پيام [به ملت ايران و مسلمانان جهان در روز قدس (جنايات اسرائيل در لبنان)].

زمان: 25 تير 1361/24 رمضان 1402.

مكان: تهران، جماران.

موضوع: جنايتهاى رژيم اشغالگر قدس در لبنان- سستى و فتور سران دولتهاى اسلامى.

مناسبت: روز جهانى قدس.

مخاطب: ملت ايران و مسلمانان جهان.

 

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

انا للَّه و انا اليه راجعون.

در سالروز قدس سال 1361 غم انگيزترين و دردناكترين روزها را مى‏گذرانيم و اسفناكترين و مصيبت بارترين ايام را پشت سر مى‏گذاريم. نه فقط غم و درد براى شهداى بى پناه و بيگناه لبنان مظلوم، و نه فقط أسف و مصيبت از حمله دامنه‏دار اسرائيل جانى با بمبهاى خوشه‏اى و آتشزا به ساكنين عرب و مسلمانان بيروت، كه موجب شهادت و آسيب هزاران پير و جوان و زن و مرد و كودك بيگناه بى‏پناه شده است، و نه براى نقشه‏هاى شوم امريكاى ابر جنايتكار، و نه براى هدم اساس اسلام در ايران و ساير كشورها، و نه براى كمكهاى مادى و معنوى مصر و اردن و ديگر هم قطارانشان به دو جنايتكار افسار گسيخته «بگين» و «صدام»، كه اينان خوى درندگى و جنايتكارى دارند و زندگى و حيات مادى آنان بستگى به تجاوز به حقوق ملتها و مستضعفان جهان دارد، و تحت ستم قرار دادن و سركوبى ملتهاى مظلوم از افتخارات آنان است؛ و نه براى تجاوز بى رحمانه صدام عفلقى و حزب بعث عراق به كشور اسلامى ايران و كشتار هزاران كودك، پيرزن و پيرمرد، و به ويرانه بدل كردن شهرهاى آباد و سرسبز عرب نشين و فارس نشين ايران، كه اين حزب مشرك نمى‏تواند اسلام را تحمل كند و برنامه آن براندازى اسلام و هواداران آن است. مصيبت و تأسف و غم و درد براى ابتلاى مسلمانان به اين حكومتهاى خودفروخته و دلباخته به ابرقدرت امريكا و چشم بسته به فرمان‏

                        صحيفه امام، ج‏16، ص: 379

دشمنان اسلام و مسلمانان است. اينان براى مخالفت با جمهورى اسلامى و كمكهاى نظامى و تسليحاتى و مادى و معنوى به صدام- كه اسلام را دشمن خود مى‏داند- عذرهايى مى‏تراشيدند و مسئله فارس و عرب را برخلاف دستورات اسلام و قرآن مجيد پيش مى‏آوردند و در بوقهاى تبليغاتى و مطبوعات در خدمت ابرقدرتها پشتيبانى اسرائيل از ايران را با دروغ شاخدار بهانه مى‏كردند ..

امروز كه اسرائيل به يك كشور مسلمان عربى حمله نموده و مسلمانان را به خاك و خون مى‏كشد، چه عذرى در خفقان مرگبار خود دارند؟ چه عذرى در پيشگاه خداى قهار و ملتهاى اسلامى در كمك به اسرائيل و ارباب جنايتكارش دارند؟ چه عذرى در تعقيب پيشنهاد ذلت بار «كمپ ديويد» و «طرح فهد» دارند؟ چه عذرى در سازش با اين جانيان بالذات و خونخواران حرفه‏اى دارند؟ آيا امريكا با امريكاى سابق كه ما را به دروغ متهم به سازش با آن مى‏كردند فرق كرده است؟ و يا اسرائيل با اسرائيلى كه به بهانه دروغين دادن اسلحه به جمهورى اسلامى به كمك صدام شتافتند و به دشمنى با ما براى نجات حزب بعث عفلقى يقه پاره مى‏كردند، تفاوت كرده است؟.

بارالها، مسلمانان منطقه گرفتار يك چنين حكمفرمايانى هستند، چنانچه مولاى آنان على بن ابيطالب گرفتار منافقانى ظاهر الصلاح بود و به دست آنان در مثل اين ايام به لقاى تو شتافت و از گرفتاريها نجات پيدا كرد ..

بارالها، امروز اسلام گرفتار منافقانى جنايتكارتر از «نهروانى» هاست كه با نام اسلام، آن را مى‏كوبند و با دشمنان اسلام به اسم اسلام و در حقيقت براى چپاول اموال ملتهاى مظلوم و محروم و دربند كشيدن آزادگان ملتها سازش مى‏كنند ..

خداوندا، اين دولتمردان نادان، بار ذلت اسرائيل را به دوش مى‏كشند كه چند روزى بر ملتهاى مسلمان حكومت كنند ..

خداوندا، اين حكومتهاى نادان با داشتن همه امكانات براى پيروزى بر ابرقدرتها، به جنايات امريكا و اسرائيل صحه مى‏گذارند، و براى تحكيم پايه‏هاى كفر شب و روز خود را نمى‏فهمند. بارالها، اين خلق مسلمان و مظلوم را از چنگال آنان نجات ده. اما اكنون چه‏      بايد كرد؟ آيا راهپيمايى و فريادها و بيقراريها از دست دشمنان اسلام و مستضعفان جهان كافى است؟ يا آنكه اين وسيله است، نه هدف. گرچه دولتهاى منطقه و عمال استعمارگران و ستم پيشگان همين فريادها را نيز تحمل نمى‏كنند؛ و مطمئن باشيد كه فريادها را در حلقوم ستمزدگان و محرومان خفه مى‏كنند. هم آنان كه از هم اكنون از فرياد مظلومانى كه در هر سال يك مرتبه در حول كعبه آمال خود مى‏گردند و ناله و فغان مى‏كنند، و در مجمعى كه اساسش بر امور سياسى بنيان گذاشته شده به مخالفت برمى‏خيزند، خروش و پرخاش مسلمانان را براى رهايى قدس، به هر وسيله‏اى كه باشد خفه خواهند كرد ..

اسلام عزيز و پيامبر عظيم الشأنش و شهيد محرابش كه در شب مبارك قدر براى محرومين به خاك و خون كشيده شد، اين شكوه را به كجا سر دهند كه سلطه گران در بلاد اسلامى مى‏گويند درد و رنج بكشيد و ناله نكنيد! در زير شكنجه‏هاى امريكا و اسرائيل پليد و ديگر قدرتمندان خرد شويد و دم در نياوريد! دردها زياد است، لكن چاره چيست؟ ملت ايران به پيروى از قرآن كريم و اسلام بزرگ، راه چاره را يافت و رژيم امريكايى پهلوى را پس از فريادها و اعتصابها با مشت و دندان در مقابل تانكها و مسلسلها از پاى درآورد، و صدام جنايتكار و حزب مشرك او را با ايمان و قيامِ للَّه از پاى درآورد، و صدام بلند پرواز را كه لاف سردارى قادسيه مى‏زد به دريوزگى و ذلت كشاند، و تمام توطئه‏ها را با هدايت الهى در نطفه خفه كرد. و اكنون نيز از پاى نمى‏نشيند تا آنچه از روز اول به عنوان غرامت و براى تأديب مجرم خواست جامه عمل پوشد، و تصميمات شوراى امنيت و سازمانهاى بى‏ارزش را جز ورق پاره‏هايى در خدمت «وتو» كنندگان نمى‏داند ..

آنان با همه عربده‏ها و تبليغات بى‏پايه سر تعظيم به پيش صهيونيزمها فرو آورده و براى تحكيم پايه‏هاى حكومت آنان و وابستگانشان چون صدام در آستانه مرگ ننگين به تشكيل جلسه و صدور قطعنامه پرداخته‏اند، و گمان كرده‏اند دولت متكى به خدا و ملت عظيم ايران بيدى است كه از اين بادها بلرزد. ملتى كه اكنون طعم شيرين شهادت را      چشيده است و پيرو مولاى خود اميرالمؤمنين و اولاد عظيم القدر او كه شهادت را فوز عظيم مى‏دانسته و در محراب شهادت و ميدان نبرد نداى‏

فزت و رب الكعبه‏

را سر مى‏دادند از سازمانهاى نوكر ابرقدرتها نمى‏هراسد. ملتى كه ابرقدرت امريكا را از كشور بقية اللَّه- ارواحنا لمقدمه الفداء- با ذلت و خوارى راند و نفت و خزائن خود را از حلقوم آن بيرون كشيد، از طبلهاى تو خالى سازمانهاى ساخته آن نمى‏ترسد. و اين ملت و دولت پيرو آن، همان گونه كه كراراً اعلام نموده‏اند، خواستهاى مشروع خود را از صدام و حزب عفلقى مى‏گيرند، و براى احقاق حق مشروع خود به هر اقدامى دست مى‏زنند «بَلَغَ ما بَلَغْ» ..

و اما تكليف ملتها در آستان روز قدس و آستان سالروز شهادت بزرگ انسان تاريخ بشريت آن است كه در اجتماعات و راهپيماييهاى خود از دولتهاى خويش به‏طور جدى بخواهند كه با قدرت نظامى و سلاح نفت در مقابل امريكا و اسرائيل به مقابله برخيزند، و اگر گوش نكردند و اسرائيل جنايتكار را كه تمام منطقه حتى حرمين شريفين را تهديد مى‏كند و هم اكنون عمق خواسته‏هاى او واضح شده است، تأييد كردند، با فشار و اعتصابات و تهديد، آنان را مجبور به عمل كنند. در حالى كه اسلام و اماكن مقدسه آن مورد تهديد به تجاوز قرار گرفته هيچ فرد مسلمانى نمى‏تواند در مقابل آن بى‏تفاوت باشد. و آنچه در اين موقع كه اسرائيل تجاوز گسترده به بلاد مسلمين نموده و مسلمانان بيگناه و بى‏پناه را به خاك و خون كشيده است دولتهاى منطقه انجام مى‏دهند جز يك كلام بى‏محتوا و سازشكارانه نيست. و مصيبت بارتر آنكه از دست اسرائيل به امريكا- جنايتكار اصلى- پناه مى‏برند؛ و در حقيقت از خوف مار به اژدها روى مى‏آورند، و با داشتن ابزار مقابله با آنان حاضر به يك كلمه خشن يا يك تهديد نيستند. و با اين وضع بايد همه حاضر براى محو و نابودى شوند و در طول زندگى خود به هر ذلتى تن در دهند.

ايران همان گونه كه اعلام كرد جز از راه عراق و بركنارى حكومت حزب بعث نمى‏تواند اقدامى مؤثر كند، و پس از حصول خواسته‏هاى مشروع خود داوطلب است كه خيلى بيشتر از حال در كنار ساير مسلمانان و بويژه ملتها و دولتهاى عربى در نبرد با اسرائيل تشريك مساعى نمايد، و به عنوان يكى از قدرتهاى بزرگ مسلمان منطقه با قدرتهاى‏    ديگر منطقه بسيار كوبنده‏تر از اين زمان در نبرد با اسرائيل همكارى كند. و اگر خداى نخواسته اوضاع و احوال كشورهاى اسلامى و عربى و حكومتهاى منطقه به همين منوال باشد كه نه تنها سراپا سازش و تسليم و تأييد از دشمن اصلى و وابستگان به اوست، كه كمكهاى مادى و معنوى به آنان مى‏كنند. ايران مجاهد در پيشگاه مقدس خداوند عذر دارد و از ملتهاى اسلامى منهاى دولتها استمداد مى‏كند كه اگر آنان اجابت كردند دست به اقدام مؤثرتر و جديترى خواهد زد. من به سران فلسطينى نصيحت مى‏كنم كه دست از رفت و آمدهاى خودشان برداشته و با اتكا به خداوند متعال و مردم فلسطين و اسلحه خويش تا حد مرگ با اسرائيل بستيزند، چرا كه اين رفت و آمدها موجب مى‏شود كه ملتهاى مبارز از شما دلسرد شوند. شما اطمينان داشته باشيد كه نه شرق به درد شما مى‏خورد و نه غرب. با ايمان بر خدا و تكيه بر سلاح با اسرائيل بجنگيد، همچون ملت و نيروهاى مسلح ايران كه بى‏اتكا به قدرتها و ابرقدرتها و با ايمان به خداى تعالى و قدرت لايزال او تا حصول خواسته‏هاى مشروع خويش دست از اسلحه برنمى دارند ..

خداوندا، از اين سستيها و بى‏تفاوتيها و جاه طلبيها و خودباختگيها در سراسر جهان به تو پناه مى‏برم. خداوندا، براى نصرت اسلام و مسلمين جهان و مستضعفان دربند مستكبران و براى نصرت نيروهاى جمهورى اسلامى بر فريب خوردگان بعثى صدامى از درگاه مقدست استمداد مى‏طلبم. والسلام على من اتّبع الهدى ..

-         روح اللَّه الموسوى الخمينى.

سخنرانى [در جمع مسئولان نظام در روز عيد سعيد فطر (هدف بعثت انبيا)].

زمان: صبح 30 خرداد 1364/1 شوال 1405.

مكان: تهران، حسينيه جماران.

موضوع: بسط توحيد و شناخت عالم، هدف بعثت انبيا- استقامت و پايدارى ملت ايران.

مناسبت: عيد سعيد فطر.

حضار: خامنه‏اى، سيد على (رئيس جمهور)- موسوى اردبيلى، سيد عبدالكريم (رئيس‏

 ديوانعالى كشور)- موسوى، ميرحسين (نخست وزير)- اعضاى شوراى نگهبان قانون اساسى- هيأت رئيسه و نمايندگان مجلس شوراى اسلامى- هيأت دولت- اعضاى شورايعالى قضايى- روحانيون- مقامات كشورى و لشكرى- مسئولان نهادهاى انقلاب اسلامى و ارگانهاى دولتى- سفرا و كارداران كشورهاى اسلامى در تهران- خانواده شهيد مصطفى چمران.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

بسط توحيد و ارائه حقايق عالم، هدف بعثت انبيا.

من اميدوارم كه اين عيد پر بركت به همه ملتهاى اسلامى و به همه مستضعفان جهان، خصوصاً ملت بزرگ ايران، بركت خداوند عنايت كند و مبارك باشد. و اميدوارم كه دست تواناى حضرت ولى امر، پشتيبان اين ملت عزيز باشد. آنچه كه انبيا براى او مبعوث شده بودند و تمام كارهاى ديگر، مقدمه اوست، بسط توحيد و شناخت مردم از عالم است كه چطور است؛ ارائه عالم به آن طورى كه هست، نه به آن طورى كه ما ادراك مى‏كنيم. و دنبال اين بودند كه همه تهذيبها، تعليمها و همه كوششها در اين باشد كه مردم را از اين ظلمتكده‏هايى كه همه عالم ظلمت است، نجات بدهند و به نور برسانند. غير حق تعالى نورنيست، همه ظلمت‏اند و اگر چنانچه، ما از اين حجابهاى ظلمانى بيرون برويم و همين‏طور اگر موفق بشويم از حجابهاى نورانى هم بيرون برويم و همه حجابها را خرق (1) كنيم، آن وقت حق را به همه صفات و اسمائش مشاهده مى‏كنيم و غير او كسى‏

__________________________________________________

 (1)- شكافتن، پاره كردن.

نيست، سراب است. البته به آن معناى كاملش، نادرى از اولياى خدا به تبع انبيا موفق شدند و ديگران مراتب پايينتر را، تا برسد به ما كه هيچ ..

نزول قرآن پس از رسيدن پيامبر به حقيقت قرآن.

ماه مبارك رمضان كه ماه مبارك است ممكن است براى اين باشد كه ماهى است كه ولى اعظم؛ يعنى رسول خدا واصل شده است و بعد از وصول، ملائكه را و قرآن را نازل كرده است. به قدرت او ملائكه نازل مى‏شوند؛ به قدرت ولى اعظم است كه قرآن نازل مى‏شود و ملائك نازل مى‏شوند. ولىّ اعظم، به حقيقت قرآن مى‏رسد در ماه مبارك و شب قدر، و پس از رسيدن، متنزل مى‏كند به وسيله ملائكه- كه همه تابع او هستند- قرآن شريف را، تا به حدى كه براى مردم بگويد. قرآن در حد ما نيست، در حد بشر نيست.

قرآن سرّى است بين حق و ولىّ اللَّه اعظم كه رسول خداست، به تبع او نازل مى‏شود تا مى‏رسد به اينجايى كه به صورت حروف و كتاب در مى‏آيد كه ما هم از آن استفاده ناقص مى‏كنيم. و اگر سرّ «ليلة القدر» و سرّ «نزول ملائكه» در شبهاى قدر- كه الآن هم براى ولىّ اللَّه اعظم حضرت صاحب- سلام اللَّه عليه- اين معنا امتداد دارد- سرّ اينها را ما بدانيم، همه مشكلات ما آسان مى‏شود. تمام مشكلاتى كه ما داريم براى اين است كه، ما محجوبيم از اينكه واقعيت را آن‏طور كه هست و نظام هستى را به آن طورى كه تنظيم شده است، مشاهده كنيم. ما گمان مى‏كنيم كه حياتِ در اينجا چيزى است و نبودن در اينجا نقصى است، در صورتى كه حيات در اينجا نازله آن حقيقتى است كه از عالم غيب آمده است و موت- اگر چنانچه موت انسانى باشد- رجوع به همان مرتبه‏اى است كه در اول بوده است، و البته مراتب مختلف و شئون مختلف است. و ما اميدواريم كه از فيض ماه مبارك و فيض عيد ماه مبارك- كه عيد وصال است- ما هم حظّى ببريم كه بتوانيم در اين مشكلاتى كه بر ما وارد مى‏شود، سرفراز بيرون بياييم، تمام چيزهايى كه انبيا آوردند، مقصود آنها به ذات نبوده است؛ تشكيل حكومت مقصود به ذات نيست براى انبيا.

دعوتها هرچه مى‏شود مقدمه است براى اينكه انسان را بيدار كنند، انسان را بفهمانند به‏    «او»، ارائه بدهند به «او» كه چه بوده است و چه هست و چه خواهد بود و عالم چه جور است وضعش با ذات مقدس حق تعالى. و ما دستمان از اين مسائل كوتاه است و اميدواريم كه به بركت اولياى خدا، ما هم يك آشنايى ضعيفى پيدا بكنيم و بعض از حجب، از پيش چشم ما برداشته بشود. خداى تبارك و تعالى كه مى‏فرمايد كه: اللَّهُ نُورُ السَّموات وَالارْض (1) و هُوَ الاوَّلُ والآخِرُ وَالظاهِرُ وَالباطِن، (2) اين را ما با قلبمان، با وجودمان ادراك كنيم، نه ادراك علمى، مشاهده، ادراك علمى‏اش آسان است، لكن رسيدن به آنجايى كه انسان دريابد اين مسائل را، اين كار مشكلى است و محتاج به مجاهدت، و انبيا و اوليا با مجاهدات خودشان به اين مسائل رسيده‏اند ..

ادعيه ائمه (ع) راهگشاى انسان به مدارج الهيه.

ادعيه‏اى كه از ائمه- عليهم السلام- وارد شده است- كه به تعبير بعضى (3) قرآن صاعد است- اين ادعيه به قدرى معارف الهيه در آن هست كه انسان متحير مى‏ماند، آن قدر معارف در ادعيه هست. مسائلى كه- ائمه عليهم السلام- براى نوع مردم گفته‏اند به طور مسئله گويى به‏طور تعيين وظايف، آنها يك باب است كه روى همان عرف عام صحبت شده است؛ وقتى كه رسيدند به مناجاتها و ادعيه، مسائل فرق كرده است. آنجا ديگر زبان عامه مردم نيست، البته در آن همه چيز هست، لكن آن معارفى كه در ادعيه و مناجاتهاى ائمه- عليهم السلام- هست، آنها يك زبان ديگرى است غير زبان معمولى و غيرزبان ذكر احكام الهيه. و مطالعه اين ادعيه راهگشايى است براى انسان و رسيدن به بعض مدارج الهيه. و من اميدوارم كه همان طورى كه اين كشور ما و اين ملت عزيز، در همه چيز متحول شده است، در اين معانى هم متحول بشود ..

تحول درونى ملت ايران بواسطه اسلام.

و اميدوارم كه تحول همان طورى كه در ميدانهاى جنگ و در تظاهرات، در اين ايام‏

__________________________________________________

 (1)- سوره نور، آيه 35: «خداوند نور آسمانها و زمين است».

 (2)- سوره حديد، آيه 3: «او اول و پايان و پيدا و نهان است».

 (3)- آقاى ميرزا محمدعلى شاه آبادى، استاد امام خمينى.

پيدا شد كه تظاهرات به طورى بود كه سابقه نداشت، و اين از هنر اسلام است و هنر ملت ايران. هنر اسلام؛ كه بعد از اين همه فشارها و بعد از اين همه ارعابها و بعد ازاين همه تهديدها و بعداز آن همه تبليغات، بعد از چندين سال زحمت و جور، زحمت و اذيت يكدفعه تمام ايران در يك روز براى يك دعوت يك فرد- فرد عزيز- اين‏طور در خيابانها ريختند. اين از طرفى هنر اسلام است، اسلام اين‏طور مردم را متحول كرده است كه ترس را از دلها برده است و جانها را الهى كرده است و روحها را روحانى كرده است كه بچه‏هاى كوچكشان را مى‏آورند كفن مى‏پوشانند و مى‏گويند براى شهادت آمديم.

اين در تاريخ دنيا هيچ سابقه ندارد؛ تمام تاريخ دنيا را شما بگرديد اين را پيدا نمى‏كنيد كه با اين وضع، با اين كيفيت، با اين ارعاب و ترساندنهاى مردم و با اين بمباران كردن مناطق- حتى تهران- اين‏طور مردم بريزند بيرون كه نتواند ديگر كسى بگويد كه مردم جنگ نمى‏خواهند! مردم جنگ نمى‏خواهند، اما دفاع دارند. اين «جنگ جنگ تا پيروزى» كه مردم مى‏گويند. اين جنگ دفاعى است. و الّا ابتدائاً كه اگر اين مسائل نبود، ايران به هيچ جا نظر نداشت، الآن هم ندارد ..

راهپيمايى روز قدس، ضربه به ابرقدرتها.

تجربه‏هايى كه كردند خارجيها، آنهايى كه بى‏اطلاع بودند از اسلام، آنهايى كه بى اطلاع بودند از قدرت اسلام و هنر اسلام، آنها در حجاب بودند و نمى‏دانستند- حالا هم هستند- لكن يك پرده‏اى برداشته شد از اين حجاب. الآن سرتا ته دنيا همه ابرقدرتها مى‏دانند قضيه چى هست. همه اين تبليغات هم كه دارند مى‏كنند، همه براى اين است كه، مى‏دانند قضيه چه قضيه بزرگى بوده است و بايد چه جورى با آن مقابله كرد، ابتدايش با اينكه سكوت كنند. اين سكوت نه اين است كه ندانند، آنهايى كه بايد بدانند مى‏دانند، سرانى كه در دنيا هستند، ابرقدرتها، آنها مى‏دانند، خبرگزاريهايى كه اينجا دارند، مسائل را آن طورى كه هست اطلاع مى‏دهند، لكن يك وضع ديگرى هم براى تبليغاتى درست مى‏كنند، نه اينكه ندانند، مسائل را مى‏دانند. مى‏دانند كه بعد از اين همه تبليغاتى كه‏    كردند، اين همه تهديداتى كه كردند، حتى كاخ سفيد تهديد كرد ايران را، ملت ايران همه اين تهديدات را توى خيابانها گذاشت و از رويش عبور كرد. آنها مى‏فهمند قضيه را، و الآن در فكر اين‏اند كه از چه راه ديگر پيش بيايند. اينها خيال مى‏كردند كه اختلاف مى‏توانند ايجاد كنند در ايران، هى دامن زدند به اينكه هى اختلاف است، هى اختلاف است، سران با هم اختلاف دارند، مردم ديگر خسته شدند رو به اختلاف رفتند، خيال مى‏كردند با دعوت به اختلاف، مردم اختلاف پيدا مى‏كنند. يك وقت چشمهاى بسته‏شان را باز كردند و ديدند كه ايران يكپارچه قيام كرد. يكدفعه از خواب بيدار شدند كه چه بود قضيه، الآن متحيرند كه چه بود قضيه و بايد چه كرد. اختلافى كه آنها خيال مى‏كردند، ما كه مى‏دانستيم نيست قضيه چيزى، لكن آنها مى‏خواستند با همين كلمه، اختلاف درست كنند. تبليغ به «اختلاف»، خيال مى‏كردند اختلاف درست مى‏كند. تبليغ به اينكه «مردم ديگر خسته شدند از جنگ»، اين خستگى ايجاد مى‏كند؟ روز قدس يكدفعه سيلى زد به صورت همه‏شان و تحليل عملى‏اى كه ملت ايران كرد، تمام تحليلهاى آنها را نقش به آب كرد. اين هنر اسلام است از يك طرف و هنر ملت ايران است از طرف ديگر. در روز قدس كه همه شاهد بوديد و سفرايى هم كه گفتند امروز هستند اينجا، آنها هم شاهد بودند. روز قدس يك مطلبى نبود كه در مخيله امثال كارتر و امثال رؤساى جمهور امريكا- چه حالا و چه سابق- وارد بشود. آنها خيال مى‏كردند كه- از بس به آنها اشتباهى فهمانده بودند- خيال مى‏كردند كه ايران ديگر خسته شده است، «اين قدر به مردم فشار آمده، خانه‏ها بر رويشان خراب شده است، آواره شده‏اند، اينها ديگر از ميدان در رفته‏اند، بنابراين، مى‏شود زود قضايا را ختم كرد»، يكدفعه چشم باز كردند و ايران را ديدند كه يكپارچه قيام است و يكپارچه جنگ خواهى؛ يعنى مدافع ..

اتكاى ملت ايران به قدرت عظيم الهى.

ما نمى‏توانيم از ملت ايران تشكر كنيم، ما خودمان يك نقطه ضعيفى هستيم در بين اين درياى بزرگ؛ يك قطره هستيم در بين اين درياى بزرگ. ما مى‏گوييم كه خدا از شما       تشكر مى‏كند. ما كه تشكر مى‏كنيم، براى اين است كه، تشكر خدا را كرده باشيم، شكر شما، شكر خداست. شما به مردم، به دنيا ثابت كرديد- ولو در گوش يك افرادى نگذاشتند برسد، لكن موجش بالاخره مى‏رسد- شما به دنيا ثابت كرديد كه ايران زيربار هيچ ظلمى نمى‏رود، و ايران با هيچ تهديدى از ميدان بيرون نمى‏رود، و ايران متكى به يك قدرت عظيم است و آن قدرت خدا. كسى كه متكى به قدرت خداست، كسى كه ايمان در قلب او هست، كسى كه علم به معاد دارد و خدا را مى‏شناسد و قضاى الهى را مى‏داند، اين از اين معانى از ميدان در نمى‏رود. فكر ديگرى بكنند؛ آنهايى كه نشسته بودند و براى خودشان خيالبافى مى‏كردند كه دو ماه ديگر، سه ماه ديگر، يك سال ديگر، دو سال ديگر، يك فكر ديگرى بكنند، اين فكر درست از كار درنيامد. ابرقدرتها هم يك فكر ديگرى بكنند و بهتر اين است كه دست از اين كارها بردارند. بهتر اين است كه اين عامل خبيث (1) خودشان را كه اين‏طور رسوايى به بار آورد براى ابرقدرتها، دست از پشتيبانى اين بردارند. اين بدبخت را بازى دادند و بعد معلوم شد كه مسئله اين جور نبود. الآن هم اين دست و پاها هيچ اثرى ندارد. اينها خيال مى‏كردند كه حالا ديگر چند تا بمب بيندازند به شهرهاى ايران، ايران از ميدان در مى‏رود. اينها هزاران بمب انداختند، بمباران كردند، همه مناطق طرفهاى مرز را بمباران كردند و شهرهاى بزرگ ما را هم بمباران كردند. و روز قدس آن‏طور جمعيت و فرياد بود كه به گفته بعض از مخبرين؛ «صداى توپ‏ها را مردم ديگر نمى‏شنيدند، صداى بمبها را ديگر مردم نمى‏شنيدند»، فرياد مردم غلبه كرده بود. اين فرياد از قلب مؤمن است و اين فريادى كه از قلب مؤمن است بر همه چيز غلبه مى‏كند؛ بر كاخ سفيد هم غلبه مى‏كند و غلبه كرده است.

و موج اين ايمان در سرتاسر دنيا از زير بار اين ظلمهايى كه در طول تاريخ بر آن شده است، از زير اين بار دارد در مى‏آيد. همه جا نغمه اين است كه ظلم نه. دست تواناى ملتها، ابرقدرتها را به جاى خودشان نشانده و مى‏نشاند.

__________________________________________________

 (1)- صدام حسين، رئيس رژيم بعثى عراق.

                        صحيفه امام، ج‏19، ص: 290

بيدارى ملتهاى مستضعف جهان.

ملتهاى مستضعف در هر جاى جهان رو به بيدارى هستند، نمى‏پذيرند امروز ديگر آن حرفهايى كه سابق گفته مى‏شد. آن ارعابهايى كه مى‏كردند و كشتيهايى كه مى‏آوردند در اطراف خليج فارس و امثال اينها، يا كارهاى ديگرى كه مى‏كردند، تمام اينها كهنه شده است، ديگر پيش مردم ارزش ندارد. ملتى كه بيرون آمده روز جمعه و مى‏گويد كه «ما براى شهادت آمديم»، آنها را از مردن نترسانيد، اين شهادت است. شما هرچه مى‏توانيد بترسانيد، اين است كه؛ «ما خانه‏هاى شما را خراب مى‏كنيم، خود شما را هم مى‏كشيم»، آنها جلو آمدند، مى‏گويند ما براى اين آمديم، چطور اينها را مى‏ترسانيد؟ اين كار احمقانه است؛ اين كارى كه اخيراً صدام كرد و مخالف همه قواعد دنيا و قواعد الهى بود و همه دنيا او را تشويق كردند و يكى پيدا نشد بگويد چرا، اين كار احمقانه را تكرار نكند، ديديد كه اگر تكرار بشود بدتر از اول مى‏شود. ملت، هرچه تاكنون شما كرديد و هرچه جنايت كرديد، ديديد كه محكمتر شد. از اين به بعد هم اگر چنانچه سرعقل نياييد و باز شرارت بكنيد اين ملت آن وقت هم از حالا هم بالاتر مى‏شود. ان شاء اللَّه خداوند به همه ملت، ملتهاى اسلامى، قدرت ايمان عنايت كند، و قدرت ايمان ملت ما را روزافزون كند.

و اميدوارم كه اين شرارتها، از آن دست بردارند تا ملتها به كار خودشان مشغول بشوند. و ما، هم از شرارتهاى آنها ناراحت هستيم و هم از مقابله به مثل، از هر دو ناراحت هستيم.

ومن اميدوارم كه قطع بشود اين امور. و خداوند ان شاء اللَّه شما را موفق كند و از بركات اين عيد سعيد و اين ماه مبارك كه گذشت، شمّه‏اى به ما و به شما عنايت بفرمايد ..

- والسلام عليكم و رحمة اللَّه‏

                        ===========================

سخنرانى [در جمع اعضاى هيأت دولت در آستانه هفته دولت (فاجعه كشتار حجاج)].

زمان: صبح 1 شهريور 1366/27 ذى الحجه 1407.

مكان: تهران، جماران.

موضوع: فاجعه اسفبار كشتار حجاج در مكه.

مناسبت: در آستانه هفته دولت.

حضار: خامنه‏اى، سيد على (رئيس جمهور)- موسوى، ميرحسين (نخست وزير) و اعضاى‏

 هيأت دولت.

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

ما هيچ هستيم و همه چيز خداست.

ما خداى تبارك و تعالى را شكر مى‏كنيم كه با اين همه مشكلاتى كه براى جمهورى اسلامى پيش آوردند و پيش خواهند آورد، جز ذات مقدس او پناهى نداريم. هرچه هست از اوست و هرچه خواهد شد هم از اوست و ما جز يك خدمتگزارى كه باز هم توفيقش از اوست، چيزى نيستيم. بايد همه ما توجه داشته باشيم به اينكه ما خودمان چيزى نيستيم، هرچه هست اوست. اگر عنايات او نبود ما هيچ بوديم؛ چنانچه از ازل هم هيچ بوديم و بعدها هم از حيث حيثيت خودمان هيچيم. منتها ما هيچها اشتباه داريم؛ خيال مى‏كنيم ما هم يك چيزى هستيم و اين يك حجابى است بين ما كه اميدوارم خداى تبارك وتعالى اين حجاب را بردارد و ما بفهميم كى هستيم؛ «اللهُمَّ ارِنِى الأشْياءَ كَما هى». (1) «ارِنِى الأشْياءَ كَما هُو»، يعنى به حسب احتمال قوى اينكه آن كه هستند كه صرف تعلق به او هستند، او رانشان بدهد كه اگر او را نشان بدهد، معرفت خدا حاصل مى‏شود. و اگر آن چيزى كه ما همه در حجاب هستيم، آن حجاب برداشته بشود، معلوم مى‏شود كه غير از او كسى نيست و چيزى نيست و همه اشكالات در حجابى است كه ما داريم، گمان مى‏كنيم چيزى هستيم. و من اميدوارم كه خداى تبارك و تعالى به همه ما توفيق معرفت‏

__________________________________________________

 (1)- «خدايا! اشياء را آنچنانكه هستند به من نشان بده».

عنايت كند و توفيق خدمت به خلق اللَّه ..

مشكلات دولت اسلامى.

البته من از مشكلات دولت، از مشكلات كارمندان دولت، از مشكلات همه قشرهايى كه در بين دولت كار مى‏كنند آگاهم؛ چنانچه شماها بهتر آگاهيد. و من مى‏دانم كه اين دولت و اين اقشارى كه مربوط به دولت هستند، در عين حالى كه محرومترين قشرها هستند، با اخلاصترين قشرها هستند، و در عين حالى كه با يك زندگى درويشانه مى‏گذرانند، بحمداللَّه، قدرت معنوى دارند و هرچه زندگى زيادتر بشود، قدرت روحى كمتر مى‏شود ..

اين مسلّم است هر قدمى كه دنيا براى آدم بر مى‏دارد، انسان عقب مى‏گيرد. آنهايى كه در كاخهاى بسيار مجلل زندگى مى‏كنند، نگرانيشان بيشتر از آنى است كه درويش‏اند و در محله‏ها زندگى مى‏كنند. پس ما از اين جهت هم شكرگزار هستيم كه ما را در لباس درويشها درآورده است- نه درويش به معناى اصطلاحى، درويش واقعى- و ما خدمت به خدا و خدمت به خلق خدا را وظيفه خودمان مى‏دانيم و مشكلات را هم ان شاء اللَّه، پشت سر مى‏گذاريم و همان طورى كه تاكنون ايستادگى كرده‏ايم، همه ايستادگى كردند در مقابل همه مشكلات، از اين به بعد هم بين همه مشكلات ايستادگى خواهند كرد. و من دعا مى‏كنم كه خداوند به شما توفيق بدهد ..

و اشخاصى كه خارج ايستاده‏اند و اشكال مى‏كنند، از باب اينكه خودشان در گود نيستند، اشكال كردن يك چيز آسانى است. اما حل اشكال مشكل است. خوب، البته اشخاصى خارج نشسته‏اند، مى‏گويند: چرا چه شد؟ چرا نشد؟ چرا بايد بشود؟ چرا فلان كار بايد بشود؟ بايد بكنند. لكن وارد نيستند ببينند كه مشكلات چى است. در يك همچو زمانى كه دولت و ايران مبتلاى به همه گرفتاريهايى كه مى‏بينيد هستند و همه دولتها، همه جهان به استثناى ملتهايشان در صدد محو جمهورى اسلامى هستند؛ يعنى، در صدد محو اسلام هستند، در عين حال، خداى تبارك و تعالى تأييد كرده است و ما استقامت كرديم، مقاومت كرديم، بعدها هم خواهيم كرد، ان شاء اللَّه.

حمله رژيم سعودى به حجاج ايرانى در مكّه.

و آن چيزى كه من امروز خيال دارم عرض كنم قضيه اسفبارى است كه در مكه اتفاق افتاد. ما از اول قيام- ان شاء اللَّه- براى خدا و براى نجات ملت، شهدا خيلى داشتيم. چه قبل از اينكه انقلاب واقع بشود- در زمان ستمشاهى- شهداى بزرگ داشتيم و چه بعدش كه مى‏بينيد شهداى بسيار ارزشمند داشتيم، لكن مسئله حجاز مسئله ديگرى است، غير مسائل است. ما آن وقت هرچه بوده، اين [بوده‏] كه كتك مى‏خورديم يا گاهى مى‏زديم، گاهى مى‏خورديم، بعد هم همين‏طور، ما شهدا خيلى داديم و در همه جا شهيد داديم. در زمان رضا شاه، آن همه رنج [ديديم!] هركس يادش است، مى‏داند چه خبر بود. در زمان محمدرضا هم، كه همه يادتان است، چه بساطى داشتيم! چه داشتند و چه شهدايى در آن وقت داديم و چه شهدايى در بين اين وقتها [داديم!] لكن همه قضيه شهادت بود، قضيه بزرگ بود، لكن قضيه، قضيه مسئله حجاز نبود. مسئله قدس مسئله بزرگى است. روز قدس هم ديديد كه چه [شد.] اما روز قدس مسئله‏اى است و روز جمعه خونين مكه مسئله ديگرى است. روز قدس ما براى اينكه نجات بدهيم قدس را از دست غاصب [اعلام كرديم،] لكن آنها اين‏طور نبود كه قدس را توهين بهش بكنند، از بين ببرند. آنها هم مدعى بودند كه ما قدس را مى‏خواهيم و چه مى‏كنيم. البته نبايد قدس دست آنها باشد، ... روز قدس [اعلام شد] براى خاطر اينكه اسلام آن‏طور صدمه ديده، براى خاطر اينكه قدس، كه بايد دست صاحبانش باشد، غاصب آمده غصب كرده ..

در اين انفجارها كه حاصل شد، دراين ترورها كه شد، بسيار عزيزان بزرگى را ما از دست داديم كه هر خاكِ پاى آنها بر اين كاخ نشينان ارزشش بيشتر بود- اگر آنها ارزشى داشتند كه ندارند- لكن همه اين بود كه ما كتك مى‏خورديم و مى‏زديم. در جنگ با صدام هم كه تحميل به ما كردند، ما خيلى [عزيز] از دست داديم، شهيد از دست داديم، خيلى ضرر برديم. لكن ما ضرر برديم، مسئله [مثل‏] مسئله حجاز نيست ..

مسئله حجاز مسئله‏اى است كه ما باز خواب هستيم، دنيا هم باز خواب است كه چه شد. مسئله حجاز، مسئله بزرگترين مقامات قدس اسلامى و دنيايى [است كه‏] شكسته‏

شد. كعبه احترامش پيش ما تنها نيست، پيش مسلمين تنها نيست؛ كعبه را همه ملل محترم مى‏شمرند؛ همه مللى كه به دين [اعتقاد] دارند. كعبه، كعبه‏اى است كه از زمان اول خلقت بوده است و همه انبيا در او خدمتگزار بوده‏اند. شكستن كعبه مسئله‏اى نيست كه بشود ازش همين طورى گذشت. اگر ما از مسئله قدس بگذريم، اگر ما از صدام بگذريم، اگر ما از همه كسانى كه به ما بدى كردند بگذريم، نمى‏توانيم [از] مسئله حجاز بگذريم.

مسئله حجاز يك باب ديگرى است، غير [مسائل‏] ديگر ..

و لازم است زنده نگه داشتن اين روز؛ روزى كه اين خيانت شد به اسلام. و الآن ماه محرم نزديك مى‏شود. ماه محرم براى ما خيلى عزا هست؛ لكن سيدالشهدا- سلام اللَّه عليه- هم فدا شد؛ براى اينكه در مكه نماند كه نبادا به ساحت قدس مكه جسارت بشود؛ همه فداى مكه هستند. مكه جايى است كه همه انبيا خدمتگزار او بوده‏اند و حالا گرفتار شده مكه به دست يك دسته اشخاص ملحد كه اصلًا نمى‏فهمند بايد چه بكنند؛ و نمى‏فهميدند و نمى‏دانند چه تحميلى برشان شد. و يك ننگى است الآن براى همه مسلمين دنيا كه مكه، محل قدس الهى، محلى كه مقدسترين مقامات الهى است، اين‏طور شكسته بشود و مسلمانها نشسته باشند تماشا كنند. مسلمانها خودشان تكليف خودشان را مى‏دانند. مسئله را بايد زنده نگه داشت. در ماه محرم، تمام كسانى كه منبر مى‏روند، واعظ هستند، نوحه خوان هستند، تمام دسته جات بايد در رأس امورشان اين مسئله قرار داده شود. سيدالشهدا براى اين بود شهادتش؛ براى اين بود كه اقامه بشود عدل الهى. اقامه بشود خانه خدا، محفوظ باشد خانه خدا. و در يك زمان ما كه همه نشسته‏ايم و تماشا مى‏كنيم، ما تماشاچى چى هستيم؟ چه بايد بكنيم؟.

البته اين معنا را من تذكر بدهم كه معناى اينكه ما بايد با اين مسئله برخورد داشته باشيم اين نيست كه كسانى كه الآن در اينجا از سعودى‏ها هستند يا از ساير، از كويت، از جاهاى ديگر، اينها را ما كارى داشته باشيم؛ اينها در پناه ما هستند، بايد محفوظ باشند. و اين جوانهاى ما البته حسن نيت دارند، لكن من بهشان عرض مى‏كنم كه در بين شما ممكن است اشخاصى باشند كه حسن نيت نداشته باشند، بخواهند مملكت ايران را، بخواهند

دولت ايران را آلوده كنند. شما متوجه باشيد كه اينها چيزى نيستند كه ما به اينها كار داشته باشيم. مسئله بالاتر از اين مسائل است و بايد ما با همه قوايى كه داريم، مسلمين با همه قوايى كه دارند و دنيا، آنهايى كه به خدا اعتقاد دارند با همه قوايى كه دارند، بايد با اين مسئله محاربه كنند، به هر طورى كه خودشان صلاح مى‏دانند. اين ننگ را نبايد ما به گور ببريم كه ما بوديم، ديديم در حضور ما بزرگترين جنايت واقع شد و حالا هم آنها طلبكار هستند از ما ..

كشتار حجاج، توطئه‏اى از پيش طراحى شده.

اين توطئه بى‏اشكال، يك توطئه سابقى بود؛ هيچ اشكالى در اين نيست كه يك سابقه‏اى داشت اين توطئه؛ بنا داشتند بر اينكه اين امر واقع بشود؛ تحميل كرده بودند بر آل سعود احمق كه يك همچو كار احمقانه‏اى بكند و خودش را در تمام دنيا منحط كند.

با اينكه منحط بود و منحط خواهد بود و ما واقعاً متحيريم كه بايد چه بكنيم؟ خداى تبارك و تعالى خانه خودش را حفظ مى‏كند: «انّ للَّهِ بِيْتاً يَحْمِيهِ» (1) و سيلى را خواهد خورد از مسلمين، از مؤمنين، از حجازيها. خود حجازيها كه دراين امر وارد نبودند، الّا دسته جاتى كه مربوط به اين حزب باطل و اين دولت باطل است. اين توطئه از سابق بود؛ هيچ سابقه نداشت كه در سالهاى سابق، قبل از اينكه حجاج بروند، ملك سعود براى من پيام بفرستد و از من تشكر كند كه شما گفتيد كه اينجا آرامش باشد و با ما چه بكنند و اينها، بنابراين نبود. امسال اين اتفاق افتاد، براى چى؟ براى چى ايشان براى من پيام فرستاد؟

براى اينكه بعد بگويد كه من حسن نيت دارم، چه دارم، فلان، يا يك نمايشى بود. بهترين دليل بر اينكه اين مسئله، مسئله توطئه بود همان كيفيت عملشان بود. خودشان اقرار كردند به اين معنا. مى‏گويند كه ايرانيها مى‏خواستند بيايند كعبه را آتش بزنند و قم را كعبه قرار بدهند- يك همچو حرف ابلهانه. خوب، معلوم مى‏شود از اول، بنا داشتند اين كار را بكنند، به بهانه اينكه ايرانيها آمدند كعبه را خراب كنند، ما هم مهيا شديم پدرشان را در

__________________________________________________

 (1)- «خداوند را خانه‏اى است كه از آن حمايت مى‏كند».

آوريم. قضيه كشته شدن نيست، قضيه هتك احترام است. مسئله حجاز ابعاد مختلف دارد، منتها بُعد بزرگترش همين است كه احترام يك محل مقدسى از بين رفت و مسلمين ساكت نخواهند نشست. بعدها خواهد فهميد فهد، و امثال فهد. خواهد فهميد كه چه چيزى تحميلش كرده‏اند و چه قضيه‏اى واقع شده و مسلمين خودشان مى‏دانند تكليف خودشان را؛ حجازيها هم مى‏دانند اين را. اگر اين كشتار كه در حرم واقع شده بود، اگر در طائف واقع مى‏شد، خوب، باز قابل تحمل بود براى اينكه طائف بود، كشتار بود فقط. ما كشته خيلى داريم، ما در جنگها كشته داريم، قبلش هم داشتيم، بعدها هم داريم.

اگر در طائف واقع شده بود، اين يك مسئله‏اى بود؛ مى‏گفتيم كشتند يك عده‏اى را. اما در حرم واقع شده؛ حرمى كه خدا از اول امنش قرار داده و الآن حرم مغصوب است در دست اينها. از اول هم اين‏طور بود؛ براى اينكه اينها چه كاره‏اند كه آمده‏اند خادم الحَرَمَيْن- خائن الحَرَمَيْن- شده‏اند؛ كى اينها را خادم الحرمين قرار داده؟ با چه وجهى اينها اسم مملكت اسلامى را تغيير داده‏اند از آنى كه بود؛ «حجاز» را «مملكت سعودى» قرار دادند؟ مملكت سعودى به چه مناسبت؟ اينها مسائلى است كه همه‏اش بغرنج است و ما نمى‏دانيم كه از اين عار چطور خارج بشويم. من واقعاً در مسائل خيلى تحمل داشتم؛ در مسائل جنگ، در همه اينها تحمل داشتم. اما اين بى‏تحمل كرده من را. مسئله غير از اين مسائل است. آنچه ما اميدواريم اين است كه خداى تبارك و تعالى با قدرت خودش حل كند مسائل را. و اميدواريم خداوند به همه ما توفيق بدهد كه دراين باره بى‏تفاوت نباشيم. دراين ماه محرم بى‏تفاوت نباشند؛ مسلمين در دنيا بى‏تفاوت نباشند ..

خداوند ان شاء اللَّه، همه شما را توفيق بدهد. و اميدوارم كه خدمتگزار باشيد به اين بندگان خدا كه مظلوم هستند و مظلوم بودند. وحفظ كنيد اين شيوه خدمتگزارى به اينها را. و بحمداللَّه، شما خودتان از آن طبقه هستيد؛ از طبقه بالا نيستيد؛ يعنى، از طبقه پايين، شما از طبقه ممتاز هستيد. آنهايى كه آن وقتها متكفل حكومت بودند از طبقه‏اى بودند كه ناچيز بودند و خداوند شما را موفق كند كه هميشه خدمتگزار باشيد ..

-         والسلام عليكم و رحمة اللَّه‏

-         ========-====================================

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۸۸ساعت 17:22  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت   |