بسم الله الرحمن الرحیم

۱ شعر ارادت به امام حسين (عليه السلام):

روي نيازم کجاست سوي حسين است و بس

قبلۀ قلبم کجاست کوي حسين است و بس

سلسلۀ عشق را سلسله جنبان خداست

سلسلۀ عشق کيست موي حسين است و بس

ديدن وجه خدا هست مرا آرزو

وجه خدا اي عزيز روي حسين است و بس

بوي بهشت خدا از حرمش مي وزد

بوي بهشت خدا بوي حسين است و بس

رحمت و لطف و کرم عشق و صفا در جهان

بخشش و جود و صفا خوي حسين است و بس

روز جزا در عمل هر که رود در بهشت

از برکات دم و هوي حسين است و بس

کوثر و حوض و بهشت جنت و نحر حيات

اندکي از قطرۀ جود حسين است و بس

 

در شب و روز دوم روضۀ ورود به کربلا و حر بن رياحي خوانده مي شود. اما بهتراست که در شب دوم ورود به کربلا خوانده شود و در روز دوم روضۀ حُر خوانده شود.

۲ روضۀ اول: فرمود نام اين سرزمين چيست؟ يکي گفت قاضريه فرمود آيا نام ديگري دارد گفتند: آري نينوا فرمود: نام ديگري دارد گفتند: بلي کربلا حضرت تا نام کربلا را شنيد فرمود:

باربگشاييد اينجا کربلاست

آب و خاکش با دل و جان آشناست

ـ اين جا قربان گاه ماست. علي اکبر و علي اصغرم را همين جا مي کشند.

السلام اي سرزمين کربلا

السلام اي وادي نور خدا

کربلا گهوارۀ اصغر تويي

مدفن عباس مه پيکر تويي

کربلا اين محمل زينب بود

از غم او جان من بر لب بود

۳ـ روضۀ حرّ:

وقتي کاروان حسين (عليه السلام) وارد سرزمين کربلا شد؛ او بود که مانع پيشروي کاروان گشت. امام فرمود: اي حرّ اگر به گذاري به جايي مي رويم که ما را نشناسند. عرض کرد نمي گذارم. امام (عليه السلام) چند بار ديگر همان جمله را تکرار کرد و او گفت: نمي گذارم ناگهان امام (عليه السلام) ناراحت شد و فرمود: مادرت به عزايت بنشيند. حرّ بن يزيد رياحي چون اين جمله را شنيد سرش را پايين انداخت، بعد از لحظه اي گفت: چه کنم که مادر شما فاطمه است. سرانجام روز عاشورا، او به بهانۀ آب دادن اسبش لشگر را دور زد وقتي مطمئن شد اوضاع آرام است دستور داد دستش را با طنابي بستند و با پاي برهنه به حضور امام (عليه السلام) آمد. با دنيايي از شرمساري و ندامت عرض کرد: آيا توبۀ گنه کاري چون مرا مي پذيري؟ حضرت فرمود آري.

من همانم که راه تو بستم

از تو و زينت خجل هستم

گرچه مست هواي خود بودم

اينک از جام عشق تو مستم

با شنيدن جواب مثبت از امام (عليه السلام) اذن ميدان گرفت و حرکت کرد. تيراندازان لشگر عمرسعد او را تيرباران کردند و او به درجه رفيع شهادت نائل آمد. در همان لحظه بود که عمرسعد تيري در کمان نهاد و به طرف خيام حرم پرتاب نمود وگفت: شاهد باشيد که من اول کسي بودم که به سوي لشگر حسين (عليه السلام) تيراندازي کردم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 1:12  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت   |