود که اگر فطرت را اب و طینت را گل حساب کنید که تعبیر خاک و گل هم همین است آب پاک زلال و صاف کفایت نمیکند که گیاه بروید [7] مگر اینکه زمینه و زمین محیا باشد این آب پاک در زمین شوره زار ابدا سبب برای روییدن گیاه نمیشود برای اینکه زمین پذیرا نیست و قابلیت را ندارد .

 

اب پاک کفایت نمیکند که گیاه بروید مگر اینکه زمین پاک و خوب باشد و قابلیت در زمین باشد اولیاء الهی طینت آنها پاک بود و فطرت هم  پاک بود لذا در اصل با هم برادر هستند و لذا تعبیر میکند که فطرت را به پدر برای اینکه فطرت دهنده استو طینت گیرنده است طینتها مختلف است و این اختلاف سابقه هم داره که هر چه هم عقب بریم میبینیم که عقب تر است و ریشه ای تر است  .

 

طینت پذیرا است و این طینتها فرق میکند که این هم ریشه ای است که فرمود السعید صعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه[8] که این را امام یک مرحله آن را فرمود که عقب تر هم است السعید سعید فی علم الله و اشقی شقی فی علم الله در آن علم سابق حق مشخص است .البته این نباید مایوس کند که اگر کسی مایوس شد این مطلب را نفهمیده است که اینطور نیست فعالیت ما موثر است که همه ما سرمایه داریم اما خدا میفرماید مه ا انذرتهم ام لم تنذرهم [9]

 

لمن کان له قلب [10] که یابد زمینه داشته باشد که اگر زمینه را در خودش ایجاد نکرده باشد فقط حجت بر او تمام میشود .

 

 که همه بحثها هم به اینجا منتهی میشود .

 

البته اگر کسی این سوال را نداشته باشد این مطلب را نمیفهمد و اگر هم این سوال را داشته باشد این مساله را میفهمد.

 

اون فطرت نورانی وقتی در طینت نورانی پیدا شد آنوقت میدرخشد در این قلب نورانیی که ابراهیم توحید میدرخشید  که گفت که انی لا احب الافلین .

 

چرا چون ذات خود را مورد تحقیق قرار داده است که من موجودی از بین بروو مجدود و از بین برو نیستم که موجود افول دار را بیایم و دوست داشته باشم من به دنبال چیزی هستم که افول نداره من دائم را میخواهم نه از بین برو را  .

 

امیرالمومنین فرمود که اگر این دنیا طلا هم باشد و آخرت خز باشه و فقط فرق انها این باشد که آخرت ابدی و دنیا زود گذر باشد  باز هم قابلیت خریدن را ندارد چرا که این دنیا دوام ندارد و از بین میرود این چیزی است که قطعیت ندارد و دوام ندارد در حالی که این دنیا در مقابل آخرت سنگ دستشویی است و نه بیشتر که رویتدارد که خدا از زمانی که این دنیا را خلق کرد به آن نگاه نکرد از زمانی که آن را خلق کرده است .

 

امام چهارم روی این معیار آن یاران امیر المومنین را درجه بندی کرد که روایت دارد که ارتد الناس بعد النبی الا ثلاثه  [11]

 

عمار از تائبین است که گفت آقا جان عمار که کاری را انجام نداد حضرت فرمود که  ما عالم به خفیات دل هستیم انه علیم بذات الصدور [12] ما جلوه این اسم هستیم اون خاطره او را از ثابتین جدا کرد و از تائبین کرد چونکه خیلی زود فقط از قلبش گذراند و برگشت   عمار حاس حیسه ثم عاد [13]اون خاطره او را از تائبین کرد که ببینید چقدر حساب است و انه علیم بذات الصدور است ببین خداوند چقدر به دلها توجه داره و حساب از درون شروع میشه  که بعدا 12 نفر شدند که کمترین آنها عمار بود که در بیرون هم هیچ کاری نکرد ولی این سه نفر که از ثابتین هستند .

 

مرحوف فیض در کتاب علم الیقین نقل میکند که سلمان و ا بی ذر و مقداد که مومن دلش را میبندد به جایی که نه طلوع دارد و نه غروب و نه شرط و نه ..... او به جایی دلش را میبندد که دائم و همیشگی و یک جور و ثابت است و به غیر او دل نمیبندد که اگر به جایی دیگر دل ببندد دل به جایی بسته است که افول داره و معلوم میشه این مومن بین راه است و به تکیه گاه آخر نرسیده و هنوز اهل مجاز است .

 

امام فرمود که ابی ذر با تمام نورانیتش دچار یک حجاب بود ما امره بالسکوت الا ابی ان یتکلم  علی علیه السلام به او میفرمود که سکوت کن اما نمیتوانست ساکت باشد .

 

امیر المومنین مطالعاتی را داشت که کتاب سبق را مطالعه میکرد  که میفرمود و لو لا کتاب سبق [14] که پیامبر تاکید کرد که باید این عهد وپیمان را وفا کنی که این کتاب سبق خیلی و موافق او بودن خیلی محم است .

 

که جوانی آمد و سوال کرد که امام حسن که میدانست که این زن قاتل اوست نباید او را دور میکرد که وقتی پرسیدند که چرا او را دور نکرد امام فرمود که پس قاتل من کیست ؟

این ححرف حرف کسی است که مشیت و علم را دارد مطالعه میکند میدوند که فی علم الله این است اینکه ما خودمانرا حفظ میکنیم برای اینکه ما مامور به ظاهر هستیم .

 

ما مامور به ظاهر هستیم که فرار میکنیم .حفظ جان برای کسی است که داره کتاب ظاهر را مطالعه میکند

 

  ولی کسی که داره کتاب العلم والمشیه را مطالعه میکند که ما از کی فرار کنیم به کجا فرار کنیم که جواب مسجد رفتن مولا و رفتن به کربلا و سم خوردن امام رضا همین است که من دارم کتاب الله را مطالعه میکنم که کتاب سبق را دارم مطالعه میکنم .

 

به ابی ذر میفرمود که ابی ذر هر کار را که من گفتم بکن سکوت کن اما نمیتوانست سر میرفت   که فرمود که ا بی ذر منا اهل البیت [15]هست که فرمود که سایه نکرد بر سر کسی راستگو تر از ابی ذر .

 

اسکتوا عن ما سکت الله عنه که تعمدا با امام مخالفت نمیکرد که اگر کسی تعمدا این کار را بکند کافر است

 

اما  نمیتوانست که نگوید که دائما حرف حق را میگفت بر علیه عثمان هم حرف زد  که واقعا هم خیلی عثمان جنایت میکرد .که گفتند که داره ابی ذر  بر خلاف عثمان داره تبلیغ میکنه که عثمان او را خواست  که بر سوار شتر تند رو سوار کردند که آمد در پیش عثمان و اموالی را در مقابل عثمان دید که گفت اینها چه چیزی است که گفت بیت المال است که گفت پس چرا آنها را بین مردم گرسنه نمیایی و پخش نمیکنی که گفت که نگاه داشته ام و در هر جایی که میخواهم بیایم و پخش کنم که گفت که وای بر تو من روزی پیامبر صل الله و علیه و اله و سلم  را دیدم که خیلی پریشان است و ما نتوانستیم بیاییم و چیزی را بگوییم و فردا آمدیم و دیدیم که حال رسول الله خوب شده است که آمدیم و گفتیم که چه شده بود دیروز اینگونه یودید که حضرت فرمود که دیروز در دست من اموالی بود و نتوانسته بودم َآنها را پخش کنم که من اضطراب داشتم که نتوانم آنها را به صاحبشان برسانم و مرگ من را در بر بگیرد و امروز توفیق این را پیدا کرده ام که آن اموال را بیایم و پخش کنم .

منتها مشکل ا بذر این بود که امیر المومنین میفرمود که ابذر سکوت ولی نمیتوانست سکوت کند .

 که بالاخره ابی ذر را هم تبعید کردند و هیچ کس را هم نیامد او را بدرقه کند این یار پیامبر را به ربذه تبعید کردند و مولا فرمود که ابی ذر در راه خدا داری تبعید مشی غصه نخور که محکم جواب میداد و باکی هم نداشت  .

 

اجتهاد در مقابل نص که او اینکار را نمیکرد ولی واقعا سر میرفت و نمیتوانست بیاید و طاقت بیاورد که ای وای بردند حق امیر المومنین را

 

در روایت دارد که و لقد آخا رسول الله بینها که بین سلمان ابی ذر [16] را برادی بر قرار کرده بود که به مناسبت میامد و اخوه را میخواند که وقتی که امیر المومنین آمد و سوال کرد که من را با کسی نیامدی و اخوه نخواندی حضرت فرمود که من تو را برای خودم انتخاب کرده ام .

 

که در مورد سلمان حرفی را زد که خیلی محم است که فرمود که وقتی که امیر المومنین را به مسجد میبردند آمد در جولوی امیر المومنین و دید که آقا هیچ اشاره و امری را نمیکند که خیلی هم ناراحت شد که سلمان اسم اعظم را داشت و و کان عنده اسم اعظم   که در مورد ابی ذر ندارد که با اون اسم اعظم که سلمان  داشت میفهمید که امیر المومنین که اسم اعظم داره یعنی چه  و داره چه صبری را میکنه .

 

که سلمان به خودش گفت که  ای سلمان که تو سم اعظم را داری که میتوانی اینقدر کار انجام دهی امیر المومنین که خود اسم اعظم است ای سلمان لو شاء تکلم به و خسف بهم الارض  اگر بخواهد به اسم اعظم تکلم میکند و زمین همه را فرو میبرد و ناراحت نباش آقا یار داره و کمک داره و زور داره .

 

این حرف چه عیبی داره که امام فرمود که  لو اردت الذی لم یدخل فی قلبه شیء فهو مقداد قلبه کالحدید که قلبش مثل آهن تو پر بود مقداد بود که این چه سری است که مقداد را بالاتر از سلمان کرده است .

 

و آن سر این است که سلمان تکیه گاه علی که اسم اعظم نبود برای اینکه اسم اعظم در آن اگر دارد و خودت هم گفتی لو شاء که اگر بخواهد.

 چیزی که لو و اگر دارد که پشتیبان مومن نمیشود.

 حالا اگر اعمال نکرد و نخواست و خدا هم نخواست چه ؟

 

مومن یک تکیه گاهی دارد که در آن اگر ندارد که آن چیزی که مقداد آن را مطالعه میکرد این بود که :

رشته ای در خاطرم افکنده دوست    

میکشد هر جا که خاطر خواه اوست

من چه دستی را تکان دهم چرا تلفظ کنم به چیزی که خدا نخواسته است .برای چه کسی که تمام وجودش ما یشائون الا ما یشاء الله اصلا نمیخواهد مگر آنچه را که خدا بخواهد این دیگر اگر ندارد و همیشه حاضر است و همیشه با انسان است .

 

نگفت که علی علیه السلام اسم اعظم دارد فقط میدید که مولا است و اراده حق و او در مقابل اراده حق فانی و راضی است و.

 

که فرمود که آنقدر قلب مقداد قوی بود که  فرمود فلبه کالحدید هیچ جای آن قابل نفوذ نبود که مثل آهن که بیاید و در قلب او چیزی نفوذ کند و دچار اضطراب شود .که در فکر او چیزی پیدا شود و بعد خودش را با این دوا کند که و عنده اسم الاعظم [17] .که دوای  درد خود را به غیر خدا که دوا به غیر خدا حتی اسم اعظم تکیه گاه مومن نیست تکیه گاه مومن این است که و تمت کلمه ربک صدقا و عدلا لا مبدل لکلماته [18] این تکیه گاه مومن است .

 

این حرفی است که شعار امام امت است که فرمود که هر چه میخواهد بشود بشود.

 دشمن میلرزد از قلب کالحدید که میگوید که هر چه میخواهد بشود بشود ما انجام وظیفه میکنیم در منظر عین الله .

 

این است که آرام کننده است که این صلابت تازه اول راه است و از دل آگاه هم میااید و جلوه میکند که در تقلب الاحوال میاید و انسان شناخته میشود .

 

که آقای طالقانی فرمودند که من هر گاه میایم و اضطراب پیدا میکنم میرم در پیشگاه امام و راحت میششوم .

 

 

اسید محمد حسین میفرمود که که خدایا این چه جور است که ما در دریایی افتادیم و هر لحظه در جایی میفتیم و گرفتار امواج حوادث هستیم  بی پیش بینی و ... کعه حتی ما نمیدانیم که از سعدا هستیم و یا از اشقیاء که آن پناعه گاه آخر چیست ؟

 

حسین جان آنقدر بیچاره هستیم که حتی نمیتوانیم بگوییم که چقدر بیچاره هستیم ؟

 

خداوندا در این دیر تحیر        همی هستم تهی دست و دلی پر

دیر تحیر و دست خالی و راه تاریک و

 

شب تاریک و دیر موج  و           گردابی چنین حائل

کجا دانند حال ما سبکبالان ساحلها

 

تا اظطراب را درک نکنی و و این حال را درک نمکنی و ذدرک نکنی که چقدر مانده به این پناه گاه اصلی برسی نلرزی و اضطراب و اظطرار پیدا نکنی ناله نمیزنی

 

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

 

ای وای عجب سوء حالی داریم هان ای صاحب ولایت ای امام هشتم که شب شهادت آقا است ما بی پناهیم ای پناه تمام عالم ما چه بکنیم مولی جان

 

ما فقط امیدمان این است که از دوستان شما هستیم که به ابن شبیب فرمود که یا بن شبیب که این امید هنده است امید دهنده آخر ما است برای ما این خیلی بالا است فقط همین که فرمود که یا بن شبیب که لو ان احدا احب شجرا  لحشره الله معه یوم القیامه که فرمود که هر کس هر کس را دوست بدارد باید او را دوست بدارد و اگر میخواهی با ما محشور بشوی ما را دوست بدار .

 

ای اقا ما از دوستان شما هستیم و جرات اینکه بگوییم از شیعه هستیم هم نداریم .

 

در حضور اقا عدهای امدند و گفتند که ما از شیعیان هستیم که حضرت فرود که آنها را رد کنید که تا شصت روز آمدند در خانه حضرت و در ا[ر سر گفتند که ما محبین شما هستیم آگر ما را راه ندهید برای ما خیلی بد میشود آقا فرمود که بیاییید داخل و آمدند  یکگی از آنها گفت که اقا ما چه گناهی کرده ایم که ما را راه نمیدهید حضرت فرمود که چی گفتید دم در گفتند که ما گفتیم که جمعی از شیعیان هستیم و آقا فرمود که اشتباه کردید گفتند که آقا ما چی بگوییم فرمود که بگویید که ما دوستان شما هستیم که اقا اونها را اکرام کردند

 

آقا دنیا و آخرتمان در دست شما است ای کسی که در دست شما تقدیر است

 

وقتی راهی خانه مامون شد فقط فرمود که وقتی که من از خانه مامون برگشتم اگر بر سرم ابا را کشیده بودم دیگر از من چیزی سوال نکن که من طاقت جواب دادن را ندارم که گفت که آقا برای ما انگور آمده که نمیخواستیم بدون شما آن را بخوریم که حضرت فرمود که زن و بچه من را بی پناه نکن

که حضرت میدانست که اگر نخورد و

 

آمده است آمده که نمیخمآااهاسیخاهخاخ

یتململ کتململ الصلیب

 

که نزدیک ظهر شد که دید تمام غلامها ایستاده اند و نمیروند و غذا را بخورند که گفتند که ما چگونه برویم و غذا را بخوریم که شما در این حالت هستید بروید و سفره را بیندازید من هم میایم که که ما فکر کردیم که شاید حال آقا بهتر شده است که سفره پهن شد و همه غذا را خوردند که تا امام دید همه غذا را خوردند امام دیگر نتوانست بشیند

 

که دیدم بچه ای مانند امام آمد و و گفتم که درها بسته شما چگونه آمدید در این خانه من که تمام درها را بسته بودم که گفت که خدایی که من را از مدینه تا اینجا آورد همان خدا من را در بسته عبور داد من را از همین درها هم عبور داد

 

اما لا یوم کیومک یا ابا غبدلله

 



[1]

وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ لِأَبيهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّي أَراكَ وَ قَوْمَكَ في‏ ضَلالٍ مُبينٍ (74)

(به خاطر بياوريد) هنگامى را كه ابراهيم به پدرش‏[ عمويش‏] «آزر» گفت: «آيا بتهايى را معبودان خود انتخاب مى‏كنى؟! من، تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينم.» (74)

 

وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ (75)

و اين چنين، ملكوت آسمانها و زمين(و حكومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهيم نشان داديم؛ (تا به آن استدلال كند،) و اهل يقين گردد. (75)

 

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلينَ (76)

هنگامى كه(تاريكى) شب او را پوشانيد، ستاره‏اى مشاهده كرد، گفت: «اين خداى من است؟» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «غروب‏كنندگان را دوست ندارم!» (76)

فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِني‏ رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ (77)

 و هنگامى كه ماه را ديد كه(سينه افق را) مى‏شكافد، گفت: «اين خداى من است؟» امّا هنگامى كه(آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلّماً از گروه گمراهان خواهم بود.» (77)

 

فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَري‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ (78)

 و هنگامى كه خورشيد را ديد كه(سينه افق را) مى‏شكافت، گفت: «اين خداى من است؟ اين(كه از همه) بزرگتر است!» امّا هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من از شريكهايى كه شما(براى خدا) مى‏سازيد، بيزارم! (78)

 

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكينَ (79)

 من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده؛ من در ايمان خود خالصم؛ و از مشركان نيستم! (79)

 

وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ رَبِّي شَيْئاً وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ (80)

 ولى قوم او[ ابراهيم‏]، با وى به گفتگو و ستيز پرداختند؛ گفت: «آيا درباره خدا با من گفتگو و ستيز مى‏كنيد؟! در حالى كه خداوند، مرا با دلايل روشن هدايت كرده؛ و من از آنچه شما همتاى(خدا) قرار مى‏دهيد، نمى‏ترسم(و به من زيانى نمى رسانند)! مگر پروردگارم چيزى را بخواهد! وسعت آگاهى پروردگارم همه چيز را در برمى‏گيرد؛ آيا متذكّر(و بيدار) نمى‏شويد؟! (80)

 

وَ كَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (81)

چگونه من از بتهاى شما بترسم؟! در حالى كه شما از اين نمى‏ترسيد كه براى خدا، همتايى قرار داده‏ايد كه هيچ گونه دليلى درباره آن، بر شما نازل نكرده است! (راست بگوييد) كدام يك از اين دو دسته(بت‏پرستان و خداپرستان)، شايسته‏تر به ايمنى(از مجازات) هستند اگر مى‏دانيد؟! (81)

 

الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (82)

(آرى،) آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست؛ و آنها هدايت‏يافتگانند!» (82)

 

وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكيمٌ عَليمٌ (83)

اينها دلايل ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم! درجات هر كس را بخواهيم(و شايسته بدانيم،) بالا مى‏بريم؛ پروردگار تو، حكيم و داناست. (83)

 

[2]

وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا (22)

و فرمان پروردگارت فرا رسد و فرشتگان صف در صف حاضر شوند، (22)

 

وَ جي‏ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّكْرى‏ (23)

و در آن روز جهنم را حاضر مى‏كنند؛ (آرى) در آن روز انسان متذكّر مى‏شود؛ امّا اين تذكّر چه سودى براى او دارد؟! (23)

 

يَقُولُ يا لَيْتَني‏ قَدَّمْتُ لِحَياتي‏ (24)

 مى‏گويد: «اى كاش براى(اين) زندگيم چيزى از پيش فرستاده بودم!» (24)

 

فَيَوْمَئِذٍ لا يُعَذِّبُ عَذابَهُ أَحَدٌ (25)

 در آن روز هيچ كس همانند او[ خدا] عذاب نمى‏كند، (25)

 

وَ لا يُوثِقُ وَثاقَهُ أَحَدٌ (26)

و هيچ كس همچون او كسى را به بند نمى‏كشد! (26)

 

[3]

(24) النور :  35

اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ (35)

 خداوند نور آسمانها و زمين است؛ مثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى(پر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغنى افروخته مى‏شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى؛ (روغنش آن چنان صاف و خالص است كه) نزديك است بدون تماس با آتش شعله‏ور شود؛ نورى است بر فراز نورى؛ و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت مى‏كند، و خداوند به هر چيزى داناست. (35)

 

[4]

38-  ج، [الإحتجاج‏] الْأَصْبَغُ قَالَ سَأَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ عَنْ أَيِّ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ تَسْأَلُنِي قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ أَبِي ذَرٍّ الْغِفَارِيِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ مَا أَظَلَّتِ الْخَضْرَاءُ وَ لَا أَقَلَّتِ الْغَبْرَاءُ ذَا لَهْجَةٍ أَصْدَقَ مِنْ أَبِي ذَرٍّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنِي عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ  قَالَ بَخْ بَخْ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ مَنْ لَكُمْ بِمِثْلِ لُقْمَانَ الْحَكِيمِ عَلِمَ عِلْمَ الْأَوَّلِ وَ عِلْمَ الْآخِرِ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ عَمَّارِ بْنِ يَاسِرٍ قَالَ ذَلِكَ امْرُؤٌ حَرَّمَ اللَّهُ لَحْمَهُ وَ دَمَهُ عَلَى النَّارِ وَ أَنْ تَمَسَّ شَيْئاً مِنْهُمَا قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ قَالَ ذَلِكَ امْرُؤٌ عَلِمَ أَسْمَاءَ الْمُنَافِقِينَ إِنْ تَسْأَلُوهُ عَنْ حُدُودِ اللَّهِ تَجِدُوهُ بِهَا عَارِفاً عَالِماً قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ نَفْسِكَ قَالَ كُنْتُ إِذَا سَأَلْتُ أُعْطِيتُ وَ إِذَا سَكَتُّ ابْتُدِيتُ

 

[5]

(2) البقرة :  130

وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْراهيمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَيْناهُ فِي الدُّنْيا وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحينَ (130)

جز افراد سفيه و نادان، چه كسى از آيين ابراهيم، (با آن پاكى و درخشندگى،) روى‏گردان خواهد شد؟! ما او را در اين جهان برگزيديم؛ و او در جهان ديگر، از صالحان است. (130)

 

(2) البقرة :  135

وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى‏ تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (135)

(اهل كتاب) گفتند: «يهودى يا مسيحى شويد، تا هدايت يابيد!» بگو: «(اين آيينهاى تحريف شده، هرگز نمى‏تواند موجب هدايت گردد،) بلكه از آيين خالص ابراهيم پيروى كنيد! و او هرگز از مشركان نبود!» (135)

 

(3) آل‏عمران :  95

قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (95)

بگو: «خدا راست گفته(و اينها در آيين پاك ابراهيم نبوده) است. بنا بر اين، از آيين ابراهيم پيروى كنيد، كه به حق گرايش داشت، و از مشركان نبود!» (95)

 

(4) النساء :  125

وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً (125)

دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه خود را تسليم خدا كند، و نيكوكار باشد، و پيرو آيين خالص و پاكِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب كرد. (125)

(6) الأنعام :  161

قُلْ إِنَّني‏ هَداني‏ رَبِّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (161)

بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده؛ آيينى پابرجا(و ضامن سعادت دين و دنيا)؛ آيين ابراهيم؛ كه از آيينهاى خرافى روى برگرداند؛ و از مشركان نبود.» (161)

 

(12) يوسف :  37

قالَ لا يَأْتيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُما بِتَأْويلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَني‏ رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ (37)

(يوسف) گفت: «پيش از آنكه جيره غذايى شما فرا رسد، شما را از تعبير خوابتان آگاه خواهم ساخت. اين، از دانشى است كه پروردگارم به من آموخته است. من آيين قومى را كه به خدا ايمان ندارند، و به سراى ديگر كافرند، ترك گفتم(و شايسته چنين موهبتى شدم)! (37)

 

(12) يوسف :  38

وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائي‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ذلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنا وَ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (38)

من از آيين پدرانم ابراهيم و اسحاق و يعقوب پيروى كردم! براى ما شايسته نبود چيزى را همتاى خدا قرار دهيم؛ اين از فضل خدا بر ما و بر مردم است؛ ولى بيشتر مردم شكرگزارى نمى‏كنند! (38)

 

(16) النحل :  123

ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (123)

سپس به تو وحى فرستاديم كه از آيين ابراهيم-كه ايمانى خالص داشت و از مشركان نبود- پيروى كن! (123)

 

(22) الحج :  78

وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ (78)

و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين(اسلام) كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد؛ خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانى«مسلمان» ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّك جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏اى! (78) 

[6]

(30) الروم :  30

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (30)

 پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند،انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است آيين استوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند! (30

 

(10) يونس :  64

لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ لا تَبْديلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (64)

 در زندگى دنيا و در آخرت، شاد(و مسرور)ند؛ وعده‏هاى الهى تخلّف ناپذير است! اين است آن رستگارى بزرگ! (64)

 

[7]

(13) الرعد :  17

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها

 خداوند از آسمان آبى فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه‏اى به اندازه آنها سيلابى جارى ش

 

(13) الرعد :  17

أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ (17)

خداوند از آسمان آبى فرستاد؛ و از هر درّه و رودخانه‏اى به اندازه آنها سيلابى جارى شد؛ سپس سيل بر روى خود كفى حمل كرد؛ و از آنچه(در كوره‏ها،) براى به دست آوردن زينت آلات يا وسايل زندگى، آتش روى آن روشن مى‏كنند نيز كفهايى مانند آن به وجود مى‏آيد-خداوند، حق و باطل را چنين مثل مى‏زند!- امّا كفها به بيرون پرتاب مى‏شوند، ولى آنچه به مردم سود مى‏رساند[ آب يا فلز خالص‏] در زمين مى‏ماند؛ خداوند اينچنين مثال مى‏زند! (17)

(23) المؤمنون :  18

وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ وَ إِنَّا عَلى‏ ذَهابٍ بِهِ لَقادِرُونَ (18)

و از آسمان، آبى به اندازه معيّن نازل كرديم؛ و آن را در زمين(در جايگاه مخصوصى) ساكن نموديم؛ و ما بر از بين بردن آن كاملاً قادريم! (18)

 

 

(15) الحجر :  21

وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (21)

 و خزائن همه چيز، تنها نزد ماست؛ ولى ما جز به اندازه معيّن آن را نازل نمى‏كنيم! (21)

 

[8]

في حديث عن ابي جعفر عليه السّلام قال: قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله: الشّقيّ شقيّ في بطن امّه و السّعيد سعيد في بطن أمّه.

در حديثى از امام باقر (ع) نقل شده كه رسول خدا (ص) فرمود:

بدبخت در شكم مادرش بدبخت است و خوشبخت در شكم مادرش خوشبخت

 

[9]

(2) البقرة :  6

إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (6)

كسانى كه كافر شدند، براى آنان تفاوت نمى‏كند كه آنان را(از عذاب الهى) بترسانى يا نترسانى؛ ايمان نخواهند آورد. (6)

 

(36) يس :  10

وَ سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (10)

براى آنان يكسان است: چه انذارشان كنى يا نكنى، ايمان نمى‏آورند! (10)

(35) فاطر :  18

وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى‏ حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْ‏ءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏ إِنَّما تُنْذِرُ الَّذينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ مَنْ تَزَكَّى فَإِنَّما يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصيرُ (18)

هيچ گنهكارى بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏كشد؛ و اگر شخص سنگين‏بارى ديگرى را براى حمل گناه خود بخواند، چيزى از آن را بر دوش نخواهد گرفت، هر چند از نزديكان او باشد! تو فقط كسانى را بيم‏مى‏دهى كه از پروردگار خود در پنهانى مى‏ترسند و نماز را برپا مى‏دارند؛ و هر كس پاكى(و تقوا) پيشه كند، نتيجه آن به خودش بازمى‏گردد؛ و بازگشت(همگان) به سوى خداست! (18)

 

(36) يس :  11

إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَريمٍ (11)

تو فقط كسى را انذار مى‏كنى كه از اين يادآورى(الهى) پيروى كند و از خداوند رحمان در نهان بترسد؛ چنين كسى را به آمرزش و پاداشى پرارزش بشارت ده! (11)

 

[10]

(50) ق :  37

إِنَّ في‏ ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهيدٌ (37)

 در اين تذكّرى است براى آن كس كه عقل دارد، يا گوش دل فرادهد در حالى كه حاضر باشد! (37)

 

 

 

[11]

1017-  ختص: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ الْوَلِيدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُثَنَّى بْنِ الْوَلِيدِ عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ النَّبِيِّ إِلَّا ثَلَاثَةَ نَفَرٍ: الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ الْغِفَارِيُّ وَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ، ثُمَّ إِنَّ النَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْدُ

[12]

(5) المائدة :  7

وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ ميثاقَهُ الَّذي واثَقَكُمْ بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (7)

و به ياد آوريد نعمت خدا را بر شما، و پيمانى را كه با تأكيد از شما گرفت، آن زمان كه گفتيد: «شنيديم و اطاعت كرديم»! و از(مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد كه خدا، از آنچه درون سينه‏هاست، آگاه است! (7)

 

(67) الملك :  13

وَ أَسِرُّوا قَوْلَكُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ (13)

 گفتار خود را پنهان كنيد يا آشكار(تفاوتى نمى‏كند)، او به آنچه در سينه‏هاست آگاه است! (13)

[13]

عَنِ الْبَاقِرِ ع  أَنَّهُ قَالَ ارْتَدَّ النَّاسُ إِلَّا ثَلَاثَةَ نَفَرٍ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ قَالَ الرَّاوِي فَقُلْتُ فَعَمَّارٌ قَالَ كَانَ جَاضَ جَيْضَةً ثُمَّ رَجَعَ ثُمَّ إِنْ أَرَدْتَ الَّذِي لَمْ يَشُكَّ وَ لَمْ يَدْخُلْهُ شَيْ‏ءٌ فَالْمِقْدَادُ فَأَمَّا سَلْمَانُ فَإِنَّهُ عَرَضَ فِي قَلْبِهِ أَنَّ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع اسْمَ اللَّهِ الْأَعْظَمَ لَوْ تَكَلَّمَ بِهِ لَأَخَذَتْهُمُ الْأَرْضُ وَ هُوَ هَكَذَا وَ أَمَّا أَبُو ذَرٍّ فَأَمَرَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِالسُّكُوتِ وَ لَمْ يَأْخُذْهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ فَأَبَى إِلَّا أَنْ يَتَكَلَّم

 

كشى از امام باقر عليه السّلام روايت كرده كه مردم برگشتند جز سه نفر: سلمان و ابو ذر و مقداد، راوى گفت: پس عمار! فرمود: يك كژى كرد وانگه برگشت، وانگه اگر خواهى آنكه هيچ شك نكرد همان مقداد بود، اما سلمان بدلش افتاد كه نزدامير مؤمنان اسم اعظم است و كاش آن را بلب مى‏آورد و زمين آن دشمنان را در خود ميگرفت و او چنين بود، و اما ابو ذر را امير مؤمنان فرمود: خاموش بماند، و براى آن سرزنشى از سوى خدا ندارد، و او نخواست جز كه سخن گويد بر خلاف مخالفان،

 

اخلاق اسلامى-ترجمه جلد پانزدهم بحار الانوار         132    باب هشتم در كمى شمار مؤمنان

از حمران بن اعين كه بامام باقر عليه السّلام گفتم:

قربانت چه كم هستيم ما، اگر بر سر خوراك گوسفندى فراهم شويم آن را تمامى نخوريم، فرمود: عجب‏تر از اين بتو باز نگويم: همه مهاجر و انصار رفتند جز (و با دست به سه اشاره كرد) من گفتم: قربانت حال عمار چونست؟ فرمود: خدا عمار را ابو يقظان را رحمت كند، بيعت كرد و شهيد شد، با خود گفتم: چيزى از شهادت بهتر نيست، بمن نگريست و فرمود: شايد او را چون آن سه دانى، هيهات، هيهات. بيان: مقصود از اشاره با دست بسه تا انگشت است و آنها سلمان و ابو ذر و مقداداند

 

[14]

اسرار آل محمد عليهم السلام         565  

 وقايع سقيفه از لسان ابن عبّاس:

ارتداد اكثريت مردم بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، ضرورى‏ترين برنامه‏هاى امير المؤمنين عليه السّلام پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله.

1. اقدامات و هجوم اهل سقيفه براى بيعت اجبارى: دعوت غاصبين از امير المؤمنين عليه السّلام براى بيعت و عكس العمل آن حضرت، هجوم و آتش زدن در خانه امير المؤمنين عليه السّلام، زدن حضرت زهرا عليها السّلام، عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام در مقابل جسارت به حضرت زهرا عليها السّلام، تصميم به قتل حضرت زهرا عليها السّلام و عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام، بيرون آوردن امير المؤمنين عليه السّلام از خانه.

2. كيفيت بيعت اجبارى با ابو بكر: اوّلين سخن امير المؤمنين عليه السّلام هنگام بيعت اجبارى، تهديد اوّل به قتل براى بيعت اجبارى، دفاع بريده اسلمى از امير المؤمنين عليه السّلام، دفاع سلمان از امير المؤمنين عليه السّلام، دفاع ابو ذر و مقداد و عمار از امير المؤمنين عليه السّلام، تهديد دوم به قتل براى بيعت اجبارى، دفاع ام ايمن و ام سلمه از امير المؤمنين عليه السّلام، تهديد سوم به قتل براى بيعت اجبارى، تهديد چهارم به قتل براى بيعت اجبارى، تهديد پنجم به قتل براى بيعت اجبارى.

3. غصب فدك: استدلال حضرت زهرا عليها السّلام براى بازگرداندن فدك، منع عمر از نوشتن سند و ردّ فدك، عيادت ابو بكر و عمر از حضرت زهرا عليها السّلام، نفرين حضرت زهرا عليها السّلام بر ابو بكر و عمر.

4. شهادت و تدفين حضرت زهرا عليها السّلام: وصيت‏هاى حضرت زهرا عليها السّلام، عكس العمل شهادت حضرت زهرا عليها السّلام بين مردم، نماز و تدفين مخفيانه حضرت زهرا عليها السّلام، قصد عمر براى نبش قبر حضرت زهرا عليها السّلام و عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام.

5. نقشه قتل امير المؤمنين عليه السّلام: توطئه ابو بكر و عمر و خالد براى قتل امير المؤمنين عليه السّلام، پشيمانى ابو بكر هنگام اجراى نقشه قتل، عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام در توطئه قتل، عكس العمل اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام در توطئه قتل حضرت، عكس العمل زنان بنى هاشم در توطئه قتل امير المؤمنين عليه السّلام.

 

وقايع سقيفه از لسان ابن عبّاس‏

  ابان بن ابى عياش از سليم بن قيس نقل مى‏كند كه گفت: نزد ابن عبّاس در خانه‏اش بودم و عده‏اى از شيعيان امير المؤمنين عليه السّلام هم همراه ما بودند. ابن عبّاس براى ما صحبت كرد و از جمله سخنانش چنين گفت:

ارتداد اكثريت مردم بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله: برادرانم، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت، و آن روزى كه از دنيا رفت هنوز او را در قبرش نگذاشته بودند كه مردم عهد را شكستند و مرتدّ شدند و بر مخالفت با امير المؤمنين عليه السّلام اتّفاق كردند

 

ضرورى‏ترين برنامه‏هاى امير المؤمنين عليه السّلام پس از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله‏

  آن حضرت به امور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مشغول شد تا آنكه از غسل و كفن و حنوط آن حضرت فارغ شد و او را دفن نمود. سپس مشغول جمع قرآن شد، و بجاى مشغول شدن به فتنه‏هاى مردم، به وصيّت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرداخت. هدف و همت او رياست نبود، چرا كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره مردم به او خبر داده بود.

 

1 اقدامات و هجوم اهل سقيفه براى بيعت اجبارى‏

دعوت غاصبين از امير المؤمنين عليه السّلام براى بيعت و عكس العمل آن حضرت آنگاه كه مردم دچار فتنه آن دو نفر (ابو بكر و عمر) شدند، و جز على و بنى هاشم و ابو ذر و مقداد و سلمان و عدّه‏اى كم كسى باقى نماند، عمر به ابو بكر گفت: «همه مردم با تو بيعت كردند بجز اين مرد و اهل بيتش و اين چند نفر. اكنون سراغ او بفرست».

 ابو بكر پسر عموى عمر را كه به او «قنفذ» گفته مى‏شد سراغ حضرت فرستاد و به او گفت: اى قنفذ، سراغ على برو و به او بگو: «خليفه پيامبر را اجابت كن»! قنفذ رفت و پيام را رسانيد. امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: «چه زود بر پيامبر دروغ بستيد، پيمان را شكستيد و مرتد شديد. بخدا قسم، پيامبر صلى اللَّه عليه و آله غير مرا خليفه قرار نداده است. اى قنفذ باز گرد كه تو فقط پيام رسانى. به او بگو: على به تو مى‏گويد: «بخدا قسم پيامبر ترا خليفه قرار نداده  و تو خوب مى‏دانى كه خليفه پيامبر كيست»! قنفذ نزد ابو بكر بازگشت و پيام را رسانيد. ابو بكر گفت: «على راست مى‏گويد، پيامبر مرا خليفه خود قرار نداده است»! عمر غضبناك شد و از جا جست و بپا ايستاد. ابو بكر گفت: «بنشين». سپس به قنفذ گفت: «نزد على برو و به او بگو: امير المؤمنين ابو بكر را اجابت كن»! قنفذ آمد تا نزد على عليه السّلام وارد شد و پيام را رسانيد. حضرت فرمود: «بخدا قسم دروغ مى‏گويد. نزد او برو و به او بگو: بخدا قسم نامى را كه از آن تو نيست بر خود گذاشته‏اى، تو خوب مى‏دانى امير المؤمنين غير توست».

قنفذ بازگشت و به ابو بكر و عمر خبر داد. عمر غضبناك از جا برخاست و گفت: «من ضعف عقل و ضعف رأى او را مى‏شناسم!! و مى‏دانم كه هيچ كار ما درست نمى‏شود «2» تا آنكه او را بكشيم!! مرا رها كن تا سر او را برايت بياورم»!! ابو بكر گفت: «بنشين»، ولى عمر قبول نكرد، و ابو بكر او را قسم داد تا نشست. سپس گفت: اى قنفذ، نزد او برو و به او بگو:

 «ابو بكر را اجابت كن».

قنفذ آمد و گفت: «اى على، ابو بكر را اجابت كن». على عليه السّلام فرمود: «من مشغول كار ديگرى هستم، و كسى نيستم كه وصيّت دوستم و برادرم را رها كنم و سراغ ابو بكر و آن ظلمى كه بر آن اجتماع كرده‏ايد بيايم»

 هجوم و آتش زدن در خانه امير المؤمنين عليه السّلام‏

  قنفذ رفت و به ابو بكر خبر داد. عمر غضبناك از جا جست و خالد بن وليد و قنفذ را صدا زد و به آنان دستور داد تا هيزم و آتش با خود بياورند.

سپس براه افتاد تا به در خانه على عليه السّلام رسيد در حالى كه حضرت فاطمه عليها السّلام پشت در نشسته بود و سر مبارك را بسته و در رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جسمش نحيف شده بود.

عمر پيش آمد و در را زد، و بعد صدا زد: «اى پسر ابى طالب، در را باز كن»! حضرت زهرا عليها السّلام فرمود: «اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ ما را به حال خودمان رها نمى‏كنى»

عمر گفت: «در را باز كن و گر نه خانه را بر سر شما آتش مى‏زنيم»! فرمود: «اى عمر، از خداى عز و جل نمى‏ترسى، كه داخل خانه‏ام مى‏شوى و بر منزل من هجوم مى‏آورى» ؟

ولى عمر تصميم بر بازگشت نگرفت، و آتش طلب كرد  و آن را كنار در شعله‏ور ساخت بطورى كه در آتش گرفت. سپس در را فشار داد (و در باز شد).زدن حضرت زهرا عليها السّلام‏

 حضرت زهرا عليها السّلام روبروى عمر در آمد و ناله زد: «يا ابتاه! يا رسول اللَّه»! عمر شمشير را- همچنان كه در غلافش بود- بلند كرد و بر پهلوى «7» حضرت زد «8». فاطمه عليها السّلام فرياد زد.

عمر تازيانه را بلند كرد و بر بازوى آن حضرت زد. فاطمه عليها السّلام ناله زد: «يا ابتاه»!

عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام در مقابل جسارت به حضرت زهرا عليها السّلام‏

  ناگهان امير المؤمنين عليه السّلام برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را تكانى داد و بر زمين زد و بر بينى و گردن او كوبيد و تصميم به قتل او گرفت.

ولى سخن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و وصيّت او در باره صبر و تسليم را بياد آورد، و فرمود:

فَأَخَذَ بَتَلَابِيبِ عُمَرَ ثُمَّ هَزَّهُ فَصَرَعَهُ وَ وَجَأَ أَنْفَهُ وَ رَقَبَتَهُ وَ هَمَّ بِقَتْلِهِ فَذَكَرَ قَوْلَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَى بِهِ مِنَ الصَّبْرِ وَ الطَّاعَةِ فَقَالَ وَ الَّذِي كَرَّمَ مُحَمَّداً بِالنُّبُوَّةِ يَا ابْنَ صُهَاكَ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَعَلِمْتَ أَنَّكَ لَا تَدْخُلُ بَيْتِي‏

«اى پسر صُهاك ، قسم به خدايى كه محمّد را به نبوّت كرامت داد، اگر نبود مقدّرى كه از طرف خداوند نوشته شده مى‏فهميدى كه تو نمى‏توانى داخل خانه‏ام شوى»!

تصميم به قتل حضرت زهرا عليها السّلام و عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام‏

  عمر فرستاد و كمك خواست. مردم رو به خانه آوردند و داخل شدند. خالد بن وليد شمشير از غلاف بيرون كشيد تا فاطمه عليها السّلام را بزند! امير المؤمنين عليه السّلام با شمشير بر خالد حمله كرد. او حضرت را قسم داد، و حضرت هم دست نگهداشت بيرون آوردن امير المؤمنين عليه السّلام از خانه‏

 مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار و بريده اسلمى پيش آمدند و براى كمك امير المؤمنين عليه السّلام داخل خانه شدند، و طورى شد كه نزديك بود فتنه‏اى بپا شود.

على عليه السّلام را بيرون بردند و مردم هم پشت سر او آمدند. سلمان و ابو ذر و مقداد و عمار و بريده اسلمى رحمهم اللَّه به دنبال آن حضرت براه افتادند در حالى كه مى‏گفتند: «چه زود به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خيانت كرديد و كينه‏هايى كه در سينه‏ها داشتيد بيرون آورديد».

بريدة بن خصيب اسلمى گفت: «اى عمر، آيا بر برادر پيامبر و وصيّش و بر دخترش‏حمله مى‏كنى و او را مى‏زنى، در حالى كه قريش سوابق تو را خوب مى‏دانند».

در اينجا خالد شمشيرش را در حالى كه در غلاف بود بلند كرد تا بريده را بزند، ولى عمر او را گرفت و از اين كار بازداشت.

 

2 كيفيت بيعت اجبارى با ابو بكر

اوّلين سخن امير المؤمنين عليه السّلام هنگام بيعت اجبارى‏

 امير المؤمنين عليه السّلام را در حالى كه گريبان او را گرفته و مى‏كشيدند نزد ابو بكر رسانيدند.

همين كه چشم ابو بكر به حضرت افتاد فرياد زد: «او را رها كنيد»! حضرت فرمود: «چه زود بر اهل بيت پيامبرتان حمله كرديد! اى ابو بكر، به چه حقّى و به چه ميراثى و به چه سابقه‏اى مردم را بر بيعت خود ترغيب مى‏كنى‏?

آيا تو ديروز به امر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با من بيعت نكردى»؟

 

تهديد اوّل به قتل براى بيعت اجبارى‏

  عمر گفت: اى على، اين سخن را كنار بگذار. بخدا قسم اگر بيعت نكنى تو را مى‏كشيم. حضرت فرمود: «در اين صورت بنده خدا و برادر مقتول پيامبر خواهم بود»! عمر گفت: «بنده خداى مقتول درست است، ولى برادر مقتول پيامبر درست نيست»! حضرت فرمود:

فَقَالَ عَلِيٌّ ع أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ لَا قَضَاءٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ وَ عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَيَّ خَلِيلِي لَسْتُ أَجُوزُهُ لَعَلِمْتَ أَيُّنَا أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَدا

 «بدان بخدا قسم، اگر نبود مقدّر خداوند كه ثبت شده و پيمانى كه دوستم (پيامبر) با من عهد كرده و من هرگز از آن نخواهم گذشت، مى‏فهميدى كه كداميك از ما يارمان ضعيف‏تر و عددمان كمتر است».

 در اين حال ابو بكر ساكت بود و سخنى نمى‏گفت.

 

    دفاع بريده اسلمى از امير المؤمنين عليه السّلام‏

 بريده برخاست و گفت: اى عمر، آيا شما آن دو نفر نيستيد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به شما گفت:

 «نزد على برويد و بعنوان امير المؤمنين بر او سلام كنيد»، و شما دو نفر گفتيد: آيا اين از دستور خدا و دستور پيامبرش است؟ و آن حضرت فرمود: آرى.

ابو بكر گفت: اى بريده، اين جريان درست است، ولى تو غايب شدى و ما حاضر بوديم، و بعد از هر مسأله‏اى مسأله ديگرى پيش مى‏آيد! عمر گفت: اى بريده، تو را به اين موضوع چه كار است؟ و چرا در اين مسأله دخالت مى‏كنى؟! بريده گفت: «بخدا قسم در شهرى كه شما در آن حكمران باشيد سكونت نخواهم كرد».

عمر دستور داد او را زدند و بيرون كردند!

 

دفاع سلمان از امير المؤمنين عليه السّلام‏

ثُمَّ قَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ يَا أَبَا بَكْرٍ اتَّقِ اللَّهَ وَ قُمْ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَ دَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ رَغَداً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا يَخْتَلِفْ عَلَى هَذِهِ الْأُمَّةِ سَيْفَانِ فَلَمْ يُجِب

 فَقَالَ مَهْلًا يَا عُمَرُ قُمْ يَا أَبَا بَكْرٍ عَنْ هَذَا الْمَجْلِسِ وَ دَعْهُ لِأَهْلِهِ يَأْكُلُوا بِهِ وَ اللَّهِ خُضْراً إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ إِنْ أَبَيْتُمْ لَتَحْلُبُنَّ بِهِ دَماً وَ لَيَطْمَعَنَّ فِيهِ الطُّلَقَاءُ وَ الطُّرَدَاءُ وَ الْمُنَافِقُونَ وَ اللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أَنِّي أَدْفَعُ ضَيْماً أَوْ أُعِزُّ لِلَّهِ دِيناً لَوَضَعْتُ سَيْفِي عَلَى‏عَاتِقِي ثُمَّ ضَرَبْتُ بِهِ قُدُماً أَ تَثِبُونَ عَلَى وَصِيِّ رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَبْشِرُوا بِالْبَلَاءِ وَ اقْنَطُوا مِنَ الرَّخَاء

  سپس سلمان برخاست و گفت: «اى ابو بكر، از خدا بترس و از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز، و آن را براى اهلش واگذار كه تا روز قيامت به گوارائى از آن استفاده كنند، و دو شمشير بر سر اين امت اختلاف نكنند».

ابو بكر به او پاسخى نداد. سلمان دو باره همان سخن را تكرار كرد. عمر او را كنار زد و گفت: تو را با اين مسأله چكار است؟ و چرا در مسأله‏اى كه در اينجا جريان دارد خود را داخل مى‏كنى؟

سلمان گفت: اى عمر آرام بگير! اى ابو بكر، از اين جايى كه نشسته‏اى برخيز و آن را براى اهلش واگذار تا بخدا قسم به خوشى تا روز قيامت از آن استفاده كنند. و اگر قبول نكنيد از همين طريق خون خواهيد دوشيد و آزادشدگان و طردشدگان و منافقين در خلافت طمع خواهند كرد. بخدا قسم، اگر من مى‏دانستم كه مى‏توانم ظلمى را دفع كنم يا دين را براى خداوند عزّت دهم شمشيرم را بر دوش مى‏گذاردم و با شجاعت با آن‏مى‏زدم. آيا بر جانشين پيامبر خدا حمله مى‏كنيد «12»؟! بشارت باد شما را بر بلا و از آسايش نااميد باشيد.

 

دفاع ابو ذر و مقداد و عمار از امير المؤمنين عليه السّلام‏

ثُمَّ قَامَ أَبُو ذَرٍّ وَ الْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ فَقَالُوا لِعَلِيٍّ ع مَا تَأْمُرُ وَ اللَّهِ إِنْ أَمَرْتَنَا لَنَضْرِبَنَّ بِالسَّيْفِ حَتَّى نُقْتَلَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع كُفُّوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ وَ اذْكُرُوا عَهْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَوْصَاكُمْ بِهِ فَكَفُّوا

 سپس ابو ذر و مقداد و عمار بپا خاستند و به على عليه السّلام عرض كردند: «چه دستور مى‏دهى؟ بخدا قسم اگر امر كنى آنقدر شمشير مى‏زنيم تا كشته شويم».

حضرت فرمود: «خدا شما را رحمت كند، دست نگهداريد و پيمان پيامبر و آنچه شما را بدان وصيّت كرده بياد بياوريد». آنان هم دست نگه داشتند.

 

تهديد دوم به قتل براى بيعت اجبارى‏

فَقَالَ عُمَرُ لِأَبِي بَكْرٍ وَ هُوَ جَالِسٌ فَوْقَ الْمِنْبَرِ مَا يُجْلِسُكَ فَوْقَ الْمِنْبَرِ وَ هَذَا جَالِسٌ مُحَارِبٌ لَا يَقُومُ [فِينَا] فَيُبَايِعَكَ أَ وَ تَأْمُرُ بِهِ فَيُضْرَبَ عُنُقُهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ع قَائِمَانِ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ ع فَلَمَّا سَمِعَا مَقَالَةَ عُمَرَ بَكَيَا وَ رَفَعَا أَصْوَاتَهُمَا يَا جَدَّاهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَضَمَّهُمَا عَلِيٌّ إِلَى صَدْرِهِ وَ قَالَ لَا تَبْكِيَا فَوَ اللَّهِ لَا يَقْدِرَانِ عَلَى قَتْلِ أَبِيكُمَا هُمَا [أَقَلُّ وَ] أَذَلُّ وَ أَدْخَرُ مِنْ ذَلِك‏

 در حالى كه ابو بكر بر منبر نشسته بود عمر به او گفت: چطور بالاى منبر نشسته‏اى در حالى كه اين (مرد) نشسته و با تو روى جنگ دارد و بر نمى‏خيزد در بين ما با تو بيعت كند؟

آيا دستور نمى‏دهى گردنش زده شود ؟! اين در حالى بود كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام بالاى سر امير المؤمنين عليه السّلام ايستاده بودند. وقتى سخن عمر را شنيدند گريه كردند و صداى خود را بلند كردند كه: «يا جدّاه، يا رسول اللَّه».

امير المؤمنين عليه السّلام آن دو را به سينه چسبانيد و فرمود: گريه نكنيد، بخدا قسم بر كشتن پدرتان قادر نيستند. اين دو كمتر و ذليل‏تر و كوچكتر از آن هستند.

 

دفاع امّ ايمن و ام سلمه از امير المؤمنين عليه السّلام‏

  ام ايمن نوبيّه- كه در كودكى پرستار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بوده- و نيز امّ سلمه پيش آمدند و گفتند: «اى عتيق ، چه زود حسد خود را نسبت به آل محمّد عليهم السّلام آشكار ساختيد».

عمر دستور داد آن دو را از مسجد خارج كنند و گفت: «ما را با زنان چه كار است»!

 

تهديد سوم به قتل براى بيعت اجبارى‏

  بعد عمر گفت: اى على، برخيز و بيعت كن. حضرت فرمود: اگر نكنم؟ گفت: بخدا قسم در اين صورت گردنت را مى‏زنيم ! حضرت فرمود: بخدا قسم دروغ گفتى اى پسر صُهاك، تو قدرت بر اين كار ندارى، تو پست‏تر و ضعيف‏تر از اين هستى.

 

تهديد چهارم به قتل براى بيعت اجبارى‏

  خالد بن وليد از جا برخاست و شمشيرش را بيرون كشيد و گفت: «بخدا قسم اگر بيعت نكنى تو را مى‏كشم»! امير المؤمنين عليه السّلام به طرف او برخاست و جلو لباسش را گرفت و او را به عقب پرتاب كرد  بطورى كه او را بر قفا به زمين انداخت و شمشير از دستش افتاد!

 

تهديد پنجم به قتل براى بيعت اجبارى‏

 (3) عمر گفت: اى على بن ابى طالب، برخيز و بيعت كن. حضرت فرمود: اگر نكنم؟

گفت: بخدا قسم در اين صورت تو را مى‏كشيم.

امير المؤمنين عليه السّلام سه مرتبه با اين سخن حجت را بر آنان تمام كرد و سپس بدون آنكه كف دستش را باز كند دستش را دراز كرد.

ابو بكر هم بر دست او زد و به همين مقدار از او قانع شد.

سپس حضرت به طرف منزلش حركت كرد، و مردم در پى حضرت به راه افتادند.

 

3 غصب فدك‏

استدلال حضرت زهرا عليها السّلام براى بازگرداندن فدك‏

  ابن عبّاس گفت: به حضرت زهرا عليها السّلام خبر رسيد كه ابو بكر فدك را به تصرّف خود در آورده است. آن حضرت همراه زنان بنى هاشم بيرون آمد تا بر ابو بكر وارد شد.

سپس فرمود: اى ابو بكر، مى‏خواهى زمينى را از من بگيرى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آن را براى من قرار داد و از زمينى كه مسلمانان با حمله و جنگ آن را بدست نياورده‏اند به من بخشيد؟ آيا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نفرموده است: «مواظبت و احترام هر كسى را نسبت به فرزندانش بعد از او بايد مراعات كرد؟ تو هم مى‏دانى كه آن حضرت براى فرزندش غير فدك چيزى باقى نگذاشته است».

منع عمر از نوشتن سند و ردّ فدك‏

  وقتى ابو بكر سخن آن حضرت و زنان همراه او را شنيد دواتى خواست تا سند فدك را براى او بنويسد.

عمر وارد شد و گفت: اى خليفه پيامبر! برايش ننويس تا در مورد آنچه ادعا مى‏كند شاهد بياورد. حضرت فرمود: آرى، شاهد مى‏آورم. عمر گفت: چه كسى؟ فرمود: على و امّ ايمن. عمر گفت: شهادت زن عجمى كه فصيح صحبت نمى‏كند قبول نيست. على هم آتش را به دور قرص نان خود جمع مى‏كند

حضرت زهرا عليها السّلام برگشت در حالى كه چنان از غيظ پر شده بود كه قابل توصيف نبود، و بعد از آن مريض شد.

عيادت ابو بكر و عمر از حضرت زهرا عليها السّلام‏

  على عليه السّلام نمازهاى پنجگانه را در مسجد بجا مى‏آورد. هر بار كه نماز مى‏خواند ابو بكر و عمر به او مى‏گفتند: «دختر پيامبر چطور است»؟! تا آنجا كه بيمارى حضرت شدّت يافت. باز هم از حال حضرت سؤال كردند و گفتند: «بين ما و او مسائلى واقع شد كه خود بهتر مى‏دانى، اگر صلاح بدانى از او براى ما اجازه بگير تا از گناهمان نزد او عذرخواهى كنيم»؟ حضرت فرمود: اين با شماست.

آن دو برخاستند و كنار در خانه نشستند. على عليه السّلام نزد فاطمه عليها السّلام آمد و فرمود: «اى زن آزاد ، فلانى و فلانى پشت در هستند و مى‏خواهند بر تو سلام كنند، چه صلاح مى‏دانى»؟

حضرت زهرا عليها السّلام عرض كرد: خانه خانه تو و زن آزاد هم همسر توست، هر چه مى‏خواهى انجام بده. فرمود: «پوشش سرت را محكم كن». آن حضرت هم سر خود را پوشانيد و رويش را به طرف ديوار گردانيد.

 

نفرين حضرت زهرا عليها السّلام بر ابو بكر و عمر

 ابو بكر و عمر وارد شدند و سلام كردند و گفتند: از ما راضى باش، خدا از تو راضى باشد. حضرت زهرا عليها السّلام فرمود: چه چيزى شما را به اين كار وادار كرده است؟ گفتند: ما به بدى خود اعتراف مى‏كنيم و اميدواريم ما را ببخشى و كينه ما را از دل بيرون آورى.

فرمود: اگر راست مى‏گوئيد، در باره آنچه از شما سؤال مى‏كنم به من خبر دهيد، چرا كه من چيزى از شما سؤال نمى‏كنم مگر آنكه مى‏دانم شما آن را مى‏دانيد. اگر راست بگوئيد مى‏دانم كه شما در آمدنتان راست مى‏گوئيد. گفتند: هر چه مى‏خواهى سؤال كن.

فرمود: شما را بخدا قسم مى‏دهم، آيا از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيديد كه مى‏فرمود: «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را اذيّت كند مرا اذيّت كرده است»؟ گفتند: آرى. حضرت دستها را بسوى آسمان بلند كرد و فرمود: «خدايا اين دو مرا اذيت كردند. من شكايت اين دو رابه پيشگاه تو و پيامبرت مى‏نمايم. نه بخدا قسم، هرگز از شما راضى نمى‏شوم تا پدرم پيامبر را ملاقات كنم و آنچه شما انجام داديد به او خبر دهم، تا در باره شما حكم كند».

اينجا بود كه ابو بكر صداى واى و ويل بلند كرد و به شدّت به جزع و فزع افتاد. عمر گفت: اى خليفه پيامبر، از سخن زنى جزع و فزع مى‏كنى؟!

 

4 شهادت و تدفين حضرت زهرا عليها السّلام‏

وصيّت‏هاى حضرت زهرا عليها السّلام‏

 ابن عبّاس مى‏گويد: حضرت زهرا عليها السّلام بعد از رحلت پدرش پيامبر صلى اللَّه عليه و آله چهل شب ماند. «19» وقتى بيماريش شدّت يافت على عليه السّلام را صدا زد و فرمود: «اى پسر عمو، حال مرا كه مى‏بينى، من تو را وصيت مى‏كنم كه با دختر خواهرم زينب ازدواج كنى تا براى فرزندانم مثل خودم باشد. و براى من تابوتى آماده كنى، كه من ديدم ملائكه آن را توصيف مى‏كردند. و بر جنازه من و دفنم و نماز بر من احدى از دشمنان خدا حاضر نشوند».

ابن عبّاس مى‏گويد: اين همان سخن امير المؤمنين عليه السّلام است كه فرمود: مسائلى بود كه براى ترك آنها راهى نيافتم، چرا كه قرآن طبق آن بر قلب محمّد صلى اللَّه عليه و آله نازل شده بود : يكى جنگ با ناكثين و قاسطين و مارقين كه دوستم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مرا به جنگ با آنان وصيّت كرده و بر سر آن با من پيمان بسته بود، و ديگر تزويج امامه دختر زينب كه فاطمه به من وصيّت كرده بود.

 

عكس العمل شهادت حضرت زهرا عليها السّلام بين مردم‏

 ابن عبّاس مى‏گويد: حضرت زهرا عليها السّلام همان روز  از دنيا رفت. صداى گريه زن و مردمدينه را به لرزه در آورد، و مردم مانند روزى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از دنيا رفته بود متحيّر ماندند.

ابو بكر و عمر هم بعنوان تسليت به امير المؤمنين عليه السّلام آمدند و گفتند: «اى ابو الحسن، براى نماز بر دختر پيامبر بر ما سبقت مگير».

 

نماز و تدفين مخفيانه حضرت زهرا عليها السّلام‏

  شب كه شد على عليه السّلام عبّاس و فضل و مقداد و سلمان و ابو ذر و عمّار را صدا زد.

عبّاس جلو رفت و بر آن حضرت نماز خواند  و او را دفن كردند.

صبح كه مردم برخاستند ابو بكر و عمر به همراهى آنان آمدند و قصد داشتند بر حضرت زهرا عليها السّلام نماز بخوانند. مقداد گفت: ديشب حضرت فاطمه عليها السّلام را دفن كرديم! عمر رو به ابو بكر كرد و گفت: به تو نگفتم، آنها زود اين كار را مى‏كنند؟! عبّاس گفت: آن حضرت وصيّت كرده بود شما دو نفر بر او نماز نخوانيد.

 

قصد عمر براى نبش قبر حضرت زهرا عليها السّلام و عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام‏

عمر گفت: بخدا قسم اى بنى هاشم، شما حسد قديمى‏تان را نسبت به ما هرگز ترك نمى‏كنيد. اين كينه‏هايى كه در سينه‏هاى شماست هرگز از بين نمى‏رود . بخدا قسم قصد كرده‏ام قبر او را نبش كنم و بر او نماز بخوانم! امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: بخدا قسم اى پسر صُهاك، اگر چنين قصدى نمايى دستت را بسويت بر مى‏گردانم، بخدا قسم اگر شمشيرم را بيرون كشم آن را غلاف نخواهم كرد مگر با گرفتن جان تو! (اگر مى‏توانى) قصدت را عملى كن. در اينجا عمر شكست خورد و سكوت كرد و دانست كه على عليه السّلام هر گاه قسم ياد كند آن را عملى مى‏كند.

سپس على عليه السّلام فرمود: اى عمر، تو همان كسى نيستى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قصد كشتن تو رانمود و سراغ من فرستاد. من در حالى كه شمشير به كمرم بسته بودم آمدم و به سويت حمله كردم تا تو را بكشم، ولى خداوند عز و جل آيه نازل كرد كه: فَلا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا ، يعنى: «نسبت به آنان عجله مكن كه برايشان آماده كرده‏ايم».لذا ابو بكر و عمر و مردم برگشتند.

 

5 نقشه قتل امير المؤمنين عليه السّلام‏

توطئه ابو بكر و عمر و خالد براى قتل امير المؤمنين عليه السّلام‏

 ابن عبّاس مى‏گويد: آنان در بين خود نقشه كشيدند و مذاكره كردند و گفتند:

 «تا اين مرد زنده است هيچ كار ما به درستى انجام نخواهد شد»! ابو بكر گفت: براى قتل او چه كسى مناسب است؟ عمر گفت: خالد بن وليد! سراغ خالد فرستادند و گفتند: اى خالد، نظرت در باره كارى كه مى‏خواهيم بر عهده تو بگذاريم چيست؟ خالد گفت: هر چه مى‏خواهيد بر عهده‏ام بگذاريد. بخدا قسم اگر قتل پسر ابو طالب را بر عهده‏ام قرار دهيد انجام مى‏دهم. گفتند: بخدا قسم، تصميمى غير از اين نداريم. گفت: من براى اين كار حاضرم.

ابو بكر گفت: وقتى به نماز صبح ايستاديم تو كنار على بايست در حالى كه شمشير همراهت باشد، و وقتى سلام نماز را دادم گردن او را بزن! گفت: باشد. و با اين تصميم از يك ديگر جدا شدند.

پشيمانى ابو بكر هنگام اجراى نقشه قتل ابو بكر در باره دستورى كه براى قتل على عليه السّلام داده بود به فكر فرو رفت و تشخيص‏داد كه اگر چنين كارى انجام دهد جنگى شديد و فتنه‏اى طولانى بپا خواهد شد. لذا از دستورى كه به خالد داده بود پشيمان شد و آن شب تا صبح خوابش نبرد. سپس به مسجد آمد در حالى كه صفهاى نماز بر پا بود. جلو رفت و براى مردم نماز خواند و در همان حال به فكر رفته بود و نمى‏دانست چه مى‏گويد.

خالد بن وليد در حالى كه شمشير به كمر بسته بود آمد و كنار امير المؤمنين عليه السّلام ايستاد، و آن حضرت متوجه قضيّه شده بود

همين كه ابو بكر تشهّد نماز را تمام كرد قبل از آنكه سلام دهد فرياد زد: «اى خالد، آنچه به تو دستور دادم انجام مده، كه اگر انجام دهى تو را به قتل مى‏رسانم» و سپس از راست و چپ سلام نمازش را داد

 

عكس العمل امير المؤمنين عليه السّلام در توطئه قتل‏

 امير المؤمنين عليه السّلام از جا حركت كرد و گريبان خالد را گرفت و شمشير را از دستش بيرون آورد. سپس او را بر زمين زد و روى سينه‏اش نشست و شمشيرش را گرفت تا او را بكشد.

اهل مسجد جمع شدند تا خالد را خلاص كنند ولى نتوانستند. عباس گفت: او را بحقّ قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله قسم دهيد كه دست بردارد. آن حضرت را به قبر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله قسم دادند و حضرت او را رها كرد. او هم برخاست و به منزلش رفت.

عكس العمل اصحاب امير المؤمنين عليه السّلام در توطئه قتل حضرت‏زبير و عباس و ابو ذر  و مقداد و بنى هاشم آمدند و شمشيرها بركشيدند و گفتند

 «بخدا قسم دست از كارهايتان بر نمى‏داريد تا سخن بگويد و عمل كند»

در اينجا در بين مردم اختلاف افتاد و در هم پيچيدند و اضطرابى ايجاد شد.

 

عكس العمل زنان بنى هاشم در توطئه قتل امير المؤمنين عليه السّلام‏

  زنان بنى هاشم بيرون آمدند و فرياد زدند و گفتند: اى دشمنان خدا، چه زود دشمنى با پيامبر و اهل بيتش را ظاهر ساختيد. دير زمانى بود كه چنين تصميمى را در باره پيامبر صلى اللَّه عليه و آله داشتيد ولى نتوانستيد.

ديروز دختر او را كشتيد، و امروز مى‏خواهيد برادرش و پسر عمويش و وصيّش و پدر فرزندانش را بقتل برسانيد؟ بخداى كعبه قسم، دروغ گفته‏ايد، شما به قتل او دست نخواهيد يافت.و طورى شد كه مردم ترسيدند فتنه عظيمى بپا شود.

[15]

31-  سن، [المحاسن‏] ابْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ أَمَا إِنَّهُ لَيْسَ عِنْدَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ حَقٌّ وَ لَا صَوَابٌ إِلَّا شَيْ‏ءٌ أَخَذُوهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ لَا أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ يَقْضِي بِحَقٍّ وَ عَدْلٍ وَ صَوَابٍ إِلَّا مِفْتَاحُ ذَلِكَ الْقَضَاءِ وَ بَابُهُ وَ أَوَّلُهُ وَ سَبَبُهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع فَإِذَا اشْتَبَهَتْ عَلَيْهِمُ الْأُمُورُ كَانَ الْخَطَأُ مِنْ قِبَلِهِمْ إِذَا أَخْطَئُوا وَ الصَّوَابُ مِنْ قِبَلِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع

 

25-  ير، [بصائر الدرجات‏] عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ غَيْرِهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ ذُكِرَ التَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَى رَسُولُ اللَّهِ ص بَيْنَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ قَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلِذَلِكَ نَسَبَهُ [نَسَبُهُ‏] إِلَيْنَا

 

رَوَاهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ كَثِيرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ عَوْفٍ الْمُزَنِيِّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ قَالَ خَطَّ رَسُولُ اللَّهُ ص الْخَنْدَقَ عَامَ الْأَحْزَابِ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بَيْنَ عَشَرَةٍ فَاخْتَلَفَ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارُ فِي سَلْمَانَ وَ كَانَ رَجُلًا قَوِيّاً فَقَالَتِ الْأَنْصَارُ سَلْمَانُ مِنَّا وَ قَالَتِ الْمُهَاجِرُونَ سَلْمَانُ مِنَّا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ.

 

 53-  كا، [الكافي‏] أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَى عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ ذُكِرَتِ التَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَى رَسُولُ اللَّهِ بَيْنَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعُلَمَاءِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ فَقَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلِذَلِكَ نَسَبْتُهُ إِلَى الْعُلَمَاءِ

 

 12-  كش، [رجال الكشي‏] جَبْرَئِيلُ بْنُ أَحْمَدَ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ مُنَخَّلٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ دَخَلَ أَبُو ذَرٍّ عَلَى سَلْمَانَ وَ هُوَ يَطْبَخُ قِدْراً لَهُ فَبَيْنَا هُمَا يَتَحَادَثَانِ  إِذَا انْكَبَّتِ الْقِدْرُ عَلَى وَجْهِهَا عَلَى الْأَرْضِ فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ مَرَقِهَا وَ لَا مِنْ وَدَكِهَا شَيْ‏ءٌ فَعَجِبَ مِنْ ذَلِكَ أَبُو ذَرٍّ عَجَباً شَدِيداً وَ أَخَذَ سَلْمَانُ الْقِدْرَ فَوَضَعَهَا عَلَى حَالِهَا الْأَوَّلِ عَلَى النَّارِ ثَانِيَةً وَ أَقْبَلَا يَتَحَدَّثَانِ فَبَيْنَمَا هُمَا يَتَحَدَّثَانِ إِذَا انْكَبَّتِ الْقِدْرُ عَلَى وَجْهِهَا فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْهَا شَيْ‏ءٌ مِنْ مَرَقِهَا وَ لَا مِنْ وَدَكِهَا قَالَ فَخَرَجَ أَبُو ذَرٍّ وَ هُوَ مَذْعُورٌ مِنْ عِنْدِ سَلْمَانَ فَبَيْنَمَا هُوَ مُتَفَكِّرٌ إِذْ لَقِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى الْبَابِ فَلَمَّا أَنْ بَصُرَ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لَهُ يَا بَا ذَرٍّ مَا الَّذِي أَخْرَجَكَ وَ مَا الَّذِي ذَعَرَكَ فَقَالَ لَهُ أَبُو ذَرٍّ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ رَأَيْتَ سَلْمَانَ صَنَعَ كَذَا وَ كَذَا فَعَجِبْتُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع يَا بَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ لَوْ حَدَّثَكَ بِمَا يَعْلَمُ لَقُلْتَ رَحِمَ اللَّهُ قَاتِلَ سَلْمَانَ يَا بَا ذَرٍّ إِنَّ سَلْمَانَ بَابُ اللَّهِ فِي الْأَرْضِ مَنْ عَرَفَهُ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْكَرَهُ كَانَ كَافِراً وَ إِنَّ سَلْمَانَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ

 

وَ قَالَ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً إِنَّ الْأَبْرَارَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ شِيعَتَهُمْ بِمَنْزِلَةِ مُوسَى وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ عَدُوَّنَا وَ أَشْيَاعَهُمْ بِمَنْزِلَةِ فِرْعَوْنَ وَ أَشْيَاعِهِ

 

 وَ قَالَ ص مَنْ أَصْبَحَ مِنْ أُمَّتِي وَ هِمَّتُهُ غَيْرُ اللَّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ وَ مَنْ لَمْ يَهْتَمَّ بِأُمُورِ الْمُؤْمِنِينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ أَقَرَّ بِالذُّلِّ طَائِعاً فَلَيْسَ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ

 

[16]

25-  ير، [بصائر الدرجات‏] عِمْرَانُ بْنُ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ غَيْرِهِ عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ ع قَالَ ذُكِرَ التَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَقَالَ وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمَ أَبُو ذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ وَ لَقَدْ آخَى رَسُولُ اللَّهِ ص بَيْنَهُمَا فَمَا ظَنُّكُمْ بِسَائِرِ الْخَلْقِ إِنَّ عِلْمَ الْعَالِمِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ قَالَ وَ إِنَّمَا صَارَ سَلْمَانُ مِنَ الْعُلَمَاءِ لِأَنَّهُ امْرُؤٌ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلِذَلِكَ نَسَبَهُ [نَسَبُهُ‏] إِلَيْنَا

[17]

7-  ير، [بصائر الدرجات‏] أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ شُعَيْبٍ الْعَقَرْقُوفِيِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ كَانَ سُلَيْمَانُ عِنْدَهُ اسْمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ الَّذِي إِذَا سَأَلَهُ بِهِ أَعْطَى وَ إِذَا دَعَا بِهِ أَجَابَ وَ لَوْ كَانَ الْيَوْمَ لَاحْتَاجَ إِلَيْنَا

[18]

(6) الأنعام :  115

وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ (115)

 و كلام پروردگار تو، با صدق و عدل، به حدّ تمام رسيد؛ هيچ كس نمى‏تواند كلمات او را دگرگون سازد؛ و او شنونده داناست. (115)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان ۱۳۸۸ساعت 21:9  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت   |