|
بسم الله الرحمن الحیم الحمد لله الذی بعد فلا یری و قرب فشهد النجوی و الصلوه و السلام علی حبیبنا و طبیبنا الذی سمی فی السماء باحمد و فی الارضین بابی القاسم محمد صل الله علیه و آله و سلم ثم الصلوه و السلام علی خلیفته خلیفه الله فی ارضه و سمائه الذی سمی فی القرآن بنفس الرسول و هو نقطه تحت باء البسمله. الف : برسی خلقت انسان و خلیفه الله قال الله تبارک و تعالی فی محکم کتابه فی سوره بقره : وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ (30) وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (32) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (33) وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ (34) از این آیات چند مطلب به دست می آید
فَقالَ أَنْبِئُوني بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ (31) قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (32) قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ (33)
ب : سیر تاریخی انسان بر روی کره خاکی و جعل هادی از طرف الله جل ثنائه
ج : خلیفه الله باید چه صفاتی داشته باشد
(2) البقرة : 124 وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (124)
در مورد آدم تصریح خدا بود در مورد انبیاء اولو العزم هر کدام بشارت پیامبر قبل را به همراه داشته است و هر کدام علاوه بر آن دارای بینه بوده است و رفتار عملی آنان در طول زندگی که تقوی را در دستور کار داشته اند و معصوم از گناه بوده اند . و در مورد جانشین هر پیامبر به تصریح خود آن پیامبر بوده است که در مورد هارون علی نبینا و آله و علیهم السلام نیز به تفصیل قرآن سخن گفته است . د: سوالاتی که هر سوال آن حقانیت شیعه را معلوم میکند
الف: بر خلاف عقل است .
اگر خلیفه سوم بر حق بود پس جماعتی که او را کشتند و جنازه او را در قبرستان یهودیها انداختند این جماع همان جماعتی بودند که ابی بکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند پس این جماعت مرتد شدند و در پانی از کجا معلوم که انتخاب اولی آنها که ابی بکر باشد درست است و این عقیده ارتداد جمعی از صحابه و حجت نبودن قول آنها مطابق با کلام شیعه است . اگر جماعت بر حق بودند پس معیاری که ثانی برای انتخاب خلیفه قرار داد بدعت و در آتش است و هر بدعت و بدعت گذاری در آتش است .
قالَ رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري (25) وَ يَسِّرْ لي أَمْري (26) وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني (27) يَفْقَهُوا قَوْلي (28) وَ اجْعَلْ لي وَزيراً مِنْ أَهْلي (29) هارُونَ أَخي (30) اشْدُدْ بِهِ أَزْري (31) وَ أَشْرِكْهُ في أَمْري (32) قالَ قَدْ أُوتيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى (36) و نیز به پیامبر دستور داده شده که رسول ما همانگونه که پیامبر گذشته هدایت شدند تو هم رفتار کن آیا میشود گفت که موسی برای جانشین خود از خدا درخواست کرد و او را به مردم معرفی کرد و کذا ابراهیم تا اینکه مردم منحرف نشوند آیا پیامبر با عدم این اصل از اصول عقلایی و روش انبیاء باعث این اختلاف شده و یا اینکه ..... نتیجه : خدا وند در ابتدای خلقت آدم اراده جعل خلیفه داشت در تعیین این خلیفه حتی ملائکه هم هیچ گونه دخالتی نمیتوانند داشته باشند و او از لحاظ علم و عبادت برتر از ملائکه باید باشد و برا ی انتخاب خلیفه علم الله و علم غیب لازم است و البته شیطان صفتان از این امر سر باز میزنند و هیچ گاه زمین از این خلیفه خالی نیست زیرا که او هادی و تمام کننده حجت است و او معصوم میباشد و در طول تاریخ همه انبیاء را خدا انتخاب میکرده و دلیل و بینه به آنها میداده و شواهدی نیز بر این مطلب وجود داشته است مثل زندگی سراسر زیبای انان و خلیفه چه قبل و چه بعد از ظهور خلافت نباید ظلمی از او صادر شده باشد و تمام این مطالب دلایلی بر رد نظریه اهل سنت و اثبات حقانیت عقاید شیعه است گذشته از آنکه خلفاء سه گانه بر خلاف رسول الله عمل نموده اند و سردمداران بدعت بوده و و هر بدعت و دعت گذاری در آتش است در حالی که خلیفه رسول دربهشت است و کسی که در بهشت نیست نمیتواند ما را به بهشت هدایت کند تو مفصل بخوان از این مجمل افسوس که کسی را که نفس پیامبر باب علم پیامبر بود را کنار گذاشته و اسباب اختلاف را فراهم آورده اون مسیحی میگوید افسوس که بجاب اینکه به علی ع قلم دهند و از علم او استفاده کنند مدت 25 سال به دستان او بیل دادند . کسی که گوینده سلونی قبل ان تفقدونی بود کسی که فرمود درر الأخبار با ترجمه متنعربى 690 الجهاد و المرابطة منتخبات الجزء السابع و التسعين من بحار الأنوار 7 أحاديث ..... ص : 688 7- «7» (روى عن ميثم رضى اللّه عنه انه قال: اصحر بى مولاى أمير المؤمنين عليه السّلام ليلة من الليالى قد خرج من الكوفة ...) و قام و خرج فاتبعته حتّى خرج إلى الصحراء، و خط لي خطة و قال: إياك أن تجاوز هذه الخطة و مضى عني، و كانت ليلة مد لهمة فقلت يا نفسي أسلمت مولاك و له أعداء كثيرة اي عذر يكون لك عند اللّه و عند رسوله و اللّه لأقفن أثره و لأعلمن خبره و إن كان قد خالفت أمره، و جعلت أتبع اثره فوجدته عليه السّلام مطلعا في البئر إلى نصفه يخاطب البئر و البئر تخاطبه فحس بي، و التفت عليه السّلام و قال: من؟ قلت: ميثم، فقال: يا ميثم أ لم آمرك أن لا تتجاوز الخطة؟ قلت: يا مولاي خشيت عليك من الأعداء فلم يصبر لذلك قلبي، فقال: أسمعت ممّا قلت شيئا؟ قلت: لا يا مولاي فقال: يا ميثم: و في الصدر لبانات إذا ضاق لها صدري نكت الأرض بالكف و أبديت لها سري فمهما تنبت الأرض فذاك النبت من بذري ميثم «رضي الله عنه» گويد: با مولايم أمير المؤمنين عليه السّلام، شبى از شبها به صحراى خارج كوفه رفتم ... برخاست و به سوى صحرا رفت و من به دنبالش رفتم و خطى برايم كشيد و فرمود: مبادا از اين خط عبور كنى و بعد رفتند و شبى بسيار تاريك بود. به خود گفتم: چگونه مولايت را با اين همه دشمنان تنها گذاشتى؟ نزد خدا و رسولش چه عذرى براى تو مىماند؟ به خدا سوگند دنبال او خواهم رفت و خبرى از او خواهم يافت هر چند فرمانش را مخالفت نمايم. به دنبال وى رفتم و حضرت را بر سر چاهى يافتم كه تا كمر سر در چاه كرده و با چاه گفتگو مىكرد. وقتى متوجه من شد پرسيد: تو كيستى؟ گفتم: ميثم، فرمود: اى ميثم مگر تو را امر نكردم كه از خط عبور نكنى؟ گفتم: مولاى من! از دشمنان بر تو ترسيدم و قلبم اجازه نداد صبر كنم، پس فرمود: آيا از آنچه گفتم چيزى مىشنيدى؟ گفتم: نه اى مولاى من پس فرمود: اى ميثم! مرا در سينه اسراى است شود چون تنگ ز آن اسرار خراشم خاك با دستم كنم رازم بر او اظهار پس آنگه چون زمين رويد از آن بذر است اين آثار شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم ج2 623 3657 ..... ص : 621 انّ ههنا و اشار بيده الى صدره لعلما جمّا لو اصبت له حملة بلى اصيب لقنا غير مأمون عليه مستعملا آلة الدّين للدّنيا او مستظهرا بنعم اللّه على عباده و بحججه على اوليائه، او منقادا لحملة الحقّ لا بصيرة له فى احنائه، ينقدح الّشك فى قلبه لاوّل عارض من شبهة. بدرستى كه در اينجا (و اشاره كردند بدست خود بسينه مبارك خود) هر آينه علميست بسيار اگر مىيافتم از براى آن بردارندگانى، بلى مىيابم تند فهمى را غير ايمن شده بر او بكار برنده آلت دين را از براى دنيا، يا يارى جوينده را بنعمتهاى خدا بر بندگان خود و بحجّتها و برهانهاى او بر دوستان خود، يا اطاعت كننده مر بردارندگان حق را كه نيست بينائى از براى او در متشابههاى آن، بر فروخته مىشود شكّ در دل او بسبب اوّل آنچه عارض شود از شبهه، مراد اين است كه در سينه من علم بسيار هست نهايت نمىيابم از براى آن بردارندگانى كه توانند برداشت آنها را تا تعليم ايشان كنم و اگر مىيافتم از براى آن بردارندگانى، هر آينه اظهار مىكردم بايشان و تعليم مىنمودم ايشان را، پس قول آن حضرت «اگر مىيافتم» شرطيّه است كه جزاى آن حذف شده از راه اعتماد بر ظهور آن، و ممكن است كه «لو» از براى تمنّى باشد و معنى اين باشد كه: كاشكى مى يافتم از براى آن بردارندگانى، و بر هر تقدير چون معلوم شد از اين كلام اين كه از براى آن حاملانى نمى يابند تفصيل و توضيح نمودند اين معنى را باين كه كسى را كه مىيابم يكى از چند فرقه است كه هيچ يك از آنها اهليّت تحمّل آن علوم را ندارند يكى آنكه تندفهم است و قابليّت فهميدن دارد نهايت ايمنى نيست بر او در اين كه اسرار آن را نگاه دارد و بجمعى كه نبايد اظهار كرد اظهار نكند باعتبار اين كه ديندار نباشد بلكه بكار برنده باشد آلات و افزار ديندارى را از براى فريب مردم و تحصيل دنيا بسبب آن، و ديگرى كسى كه يارى جويد و پشت قوى كند [بنعمتهاى خدا «1» بر بندگان خود يعنى بنعمتهائى كه خدا ببندگان خود داده و از آن جمله باو هم داده از مال و غير آن مغرور شود و به آنها يارى جويد و پشت قوى كند بحجّتها و برهانها كه حق تعالى از براى دوستان خود كه ائمّه هدى باشند فرستاده از آيات كه در شأن ايشان نازل كرده باين كه تحريف كند آنها را و دعوى كند كه در باره او يا ديگرى كه بامامت او قائل شده نازل شده] و ديگرى اين كه اطاعت كند بر دارندگان حق را، نهايت بينائى نباشد او را در متشابهات آن و نتواند فهميد آنچه را بپيچيدگى داشته باشد و ظاهر آن مراد نباشد و باعتبار اين كه بصيرت و بينائى نباشد او را افروخته شود آتش شكّ در دل او باوّل شبهه كه عارض شود او را در امور دينى يعنى چون فهم و بصيرتى ندارد كه عقايد خود را از روى دليل و برهان ثابت كند بلكه بمجرّد تقليد اعتقاد به آنها كند او را رسوخ و ثبات قدمى نباشد در آنها بلكه اوّل شبهه كه عارض شود او را در يكى از آنها باعث شكّ او شود در آن، و جزم او بآن زايل گردد، و ظاهر است كه هيچ احدى از اين چند گروه اهليّت تحمّل آن علوم كه آن حضرت اشاره به آنها فرموده، ندارند، بلكه بايد كه حامل آنها در كمال امانت و ديانت باشد و غرض او محض دين باشد و بهيچ وجه دنيا منظور او نباشد تا اعتمادى باشد بر او در حفظ اسرار و پنهان كردن آنچه اظهار آن نبايد كرد و در كمال تندى فهم و حدّت ذهن باشد تا او را بصيرت و بينائى باشد در همه محكمات و متشابهات، و آنچه را اعتقاد كند، از روى دليل و برهان باشد و بسبب شبهات او را شكّى عارض نشود.
(2) البقرة : 30 وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة در مورد حضرت آدم ع (2) البقرة : 124 َ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما در مورد ابراهیم ع (38) ص : 26 يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ (19) مريم : 30 قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَني نَبِيًّا (30) در مورد حضرت عیسی ع (26) الشعراء : 21 وَ جَعَلَني مِنَ الْمُرْسَلينَ (21) در مورد حضرت موسی ع
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان ۱۳۸۹ساعت 15:46  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت
|
|