|
الاخلاص له اخلاص عملی که اخلاص عملی فرع اخلاص نظری میباشد که اگر اخلاص نظری نباشد دروغ میگوید که من اخلاص دارم .
كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيْءٍ لَا بِمُزَايَله
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع النَّاسُ أَعْدَاءٌ لِمَا جَهِلُو
حضرت طولانی در وادی السلام مینشست و فردی خسته شد و به امیر المومنین عرض کرد آاقا بنشینید خسته شدید که حضرت فرمود که اگر آنچه من میبینم میدیدید خسته نمیشدید که عرض کرد که که آقا شما چه میبینید آقا فرمود که حلقه های مومنین را میبنم که دور هم نشسته اند .( وادی السلام وادی اجتماع برزخی مومنین است قبر آقای قاضی هم در وادی السلام است که عجیب حالتی داشته است و دائما در حال نماز بوده است که بعد از مرگ ایشان هم که خواب دیده بودند دیده بودند که مشغول نماز است .)
اقای طهرانی گوید از اسید علی اقا قاضی پرسیدیم که چه کار کنیم که ما اخلاص پیدا کنیم که اخلاص بسیارسخت است و چه کار کنیم که اخلاص پیدا کنیم که فرموده بود در اینجا پای علم در میان نیست در اینجا احراق میخواهد و باید آتش بزنی خودت را که دلت بسوزد .
هر چه ایمانتان بالاتر بشود سوز دل آنها بییشتر میشود که فرمود مومن ترین شما سوزناکترین شما است برای ما ان کنت باکیا علی شیء فابک علی الحسین
توبندگی خواجه را به شرط مزد نکن خواجه خود روش بنده پروری داند
اگر میخواهید که بدبخت نشوید دست از محمد و ال محمد بر ندارید .
حضرت ایوب که سختی های بسیاری را متحمل شد .که زنهای او طلاق گرفتند و زن او رخت شویی میکردند و که شخصی میخواست عروسی کند و عروس مو نداشت که گفتند که اگر موهایت را به ما دهی به تو پول بیشتری میدهیم که موها را داد و شیطان از آن طرف آمد و گفت که ای ایوب زن تو زنا داده است که کار به جایی میرسد که انسان چیزی میگوید و بعد چیزی میگوید و بعد که کار از کار گذشت میگوید که پشیمان شدم که حضرت ایوب به خدا گفت خدایا من همیشه هوای تو را به هوای خودم ترحجیح داده ام و حالا کار به جایی رسیده است که میگویند زن تو زنا کرده است که جواب آمد که ای ایوب انی لک ذلک اینکه هر جا بین خواسته من و خواسته تو مغایرتی بود خواسته من را ترجیح دادی به توفیق من بود طلب کار که نیستی هیچ بلکه بدهکار هم هستی .
برای چی عبادت میکنی برای اینکه من مقرب درگاه الهی باشم باز هم میم در آن است برای قربت الی الله من قرب الی الله پیدا کنم من من من چطوری اخلاص را پیدا کنیم که که این من از ما جدا شود .عروه الوثقی که علمای بزرگ به آن حاشیه میزنند در عروه الوثقی در باب نیت چیزی دارد که بالاتر از قربه الی الله هم دارد که آن امتثالا لامر الله هم هست که بی قصد باشد فقط برای امتثال امر الله که که بالاتر از قربه الی الله هست قربه الی الله یعنی من نزدیک شوم من من
اگر بخواهیم بفهمیم که چرا امام حسین شهید شد اگر بگوییم که برای زنده بودن اسلام و .........این که اشتباه است که عالی فدای دانی بشود چراکه اسلام یعنی خود سید الشهداء که ان شاعر میگوید که
و یکبرون و ان قتلت و انما قتلو بک التکبیر و التهلیلا
امیر المومنین فرمود نور یشرق من صبح الازل فیلوح علی هیاکل التوحید آثاره جواب این است که خودشان میخواستند و و امام حسین هم برای همه خواست تا تمام وجود را برای خدا بدهد و به خدا برسد .
و هو أنّه مروىّ عن كميل أنّه سأل أمير المؤمنين عليّا- عليه السلام- عن «الحقيقة»، بقوله «ما الحقيقة؟» فقال له- عليه السلام «ما لك و الحقيقة؟» يعنى: من أنت و السؤال عن الحقيقة، و لست بأهلها! فقال كميل: «أ و لست صاحب سرّك؟» قال: «بلى! و لكن يرشح عليك ما يطفح منّى» يعنى: نعم، أنت صاحب سرّى و من أخصّ تلامذتى، و لكن لست بأهل لمثل هذا السرّ و الاطّلاع عليه، لانّه «يرشح عليك ما يطفح منّى» و (الا كان الامر) يضرّك و يضرّنى، لانّ ظرفك لا يحتمل فوق قدرك، و أنا مأمور بوضع الشيء (في) موضعه. فقال كميل: «أو مثلك يخيب سائلا؟» اى مثلك في العلوم و الحقائق و الاطّلاع على استعداد كلّ سائل، «يخيب سائلا؟» اى يمنعه عن حقّه، و يجعله محروما عن مراده، خائبا عن مقصوده، ساكتا عن جوابه؟ لا، و الله! بل يجب عليك و على مثلك جواب كلّ واحد منهم بقدر استعداده و فهمه و إدراكه، مطاوعة لقوله تعالى وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ، وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ«1» و أسوة بنبيّه-«2» صلّى الله عليه و آله و سلّم- لقوله «كلّموا«1» الناس على قدر عقولهم.» (53) فشرع الامام بعد ذلك في بيانه«2» و قال: «الحقيقة كشف سبحات الجلال من غير إشارة». فقال كميل: «زدني فيه بيانا». قال (الامام): «صحو الموهوم مع محو المعلوم.» قال (كميل): «زدني فيه بيانا«3».» قال (الامام): «هتك السرّ لغلبة الستر.» قال (كميل): «زدني فيه بيانا.» قال (الامام): «نور يشرق من صبح الأزل، فيلوح على هياكل التوحيد آثاره.» قال (كميل): «زدني فيه بيانا.» قال (الامام): «اطف السراج، فقد طلع الصبح.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۸ساعت 13:11  توسط کمک یا صاحب الزمان تا ظهور رجعت و شهادت
|
|