اعتقاد ما بر این میباشد که برای شناخت جهان و حقایق آن سه وسیله وجود دارد :

1. حس

2. عقل و خرد

3. وحی

         وخداوندمتعال ما را خلق فرمود در حالی که چیزی نمیدانستیم و برای ما اسباب علم را قرار داد تا بوسیله آن اسباب،صاحب نعمت مان را بشناسیم و شکر صاحب نعمت را بجا بیاوریم؛ لذا او برای ما( انسانها) ابزار مادی و معنوی را قرار داد و برای هر انسانی عقل راعنایت فرمود که میتواند بواسطة آن(عقل) حق را از باطل تشخیص بدهد و پیامبران الهی را بشناسد و با دستیابی به وحی خداوند،حقایق عالم را درک بکند .

دایرة حس خیلی محدود است ولی دایرة عقل نسبت به حس وسیع ترو بالاتراست ولیکن دایرة وحی(که برگرفته از علم خدا است)از دایرة عقل هم وسیع تراست و هم بالاتر.

یکی از تفاوتهای منحصربه فردانسان از حیوان، عقل است و کسی که از عقل خود کمال استفاده را ننماید هیچ وقت به صلاح و رستگاری ابدی راه پیدا نمیکند .

عمل انسانها طبق اعتقاد او شکل میگیرد و برای رسیدن به اعتقاد درست باید از(سه)وسیلة حس و عقل و وحی بهره برد .

وخصوصاکسی که از عقل و وحی بهره ای نبرد بازهم به سعادت حقیقی نخواهد رسید؛چون این کلمات پیامبران الهی است که انسان را به کمال میرسانند.

 به کمال رسیدن انسان در سه بعد اساسی قابل تصور است.

1.بعد فردی

2.بعد خانوادگی

3.بعد اجتماعی

خدای مهربان برای هدایت انسانها دوتا حجت قرار داده است:حجتی در درون انسانها و حجتی در بیرون ؛حجت درونی اوعقل اواست و حجت بیرونی او پیام آوران الهی اند.پس خداوندحکیم وعلیم بین عقل و وحی تعارضی قرار نداده است.

البته در بین این همه منجیان حقیقی بشر اندکی هم جزو راهزنان راه سعادت بودندوانسانها را به گمراهی وضلالت کشیدند وحتی بعضی ادعای نبوت هم کردند مانند علی محمد باب(درقرن معاصر)که رئیس فرقة ضالة بهائیت بعضی هم دروغ و افتراء به خداوندوپیامران بستند واز این طریق انسانها را به باطل کشاندند و راههای برای انحراف انسانها فراهم کردند.

این یک حقیقتی است که خداوندمنان انسانها را خلق فرموده است همان طوری که مخلوقات دیگر را بوجود آورد  وافزون بر آن نعمتهای فراوانی را به انسان عطا فرمود؛لذا انسان باید شکر این همه نعمتها را بجا بیاورد وتا زمانی که منعمی را نشناسد هیچ کس نمیتواند شکرش را بجا آورد.

مخلوقات خدا بعضی محسوس و بعضی غیر محسوس میباشند و از این طریق فهمیده می شود که دو تا عالم وجود دارد یکی عالم ماده ودیگری عالم غیب و این دو عالم در وجودانسان جمع میباشدکه روح او از عالم(غیر محسوس) و جسم او از عالم محسوسات میباشد و هنگام مرگ روح او به عالم برزخ وارد میشود؛یعنی مرگ تولد دوباره و انتقال انسان از عالم محسوسات به عالمی از عوالم غیب است .چون انسان مخلوق است و بعد از این دنیا به عالم برزخ وارد میشود و در برزخ اگر راه راست را در دنیا(که دار امتحان است) پیدا کرده باشد در بهشت برزخی از نعمتهای خداوند بهره میبرد و اگردر دنیا به انحراف رفته باشد در دوزخ برزخی مشمول عذاب خواهد بود .



بسیاری از انسانها که عقل خود را به کار نبردند عالم غیب را نفی میکنند، چرا که از عقل خود استفاده نکردند؛ لذا اینان خدا و ملائکه و عالم بعد از مرگ  را نفی میکنند. و بسیاری از انسانها اصل برزخ و عالم بعد از مرگ را قبول دارند اما چون دچار انحراف گردیده اند باطل را حق و حق را باطل میدانند و جهل را علم و علم را جهل می پندارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 21:34  توسط razavi  |