|
اعتقاد ما بر این میباشد که برای شناخت جهان و حقایق آن سه وسیله وجود دارد : 1. حس 2. عقل و خرد 3. وحی وخداوندمتعال ما را خلق فرمود در حالی که چیزی نمیدانستیم و برای ما اسباب علم را قرار داد تا بوسیله آن اسباب،صاحب نعمت مان را بشناسیم و شکر صاحب نعمت را بجا بیاوریم؛ لذا او برای ما( انسانها) ابزار مادی و معنوی را قرار داد و برای هر انسانی عقل راعنایت فرمود که میتواند بواسطة آن(عقل) حق را از باطل تشخیص بدهد و پیامبران الهی را بشناسد و با دستیابی به وحی خداوند،حقایق عالم را درک بکند . دایرة حس خیلی محدود است ولی دایرة عقل نسبت به حس وسیع ترو بالاتراست ولیکن دایرة وحی(که برگرفته از علم خدا است)از دایرة عقل هم وسیع تراست و هم بالاتر. یکی از تفاوتهای منحصربه فردانسان از حیوان، عقل است و کسی که از عقل خود کمال استفاده را ننماید هیچ وقت به صلاح و رستگاری ابدی راه پیدا نمیکند . عمل انسانها طبق اعتقاد او شکل میگیرد و برای رسیدن به اعتقاد درست باید از(سه)وسیلة حس و عقل و وحی بهره برد . وخصوصاکسی که از عقل و وحی بهره ای نبرد بازهم به سعادت حقیقی نخواهد رسید؛چون این کلمات پیامبران الهی است که انسان را به کمال میرسانند. به کمال رسیدن انسان در سه بعد اساسی قابل تصور است. 1.بعد فردی 2.بعد خانوادگی 3.بعد اجتماعی خدای مهربان برای هدایت انسانها دوتا حجت قرار داده است:حجتی در درون انسانها و حجتی در بیرون ؛حجت درونی اوعقل اواست و حجت بیرونی او پیام آوران الهی اند.پس خداوندحکیم وعلیم بین عقل و وحی تعارضی قرار نداده است. البته در بین این همه منجیان حقیقی بشر اندکی هم جزو راهزنان راه سعادت بودندوانسانها را به گمراهی وضلالت کشیدند وحتی بعضی ادعای نبوت هم کردند مانند علی محمد باب(درقرن معاصر)که رئیس فرقة ضالة بهائیت بعضی هم دروغ و افتراء به خداوندوپیامران بستند واز این طریق انسانها را به باطل کشاندند و راههای برای انحراف انسانها فراهم کردند. این یک حقیقتی است که خداوندمنان انسانها را خلق فرموده است همان طوری که مخلوقات دیگر را بوجود آورد وافزون بر آن نعمتهای فراوانی را به انسان عطا فرمود؛لذا انسان باید شکر این همه نعمتها را بجا بیاورد وتا زمانی که منعمی را نشناسد هیچ کس نمیتواند شکرش را بجا آورد. مخلوقات خدا بعضی محسوس و بعضی غیر محسوس میباشند و از این طریق فهمیده می شود که دو تا عالم وجود دارد یکی عالم ماده ودیگری عالم غیب و این دو عالم در وجودانسان جمع میباشدکه روح او از عالم(غیر محسوس) و جسم او از عالم محسوسات میباشد و هنگام مرگ روح او به عالم برزخ وارد میشود؛یعنی مرگ تولد دوباره و انتقال انسان از عالم محسوسات به عالمی از عوالم غیب است .چون انسان مخلوق است و بعد از این دنیا به عالم برزخ وارد میشود و در برزخ اگر راه راست را در دنیا(که دار امتحان است) پیدا کرده باشد در بهشت برزخی از نعمتهای خداوند بهره میبرد و اگردر دنیا به انحراف رفته باشد در دوزخ برزخی مشمول عذاب خواهد بود .
بسیاری از انسانها که عقل خود را به کار نبردند عالم غیب را نفی میکنند، چرا که از عقل خود استفاده نکردند؛ لذا اینان خدا و ملائکه و عالم بعد از مرگ را نفی میکنند////// ودرمقابل اینها بسیاری از انسانها اصل برزخ و عالم بعد از مرگ را قبول دارند ولی چون دچار انحراف گردیده اند باطل را بجای حق و حق را بجای باطل قبول کردند ودرحقیقت جهل را با علم حقیقی و علم حقیقی را جهل می پندارند؛یعنی مبتلابه جهل مرکب اند. بین موجودات عالم رابطة علت و معلول برقرار است وهمینطور بین عالم ماده و عالم غیب هم این رابطه برقرار است و بسیاری از اتفاقهای عالم ماده مربوط به عالم غیب میباشد . این عالم نتیجة علم و قدرت و حکمت بی پایان خداوند است و انسان با مطالعه و تفکر صحیح در موجودات عالم پی به وجود خداوند و صفات او میبرد ؛یعنی خالق (خداوند) این عالم دارای علم و قدرت و حکمت است . خداوند از روی عبث وبیکاری عالم را خلق نفرموده است بلکه درخلقتش حکمت های فراوانی نهفته است که در نهایت جایگاه هر انسانی را در بهشت و نعمتهای بی پایان آن پیش خداوند و یا در آتش بی پایان جهنم رقم میزند . همانطوریکه گفتیم که: انسان مرکب از جسم و روح میباشد و روح در هنگام مرگ در دنیای برزخ زندگی خود را شروع میکند؛ لذا مرگ انعدام(از بین رفتن) نمیباشد بلکه شروع زندگی جدیدی است که باعالم دنیا فرق دارد. خداوندمتعال انسان را پاک آفرید و در وجود انسان ابزارهای متناسب با جسم و روح را به ودیعت نهاد و افزون بر آن اختیار استفاده از آن را بدست انسان دادکه در انتخاب مسیر مختار است انسان میتواند در این دنیا راه ضلالت(شیطانی) را اختیار کند که منتهی به آتش عذاب ابدی میشود و هم میتواند راه هدایت (الهی) را که منتهی به نعمت جاودان میشود برگزیند .و تا هنگام مرگ انسان فرصت دارد که به سمت خدا برگشته و راه هدایت را بپیماید. ما مشاهده میکنیم که گروهی از انسانها در سراسر زندگی شان پاک و پاکیزه بودند و در مسیر خداوند حرکت کردند و هادی دیگران هم بودند؛مانند همة پیامبران و اولیای الهی.وکسانی که پیرو راه آنان بودند یا باشند هم رستگار خواهد بود. وگروهی از انسانها در سراسر زندگی شان گمراه بودند ودر مقابل خدا کفر ورزیدند و درهمین گمراهی و ضلالت از دنیا رفتند وگمراه کنندة دیگران هم بودند؛مانند ظالمین عالم، فرعونها و نمرودها و.. ویک گروهی هم در گمراهی بودند ولی توبة الهی نصیب آنان گردید ودر همین دنیا نجات یافتند. و گروهی آخر از انسانهاکسانی هستند که در هدایت الهی بودند ولی از راه خدا برگشتند ومرتد شدند؛مانند ابلیس و سامری.. گروه پیامبران و اولیای الهی وکسانی که پیرو راه آنان بوده باشند سعادت مندترین انسانها هستندکه در بهشت الهی خواهندبود. وگروه کافران وکسانی که پیرو راه آنان بوده باشند شقی ترین انسانها هستندکه در جهنم خواهندبود وگروه منافقین(در لباس دین) در هر زمان بدتر از گروه کافران بودند.چون بزرگترین ضربه را به ادیان الهی منافقین زدند و برای همین ضروری ترین مسأله برای هدایت، شناخت همه جانبة منافقین است تا مسیر الهی را عوضی نگیرند . هرگناهی ،عقوبت الهی را به همراه دارد و بسیاری از گناهان بغیر از اینکه عقوبت زندگی بعد از مرگ را در پی دارد در زندگی این دنیا نیز مؤثر بوده و سبب تعجیل درعقوبتهای الهی هم میگردد البته توبه باعث می شود که عذاب رفع گردد. خداوندمنان که انسانها را آفرید به انسانها کمک میکند تا به آسانی مسیر هدایت را اختیار کنند وبه سعادت برسند. بشریت آینده ای روشنی دارد چون در نهایت منجی تمام انسانها قیام میکنند تا حکومت ظلم را از بین ببرند و حکومت الهی در روی زمین تحقق پیدا میکند طوری که در آن ایام ظلم از بین رفته و عدالت حکم فرما میگردد . انسانها با هم مساوی هستند چون فضیلت و برتری بر یکدیگر بسبب رنگ و ثروت و زبان ومکان داده نمیشود، بلکه معیار حقیقی دارا بودن انسان اعتقادات صحیح و بندگی خداوند در قالب تقوی است . این انسان است که شاهکار خلقت است وبه او قوت فکر ، عقل و اختیار داده شده است ؛لذاانسانی که از قوت فکر و عقل خود استفاده کند و راه صحیح زندگی را اختیار کند حتما به حیات طیبه میرسد . انسان آزاد خلق شده است تا راه درست و حق را اختیار کند و راه باطل را ترک کند؛ لذا حدود آزادی انسان تا جایی است که حقوق دیگران پایمال نشود. جامعه بشری بدون قانون اداره نمیشود و قانون در خیلی از جاهای زندگی انسان محدودیت می آورد باز هم همة انسانها آن را ضروری می داند، گرچه شعار آزادی هم اکنون وسیلة این دزدان راه سعادت برای عوام فریبی شده است، آنان با شعار آزادی انسانها را میکشند و هر فسادی راکه می خواهد انجام میدهند و به مقدسات انسانها توهین میکنند؛ لذا آزادی تا زمانی محترم میباشد که حقوق انسانها را پایمال نکند و موجب فساد در جامعه نگردد و در چارچوب قوانین الهی باشد. در اسلام برای حفظ جامعة انسانی و جلوگیری از فساد و تباهی مجازاتهایی تعیین شده است که امری عاقلانه و انسان پسندانه ای است برای مبارزه باافراد شروری که جامعه را به خطر می کشانند مثلا برای مبارزه با ظالمین و یاری رساندن به مظلومین، حکم قصاص تعیین شده است، و برای مبازره با شرور و جهانخواران و مفسدین، حکم جهاد جعل شده است، وهمچنین برای اینکه جلو هواپرستان را از بی عفتی وبی حیايی گرفته شود، مجازاتهایی گوناگونی بیان شده است؛ ولذا مخالفت نمیکند حکم قصاص را جز قاتلین انسانها و با حکم مجازات زنا مخالفت نمیکند مگر انسانهای هوس باز و با قانون مجازات دزدان مخالفت نمیکند مگر دزدان و همینطور با حکم جهاد مخالفت نمیکند مگر ظالمینی که اراده استثمار انسانها را دارند.
هیچ شکی در وجود خدايی که قدرت و حکمت و علم مطلق است نیست و با تفکر صحیح در موجودات عالم میتواند پی برد که هر موجودی در عالم نشانی از نشانه های قدرت و حکمت و علم خداوند است. همة مخلوقات عالم نیازمند آن ذات هستند و او تنهاکسی است که باوجود اینکه بی نیاز بوده وهست، وجود را به همة موجودات عالم عطا کرده است . موجودی که مرکب ازجسم (ماده) باشد نیازمند به اعضاء و اجزای خود میباشد چون خداوند بی نیاز است؛ لذا خداوند اجزاء ندارد(یعنی مرکب نیست) و چیزی که با اجزاء مرکب نشده قابل رؤیت هم نیست؛ پس خداوند هیچ مثل و شبیهی ندارد. خداوند نا محدود است هیچ جایی از مکان ها خالی از خداوند نمیباشد؛ پس گفتار بعضی که خدا را در آسمان روی تختی نشسته می پندارد باطل است، چرا که اگر خدا در آسمان بود زمین خالی از خدا میباشد و نعوذ بالله خدا از زمین بی خبر است برای فهم بیشتر مطالب میتوان گفت که: مثل خدا با تمام موجودات مانند روح و بدن است که روح، بدن نیست و بدن هم روح نیست ولی روح در همه جای بدن است همینطور میتوان فهمیدکه خداوند همه جا هست واحاطه دارد و خدا علت هم خداوند در انسان حلول نکرده است که در این صورت خدايی که نا محدود است، محدود در انسان می شود و این باطل میباشد . خداوند ازلی است؛ یعنی قبل از همه بوده و ازچیزی هم خلق نشده است . خداوند موجودات را با تغییر دادن چیزی خلق نکرد، بلکه موجودات را از عدم(نیستی) ایجاد کرد . خداوند پدر و مادر ندارد . خداوند نمی میرد او حی(همیشه زنده)است. قدرت خدا حد و حدودی ندارد . کسی که فکر میکند که خدا را با این دو چشم سر میتوان دید، خدا را نشناخته است و خدا را محدود و نیازمند دانسته است، خدا را نه در این دنیا و نه در عالم قیامت نمیتوان دید ولی به قلب میتوان به وجود خداوند یقین پیدا کرد. تمام موجودات مخلوق خدا هستند؛ پس خدا به تمام موجودات و به حالات آنها و اوصاف آنها علم دارد.
خداوند به تمام دیدنیها علم دارد؛ پس او را بصیر گویند . خداوند به تمام شنیدنیها علم دارد؛ پس او را سمیع گویند . بر هر کاری توانایی دارد؛ پس قادر است . کسی او را نمیتواند مجبور کند؛ پس مختار است . گناه گناهکاران به او ضرری نمیرساند و نیز عبادت عبادت کنندگان به او نفعی نمیرساند؛ پس خداوند از همه چه بی نیاز است.نشانة علم و قدرت و حکمت خدا در همة موجودات نهفته است . خداوند هر موجودی را که خلق فرمود آن را بسوی آنچه که در زندگی خود به آن نیاز دارد نیز هدایت نمود؛ لذا تمام موجودات عالم نوعی با هدایت الهی درمسیرخود در حرکت هستند. او بعد از آنکه انسان را خلق کرد، وجود او را تربیت هم نمود؛ پس انسان با تربیت الهی رشد میکند؛ لذا انسان اگر کلمات انبیاء و اولیاءالله علیهم السلام را پیروی کند صد در صد سعادت ابدی را نیز برای خود بدست می آورد وهمچنین عذاب ابدی را از خود دور می کند. در عالم هستی یک قدرت مطلق بیشتر وجود ندارد و یک ازلی بیشتر وجود ندارد که همان خدا است. کسانی که معتقد به دو موجود ازلی شدند راه باطل را پیموده اند .وهمینطورکسانی که قائل به سه موجود ازلی شده اند به باطل روی آورده اند.وچنانکه متذکر شده ایم که انسانی که قائل به حلول خداوند در انسان شده اند اولا انسان را خدا وثانیا خدا را محدود دانسته اند و این هم جز فاسد شدن عقیده بیش نیست. عبادت برای غیر خدا شرک است و کسی که رسول و ولی خدا را نشناسد هیچ وجه نمیتواند خدا را عبادت کند چرا که ولی خدا که نمایندة خدا است به ما می فهماند که چگونه برای خدا عبادت کند؛ پس پیامبران الهی هستند که به ما می فهمانند که خداوند را چگونه عبادت کنیم ،چون کلام خدا را از آنان میشنویم، اگر انسان اسیر دزدان راه خدا شود به جای عبادت خدا، روی به عبادت شیطان می آورد، لکن خودش دقت ندارد که فعل او عبث و بیهوده بلکه مورد غضب الهی و هلاکت ابدی میباشد؛ پس باید هوشیار باشیم تا پیامبر الهی را دریابیم و ادیان تحریف شده را از راه راست(صراط مستقیم) شناسایی کنیم، بیاييم خود را از دست منافقین نجات دهیم که آنان نه تنها ما را به راه حق و حقیقت نمیرسانند، بلکه ما را هم مثل خودشان در صف دشمنان انبیاء الهی می نشانند. بترسیم از اینکه تنها سرمایة زندگی خودمان را که عمرعزیز ما است به تباهی سپری کنیم، و حق را باطل و باطل را حق، و دروغ را راست و راست را دروغ پنداریم که اکثریت انسانها در جهان سراب را آب پنداشته اند. ذات خداوند غیر متناهی و بی مثل و نظیر است و دارای صفات جمال و جلال است که صفت جمال خدا بهشت را برای پرهیزگاران لطف می کند و صفت جلال خدا دوزخ را برای اهل هوا و هوس و ظالمین می آفریند . ذات خداوند موجودی بی نقص وعیب است؛ لذا جهل و ضعف و مرگ و احتیاج وامثال آن در ذات اقدس راه ندارد.کلام او راست است و بوسیلة پیامبران با انسانها صحبت کرده و انسانها را از بودن جهنم و بهشت با خبر فرموده است. پیامبران الهی برترین انسانها هستند که دارای مقام عصمت میباشند در هیچ لحظه از لحظات زندگی خود گناهی را مرتکب نشده اند و کلام خدا را با کمال امانت داری به انسانها رسانده اند. زبور با فرامین خدا را بر حضرت داوود علیه السلام و تورات بر حضرت موسی علیه السلام و انجیل بر حضرت عیسی علیه السلام ( درود خدا بر آنان باد) نازل گردید، اما دزدان راه حق و حقیقت در آن کتابها دست برده حقایقی را از آن کتابها پاک نمودند که این حقایق در کالبد دین نقش روح را ایفا می کرد و مطالب باطلی را در آن کتابها وارد نمودند که ناخواسته مردم را به گمراهی وضلالت می رساند . و البته گمراهانی هم هستند که برای بدست آوردن دنیا و هوا و هوس، خود را پیامبر معرفی کردند و کتابهایی پر از اباطیل نوشتند، و مردم بی بضاعت را گمراه ساختند و اسباب هلاکت ابدی خود و پیروان خود را فراهم نمودند. تنها کتاب آسمانی که از تحریف و از دست خوردن دشمنان الهی دور مانده است قرآن کریم است.و یکی از بزرگترین آیات قرآن "بسم الله الرحمـن الرحیم" میباشد.چون خداوند صادق و حکیم است، کلام او نیز راست و پر از حکمت میباشد. خداوند جسم نیست، او دست و پا و گوش و دهان ندارد که به چشم دیده شود و آنچه که به چشم دیده میشود ماده است و محتاج به اعضاء بود، اما خداوند خالق ماده واعضاء است و بی نیاز محض میباشد؛ پس بدان که خداوند نه در دنیا و نه در آخرت دیده میشود. اما قلبها بعداز مشاهدة حکمت و قدرت خدا در مخلوقات، یقین به وجود خدايی پیدا میکنند که حی و عالم و قادر وحکیم است . خداوند گرچه جهت ندارد اما در همة مکانها وجود دارد خداوند از شه رگ گردن به انسان نزدیکتر میباشد.؛ پس اگر در کتب الهی تعبیر شده است به دست خدا و چشم خدا و امثال آن، اینها کنایه ها و تمثیل ها است برای حقیقتی از حقایق حضرت غیب الغیوب که از آن به ما خبر میدهد. بدان که دین حقیقی خداوند از ازل تا به ابد ما را به اسرار هستی راهنمایی میکند؛ لذا اگر دست ما به ولی حقیقی خدا نرسد، به منزل مقصود که قرب خداوند است نخواهیم رسید و از راه حقیقت گمراه خواهیم شد. قرآن مجید تنها کتاب خداوند است که با بزرگترین آیه؛ یعنی" بسم الله الرحمن الرحیم" آغاز گشته و دور ازتحریف میباشد. در قرآن مجید از حضرت مسیح علیه السلام مدح گردیده است و اثبات شده است که عیسی علیه السلام خدا و پسر خدا نمیباشد، بلکه بنده ای از بندگان پاک خداوند است و انجیل بر او نازل شد که بعد از او دچار تحریف گردید. و بدان که هیچ پیامبری نیامد مگر اینکه آن پیامبر دشمنانی هم داشته، همانگونه که دشمن موسی علیه السلام، فرعون بود ولی بدتر از فرعون، سامری بود که امت بنی اسرائیل را به گوساله پرستی دعوت نمود. بدترین دشمنان پیامبران، منافقین آن زمان بودند و نیز بدان برای هر پیامبری، فرعون و سامری هم وجود داشتند و همچنین سامری هر زمان، بزرگترین ضربه را به آن پیامبر و شریعتش وارد نموده است. و کسی اگر طالب هدایت و سعادت هست باید هم موسی و هارون هر امت را بشناسد وهم فرعون و سامری آن امت را، تا گول نخورد. بدان که موسی علیه السلام پیامبر خدا بود که بنی اسرائیل سالها منتظر او بودند تا بیاید و آنها را از دست فرعون نجات دهد، وقتی موسی علیه السلام قیام کرد و بنی اسرائیل را نجات داد و موسی علیه السلام بحکم خداوند برای مناجات به کوه طور رفت و هارون علیه السلام را جانشین برای خود تعیین نمود در آنوقت دشمنی بدتر از فرعون بنام سامری که خود را در نجات یافتهگان بنی اسرائیل، کنار موسی علیه السلام جا زده بود، امت موسی علیه السلام را از خدا پرستی به گوساله پرستی کشید و هارون علیه السلام را کنار زد که نزدیک بود هارون علیه السلام را به قتل برساند و هارون علیه السلام صبر و حکمت پیشه کرد تا در میان بنی اسرائیل جدایی نیفتد تا در فرصت مناسب آنها را به راه حق و حقیقت برگرداند و این اتفاقی نیست که تنها در میان بنی اسرائیل اتفاق اقتاده باشد . و بدان که هیچ پیامبری از دنیا نرفت مگر اینکه بعد از او در میان امت اختلاف افتاد د ظلمه ای که حب جاه و منصب داشتند مقام جانشینی را غصب نمودند و گروه بسیاری به ضلالت و گروه کمی هدایت یافتند همانگونه که بنی اسرائیل بعد از موسی هارون را کنار زده و از سامری تبعیت کردند و نصاری شمعون و یا یعقوب را کنار زده و تبعیت پولس کردند و در امت اسلام نیز این امر واقع گردید پس طالب هدایت موسی و فرعون و هارون و سامری و خدا و گوساله را در هر امتی میشناسد . خداوند عادل میباشد و ظلم نمیکند در قیامت پرهیزگار را به بهشت و ظالم را به سزای اعمالش میرساند که اگر پرهیزگار را به جهنم ببرد و نیکوکار را به جهنم ببرد خدای ظالم میباشد . خداوند انسان را صاحب اختیار خلق فرمود و انسان مجبور نیست که در این صورت خلقت بهشت و جهنم و بعثت انبیاء باطل بود نه کسی لیاقت پاداش و نه کسی سزاوار آتش بود . و موجودات و انسان بعد از خلقت خدا از دایره قدرت او خارج نمیشوند و دست خدا در اجرای فرامین او باز است هر گاه حکمت او اقتضاء کند انسان را از این دنیا میمیراند و به دنیای دیگر وارد میکند . خداوند انسان را خلق نمود و تمام موجودات را برای کمال انسان خلق نمود و برای به کمال رسیدن انسان پیامبران را برای هدایت بشریت ارسال نمود تا پیام خدا را از لسان پیامبران بشنوند . اولین و آخرین نمایندگان خدا هستندو زمین هیچگاه خالی از حجت خدا نمیباشد که آن حجت خدا هدایت انسانها را به عهده دارد تا برای مردم عذری در قیامت باقی نباشد . آن حجت یا معروف و شناخته شده است و یا غیر معروف که انسانها میببنند ولی نمیشناسند ولی او وظیفه الهی خود را انجام میدهد . بزرگترین دشمنان حجت خدا ظالمین و علماء فاسد و حکام جائر میباشند . بزرگترین پیامبران الهی آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی علیه السلام میباشند . هر پیامبر برای خود جانشینی را تعیین نمود و بشارت داد به نبوت حضرت محمد که خاتم الانبیاء است و مردم را دعوت کرد به ایمان به پیامبر آخر الزمان و دوازده جانشین بر حق آن بزرگوار که اولین آنها علی و آخرین آنها مهدی علیه السلام میباشد . پس بدان کسی خدا ایمان واقعی دارد که به سلسله تمام انبیائ و اوصیاء ایمان دارد و کسی که نفی کند آخرین پیامبر را اولین پیامبر را نفی کرده و سبب هلاکت خود را آماده ساخته است و کسی که به دوازده جانشین پیامبر خاتم ایمان ندارد در ایمان خود به پیامبر خاتم دچار گمراهی گردیده است . و نبوت پیامبران به چند طریق اثبات میگردد و تا دلیل قطعی بر نبوت و رسالت اقامه نگردد نبوت اثبات شدنی نمیباشد :نبوت انبیاء بوسیله معجزه و قرائن و شواهدی که بر صادق بودن ادعا و خبر دادن پیامبر قبلی از رسالت پیامبر قبلب اثبات میگردد . معجزه عمل خارق العاده ای است که یک شخص انجام میدهد و ادعای نبوت دارد و نبی میتواند هر عملی را که اهل زمان از او بخواهند انجام دهد و معجزه قابل تعلیم و متعلم نیست. لذا هر عمل خارج از توان عموم انسانها معجزه نیست . معجزه باطل شدنی نیست بخلاف سحر که باطل شدنی است . اعمالی را مرتاضین انجام میداهند و از توان عموم انسانها خارج است معجزه نیست چرا که ادعای نبوت ندارند و قابل تعلیم و تعلم میباشد . نبی میتواند هر عمل خوارق العاده ای که مردم درخواست کنند انجام دهد بخلاف مرتاضین و ساحرین و شعبده بازها که فقط عمل خاصی را میتوانند انجام دهند . امام و جانشینان پیامبر نیز همانند پیامبر دارای قدرت معجزه میباشند. عمل خارق العاداتی که توسط انسانهای پاک انجام میگردد را کرامت گویند اگر چه که از قدرت انسانهای معمولی خارج است چرا که آنها ادعای نبوت و رسالت ندارند . پس معجزه قابل آموزش نیست بخلاف فعل مرتاضها و ساحرین و شعبده بازها . معجزه محدودیت ندارد بخلاف فعل مرتاضها و ساحرین و شعبده بازها . معجزه همراه با ادعای نبوت یا جانشینی پیامبر است بخلاف فعل اولیاء و انسانهای پاک . معجزه باطل شدنی نیست بخلاف فعل ساحرین . معجزه دیلی صدق صاحب معجزه است . و قبول کردن نبوت بدون درخواست معجزه حماقت میباشد همانگونه که بابیها و بهائیان به این گمراهی دچار گردیدند . و از تاریخ متواتر انسانها به تاریخ گذشتگان دست میابیم و آن تاریخ متواتر حجت است . همانگونه که برای موسی معجزه دست نورانی و عصایی که تبدیل به اژدها میگردید ذکر شده . و برای عیسی قدرت زنده کردن مردگان و اخبار غیبی و شفاء مریضان نا علاج و دیمیدن در مجسمه و تبدیل مجسمه به موجود زنده ذکر گردیده است . و برای محمد که صلوات خدا بر او و بر خاندان پاک او باد معجزه نصف کردن ماه و شهادت به رسالت او توسط درخت و سنگ ریزه و استجابت دعا ذکر گردیده است . بودند و هستند و خواهند بود پیامبران دروغی که ادعای نبوت کرده و انسانها را به گمراهی کشاندند و هیچ معجزه ای بجز عوام فریبی نداشتند و ندارند و نخواهند داشت . و بدان که ادامه دهندگان راه فرعون در نبوت انبیاء شک و شبهه ایجاد میکنند که گمراه و گمراه کننده هستند دهان آنان دهان شیطان و در قلب آنان ابلیس جای دارد . پیامبران به علت مقام پاک نفسانی به خداوند نزدیکتر از بقیه انسانها هستند و از طریق وحی که خدا به آنان نازل میکند کلام خدا را میشنوند و به انسانها میرسانند . کسی که به کلام پیامبران گوش فرا ندهد کلام خدا را اطاعت نکرده و در گروه شیطان و شیطان صفتان داخل میگردد . پیامبران الهی در تمام عمر پاک و پاکیزه زندگی کرده و هیچ گمراهی در کلام و افعال آنان یافت نمیشود . البته پیامبران مراتب مختلفی دارند لذا پیامبران الهی همه دارای مقام عصمت میباشند ولی دچار ترک کار بهتر میشوند . دزدان طریق هدایت پیامبران را گناهکار معرفی میکنند تا راهی برای توجیه گناهان خود پیدا کنند در حالی که اگر پیامبر خدا گناهکار باشد فطرت انسان اجازه به تبعیت از آن پیامبر را به انسان نمیدهد . در تورات انجیل نسبتهای ناروا یی را به پیامبران روا داشته است که تماما باطل و بهتان میباشد و به اهل تورات و انجیل با کمال احتران عرض میکنیم که پیامبران الهی زنا کار و دزد و قاتل و حیله گر و بت ساز و ظالم نمیباشند . و هر انچه که از بدی به پیامبران الهی نسبت داده شود یا دروغ و بهتان و یا ترک عمل بهتر و انجام عمل پایین تر میباشد . لذا پیامبران الهی در مقام دریافت و ابلاغ وحی و محدوده زندگی اجتماعی و رابطه با مردم دچار انحراف و گناه نیستند اما بدان که حقوق الهی و حقی که خداوند بلند و بالا دارد به نحوی است که هیچ انسانی نمیتواند به تمامی آن حق را بجا آورد و پیامبرا ن با اینکه در کمال پاکی و صفای باطنی و بدور از هر گونه شرک و گناه زندگی کرده اند اما آنان نیز خودرا همیشه شرمنده و کوچک در برابر فرامین الهی میدانستند و از امور مباحی که انجام میدانند مثل خوابیدن و لحظاتی که بواسطه فعالیت انسانی از حق غفلت ورزیده و یاد خداوند نکرده اند استغفار کرده و پشیمان بوده اند و لذا استغفار پیامبر مربوط به غفلت از خداوند در لحظاتی از بندگی میباشد و ربطی گناه و عصیان و معصیت و ظلم ندارد. از اینجا معلوم میگردد ظالمین و گناهکاران از مقام نبوت و جانشینی پیامبران بهره ای ندارند کسانی که مدتی از زندگی عمر خود را در بت پرستی به سر برده اند نه پیامبر خدا و نه جانشین پیامبر خدا میباشند . مقام عصمت منافاتی با اختیار پیامبران الهی ندارد و امتحان پیامبران الهی از بقیه انسانها سخت تر میباشد . البته هر پیامبری معصوم میباشد ولی هر معصومی پیامبر نمیباشد مانند حضرت مریم که درود خدا بر او باد که معصوم بود ولی پیامبر نبود و مانند سرور زنان اهل بهشت دختر پیامبر اسلام که معصوم بود ولی پیامبر نبود . حضرت موسی پیامبر بزرگ الهی بود ولی با امدن حضرت عیسی دین یهود منسوخ گردید و مردم به تبعیت از حضرت مسیح مامور گردیدند و با بعثت محمد مصطفی دین حضرت مسیح منسوخ و مردم مامور به تبعیت از حضرت محمد گردیدند . و آخرین پیامبر الهی محمد مصطفی میباشد که بعد از او دین جدیدی از طرف پروردگار برای بشریت نمی آید و هر انکس که به خداوند عالم ایمان دارد باید در این روزگار باید به محمد مصطفی و دوازده جانشین او که اولین آنها علی بن ابی طالب و آخرین آنها مهدی میباشد ایمان داشته باشد و اگر کسی بر این عقیده نباشد از دزدان طریق هدایت در امان نمانده است و هدایت نیافته است . http://www.a313110.blogfa.com/post-454.aspx در آنوقت دشمنی بدتر از فرعون خود را در کنار موسی علیه السلام قرار داد.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۱ساعت 18:42  توسط razavi
|
|